برگردان به زبان ساده
پسر چون بر آمد بتخت پدر
همان تاج شاهنشهی زد بسر
هوش مصنوعی: وقتی پسر برادر پدرش بر تخت نشسته، همان تاج سلطنتی را بر سر میگذارد.
بزرگان ورا خواندند آفرین
همه بوسه دادند روی زمین
هوش مصنوعی: بزرگان به او احترام گذاشتند و همگی به نشانه قدردانی بر زمین بوسه زدند.
بگفتند ما بندگان تو ایم
بفرمان ورأیت سرافکنده ایم
هوش مصنوعی: گفتند ما افرادی هستیم که تحت فرمان تو هستیم و در برابر تو با سر افراز نیستیم.
شهنشاه بسیار بنواختشان
بقدر هنر جایگه ساختشان
هوش مصنوعی: سلطان به اندازهی هنر و تواناییهای آنها، به آنها توجه و محبت کرد و برای هر یک جایگاهی مناسب فراهم ساخت.
بسی مهربان بود و سرشار بود
شه عادل و بخت بیدار بود
هوش مصنوعی: بسیار مهربان و سخاوتمند بود و فرمانروای عادل، در زمانی قرار داشت که شانس و بخت نیز به او روی آورده بود.
یکی بارگه شاه بر پای داشت
در آن جایگه تخم نیکی بکاشت
هوش مصنوعی: یک بار در محل سلطنت، شاه برپا ایستاد و در آن مکان، بذری از نیکی را کاشت.
بگرد شهنشه در آن بارگاه
ستادند امیران جمله سپاه
هوش مصنوعی: در آن کاخ باشکوه، پادشاهی در حال گردش بود و تمام فرماندهان و امیران، دور او جمع شده بودند.
بهر لشکری افسری نامدار
گزیدی و کردی ورا بر قرار
هوش مصنوعی: برای لشکر خود یک فرمانده معروف را انتخاب کردی و او را در جایگاه خود مستقر ساختی.
سپاهی بیاراسث شاه جوان
همه جامعه شان هم چنان ارغوان
هوش مصنوعی: سپاهی برای شاه جوان آماده کنید و لباسهای آنها مانند گلهای ارغوانی زیبا و جذاب باشد.
همه تاج و افسر بسر داشتند
کمر های زرین ببر داشتند
هوش مصنوعی: همه افراد در آن زمان جواهرات و لباسهای زیبایی به همراه داشتند و کمربندهای طلایی به دور کمرهایشان بسته بودند.
ز شمشیر و گرز وسنان و سپر
زخود وزره با کمربند زر
هوش مصنوعی: از شمشیر و چماق و سپر و زره به همراه کمربند زرین خود، استفاده میکنم.
سپاهی به زیبائی آراسته
همه شاد و شاداب و نو خاسته
هوش مصنوعی: یک سرباز با زیبایی تمام در لباسهای شاداب و نوین آماده و آراسته است.
نبرد دلیران فراموش شد
چنان آتش تیز خاموش شد
هوش مصنوعی: نبرد شجاعان به فراموشی سپرده شد و مانند شعلهای تند، به تدریج خاموش گردید.
بهر جا شدی شادمانی بپا
همه باغ و بستان بدی دلگشا
هوش مصنوعی: هر کجا که بروی، شادی را به همراه داشته باش و همه جا را با سرسبزی و خوشحالی زینت بخش.
درو دشت ایران همه سبزو شاد
دل کشوری شاد از شاه ماد
هوش مصنوعی: در دشتهای ایران، همه جا سرسبز و شاداب است و این سرزمین با دلهای شاد به خاطر پادشاه ماد، خوشحال و سرزنده است.
بهر جایگه بود ساز و سرود
بشاهنشه ماد بودی درود
هوش مصنوعی: در هر مکان و زمانی که جشن و شادی برپا باشد، به شاهنشاه ماد درود و سلام میفرستیم.
شه ماد روزی برای شکار
برون رفت با اسب و اسباب کار
هوش مصنوعی: روزی پادشاه، برای شکار به بیرون رفت و با خود اسب و وسایل لازم را برد.
چوشد چند فرسنگ از شهردور
بدیدی یکی شیر نر با غرور
هوش مصنوعی: چند فرسنگ دورتر از شهر، یک شیر نر با خودبزرگبینی را دیدی.
پی شیر نر چون همی اسب تاخت
بزد تیر بر مغز و کارش بساخت
هوش مصنوعی: در پی شکار شیر، اسبی به تندی میتازد و تیر او به هدف مینشیند و کار شکار را تمام میکند.
