برگردان به زبان ساده
از جهان فردم همین در بند رخسار توام
بنده حسنم درین عالم گرفتار توام
هوش مصنوعی: من تنها در دنیای آیندهام به خاطر چهرهی تو در وابستگی هستم و در این جهان، به زیبایی تو گرفتار شدهام.
از زلیخا کی نیم ای یوسف اکنون جان بکف
روز بازارست و من در روز بازار توام
هوش مصنوعی: به زلیخا چه ربطی دارد، ای یوسف! اکنون که جان در دست دارم، روز بازار است و من در این روز فقط به فکر تو هستم.
نسبتم با هر خسی ایگل مکن کافتاده است
صد هزاران گر بود من مرغ گلزار توام
هوش مصنوعی: به من نسبت نده که در مقام مقایسه با هر آدم نادانی باشم، چرا که من مانند پرندهای از باغهای زیبا هستم و ارزش من فراتر از آن است که با بیارزشیها سنجیده شوم.
با وجود حسن رخسارت که شهری مست ازوست
من خراب حسن طبع و مست گفتار توام
هوش مصنوعی: با وجود زیبایی چهرهات که شهر را مدهوش کرده، من مجذوب خوبی اخلاق و سرمست از سخنان تو هستم.
همچو گل می میخوری با عاشقان زار خود
آخر ای بیرحم من هم عاشق زار توام
هوش مصنوعی: تو همچون گل از عشق مینوشی و با عاشقان بیچارهی خود بازی میکنی، اما ای بیرحم، من هم عاشق و غمگین تو هستم.
مردم بیدرد را مرهم بود از وصل تو
من جگر چاک و درون ریش و دل افکار توام
هوش مصنوعی: مردم بیدرد، از ارتباط و وصال تو آرامش میگیرند، اما من خودم در عذاب و رنج هستم و دل و جانم پر از افکار و آرزوهای توست.
اهلی بیچاره درویشست و تو سلطان حسن
بر زبان این نکته چون راند که من یار توام
هوش مصنوعی: اهلی، درویش بیچارهای است و تو بر زبان این نکته میگویی که من دوست تو هستم.