برگردان به زبان ساده
با آنکه ز شوق نظری خواب ندارم
چون گوشه چشمی فکنی تاب ندارم
هوش مصنوعی: با وجود اینکه از شوق دیدن تو خواب ندارم، اما اگر فقط نگاهی به من بیندازی، دیگر تاب و تحمل ندارم.
بر گریه من گر نکنی رحم تو دانی
من در جگر تشنه دگر آب ندارم
هوش مصنوعی: اگر بر گریه من رحم نکنی، باید بدانی که من دیگر در دل تشنهام و هیچ آبی ندارم.
تا گوشه ابروی تو محراب دلم شد
جایی بجز از گوشه محراب ندارم
هوش مصنوعی: تا وقتی که ابروی تو برایم مانند محرابی شده است، دیگر جایی جز آنجا برای عبادت و راز و نیاز ندارم.
از ناله من خیل سگان توبه تنگند
وقتست که درد سر اصحاب ندارم
هوش مصنوعی: من از نالههای خودم به قدری رنج کشیدهام که دیگر سگان نیز از من دوری میکنند. اکنون وقت آن است که دیگر دردی از یاران خود احساس نکنم.
از پیر مغان دورم و تشویش مرا کشت
ورنه گله از صحبت احباب ندارم
هوش مصنوعی: من از جمع رندان دور هستم و نگرانیهایم مرا از پا انداخته است، در حالی که از همراهی دوستانم شکایتی ندارم.
در گریه گرم پارود از جا عجبی نیست
خاشاک صفت طاقت سیلاب ندارم
هوش مصنوعی: در شرایط سخت، گریه و ناراحتی طبیعی است، چون مثل کاه که در برابر سیلاب مقاومت نمیکند، من هم تاب تحمل این وضعیت را ندارم.
بگشای در وصل بروی من و اهلی
درویش توام روی بهر باب ندارم
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر از محبوبش میخواهد که دروازهی عشق و وصال را به روی او بگشاید. او به شدت به این وصال نیاز دارد و از محبوبش میخواهد که اجازه دهد به او نزدیک شود. در واقع، او خود را به عنوان یک درویش و نیازمند معرفی میکند که به دنبال ارتباط و نزدیکی با دوست belovedش است و هیچ مانعی در این مسیر نمیبیند.