چنان تیر را او ز پیکان گشود
که تا شست برداشت آمد فرود
هوش مصنوعی: او آنقدر با دقت تیر را رها کرد که تیر تا به شست او بالا رفت و سپس پایین آمد.
بیفتاد بیجان بروی زمین
یکی گفت احسن یکی آفرین
هوش مصنوعی: در حالی که او به زمین افتاده بود و بیجان به نظر میرسید، یکی از حاضران گفت: "چقدر زیبا!" و دیگری نیز او را ستود.
دلیران شاهنشه از هر طرف
نمودند ابراز شوق وشعف
هوش مصنوعی: دلیران شاهنشاه از هر سو شور و شوق خود را نشان دادند.
چنان زد غریوی ز دل شیر نر
که لرزید از بیم کوه و کمر
هوش مصنوعی: یکی از شجاعترین و نیرومندترین افراد، به قدری با شدت و قدرت عمل کرد که حتی کوهها و دشتها از ترس به لرزه درآمدند.
زمغزش چنان خون برون میجهید
چو فواره ای کاب آرد پدید
هوش مصنوعی: از سر او خون همانند فوارهای به بیرون میجوشید و به شدت نمایان بود.
زپا اندر افتاد و بیهوش گشت
بزددست و پائی و خاموش گشت
هوش مصنوعی: او از پا افتاد و بیهوش شد، دست و پا را از دست داد و به سکوت فرو رفت.
به پیکر تراشان بفرمود، زود
از این شیر تندیس باید نمود
هوش مصنوعی: او به مجسمهسازان دستور داد که هرچه زودتر باید مجسمهای از این شیر بسازند.
که ماند پس از من بر این روزگار
یکی یاد بود و یکی یادگار
هوش مصنوعی: بعد از من در این دنیا، چیزی باقی بماند که مرا یادآوری کند و یادگاری از من باشد.
از آن روز بگذشته بس سالها
بجا مانده آن شیر سنگی بجا
هوش مصنوعی: سالها از آن روز گذشته و تنها آن شیر سنگی باقی مانده است.
که در هکمتانه بود یادگار
هم از شاه ماد و هم از روزگار
هوش مصنوعی: در حکمتنامه، نشانههایی از هر دو، یعنی شاه ماد و زمانه موجود است.
بیامد چو در شهر آن شهریار
شه شیر کش خسرو نامدار
هوش مصنوعی: شهریار بزرگ و نیرومند که به شیران میماند، به شهر آمد. او خسرو نام دارد و دارای شهرتی پرافتخار است.
همان هر کسی بر کسی مژده داد
که پاینده بادا شهنشاه ماد
هوش مصنوعی: هر کس به دیگری بشارت دهد که پادشاه ماد همیشه پایدار و برقرار باشد.
بشد شاه و مغرور از این هنر
همی دست بنهاد روی کمر
هوش مصنوعی: شاه به خاطر این هنر، بسیار مغرور و جدی شده و دستی بر کمر گذاشته است.
بفرمود هستم شه شیر کش
بود یکسر عالم مرا دست خوش
هوش مصنوعی: سلطان فرمود که من شیرِ جنگ هستم و تمام دنیا را به من مربوط میشود.
منم شهریاری که در عهد من
نباشد ز جنگ و ز دشمن سخن
هوش مصنوعی: من فرمانروایی هستم که در زمان من، نه از جنگ خبری باشد و نه از دشمنی.
سر خسروان زیر پای منست
همه باجشان در سرای منست
هوش مصنوعی: سران و بزرگان جهان در برابر من هستند و تمام خراج و مالیاتهای آنان در خانهی من وجود دارد.
ندارند جرأت که از نام ماد
سخن جز به نیکی نمایند یاد
هوش مصنوعی: آنها جرات ندارند درباره نام مادر صحبت کنند مگر به خوبی و نیکی.
که چندین هزاران مرا لشکر است
به گنجم بسی باج و شمش زر است
هوش مصنوعی: من لشکری از هزاران نفر دارم و در خزانهام گنجهای زیادی از جمله باج و شمشیر قرار دارد.
هزاران هزار افسر نامدار
همه شیر افکن گه کارزار
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، سربازان شجاع و مشهور زیادی هستند که همچون شیر، به نبرد میروند و در هنگام مسابقه و درگیری، قدرت و شجاعت خود را به نمایش میگذارند.