برگردان به زبان ساده
شرگشته ام و چاره تقدیر ندارم
در مانده تقدیرم و تدبیر ندارم
هوش مصنوعی: من در وضعیتی گرفتار شدهام و نمیتوانم اقدامی برای تغییر سرنوشتم انجام دهم. احساس ناامیدی میکنم و راه حلی برای مشکلاتم ندارم.
منصور فت گر بکشندم بسردار
از عشق تو جز ناله شبگیر ندارم
هوش مصنوعی: اگر مرا بکشند، تنها چیزی که از عشق تو دارم، ناله در دل شب است.
دیوانه بصد عقل من غمزده جانست
من غایتش اینست که زنجیر ندارم
هوش مصنوعی: دیوانهای که با صد عقل آشناست، در دلش درد و غم وجود دارد. هدف اصلی او این است که هیچ زنجیری او را محدود نکرده است.
زاهد چه زند بر دل ما ناوک طعنه
من هم نه در ترکش ازین تیر ندارم
هوش مصنوعی: زاهد، تو چه بر دل ما زخم میزنی، در حالی که من حتی از تیرهای تو نیز در کمانم چیزی ندارم.
هر سرو که برخاست منش لاله باغم
کو داغ جوانی که من پیر ندارم
هوش مصنوعی: هر درخت سرو که رشد میکند، کجا میتوانم گل لالهای را بیابم که یادآور زخمهای جوانیام باشد، زیرا من دیگر جوانی ندارم و پیر شدهام.
تقصیر اگر میکنم اندر ره طاعت
در سجده او شکر که تقصیر ندارم
هوش مصنوعی: اگر در راه عبادت و اطاعت خداوند قصوری از من سر زده باشد، به خاطر اینکه در حال سجده و شکرگزاری او هستم، از این تقصیر آزرده نمیشوم.
اهلی نبود خواب مرا از غم عشقش
خواب دگران را سر تعبیر ندارم
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر میگوید که من به خاطر غم عشقش، نه تنها خواب خودم را نتوانستهام آرام کنم، بلکه خواب دیگران را هم تحت تأثیر قرار دادهام و نمیتوانم آن را تعبیر کنم. به عبارتی، عشق او به حدی عمیق و رنجآور است که نه تنها خودش در آرامش نیست، بلکه دیگران هم از این وضعیت متاثر شدهاند.