برگردان به زبان ساده
چو نه ماه بگذشت بر دخت شاه
یکی کودک آورد مانند ماه
هوش مصنوعی: پس از گذشت نه ماه از زمان بارداری، دختر شاه کودکی به دنیا آورد که زیباییاش مانند زیبایی ماه بود.
به یک روز چون طفل یک ساله بود
رخ روشنش چون گل لاله بود
هوش مصنوعی: در یک روز، چهرهاش مانند چهرهی یک کودک یک ساله، درخشان و زیبا بود و همچون گل لاله جلوهگری میکرد.
چو آگاه گردید آژید هاک
به چشمش جهان شد چو یک مشتْ خاک
هوش مصنوعی: زمانی که آژید هاک از حقیقت آگاه شد، برای او دنیا به اندازه یک مشت خاک کوچک و بیاهمیت شد.
وزیری که نامش هارا پاک بود
که با فهم و با عقل و ادراک بود
هوش مصنوعی: وزیری که در میان مردم نام نیکو و پاکی داشت، به خاطر فهم و دانش و درک عمیقش شناخته میشد.
بدو این چنین گفت آژید هاک
که هستم از این طفل بس بیمناک
هوش مصنوعی: آژید هاک به او گفت: من از این کودک بسیار نگران و ترسیدهام.
بکش کودک و جانم آسوده کن
بزودی ز خاکش یکی توده کن
هوش مصنوعی: بکش کودک و من را راحت کن، به زودی از خاک او تودهای بساز.
به دل گفت فرزانه سالخوَرد
در این باره تدبیر بایست کرد
هوش مصنوعی: فرزانهای با تجربه به دلش گفت که در این موضوع باید چارهاندیشی کند.
که چون شاه را زندگی شد تمام
کند دختر او به جایش قیام
هوش مصنوعی: زمانی که عمر شاه به پایان برسد، دختر او جای او را خواهد گرفت و به مقام او خواهد رسید.
چه گویم جوابش چه چاره کنم
چگونه برویش نظاره کنم
هوش مصنوعی: نمیدانم چه بگویم یا چه راه حلی پیدا کنم، چطور میتوانم به او نگاه کنم و تماشا کنم.
پس آنگاه کودک به صحرا ببرد
شبانی بدید و مر او را سپرد
هوش مصنوعی: سپس کودک به دشت رفت و شبانی را دید و او را به دست او سپرد.
به آرام خود برد کودک شبان
به زن گفت کاین هدیه از من ستان
هوش مصنوعی: کودک شبان به آرامی خود را به خانه برد و به زن گفت که این هدیه از طرف اوست.
امیری مرا داد این بیگناه
که صحرا فکن طفلک بی پناه
هوش مصنوعی: تقدیر من این بوده که امیر بیرحمانه من را به دشت و بیابان بیفتد و مرا ناتوان و بیپناه رها کند.
زنش گفت با مردکاسوده باش
مرا طفل مرد و خداداده جاش
هوش مصنوعی: زن مردی به او میگوید که رفتار و شخصیتش را تغییر دهد و به جای او، فرزندی از یک مرد نیکو و با فضیلت بزاد.
من از مرگش آنگونه پژمان شدم
که یکباره رنجور و بیجان شدم
هوش مصنوعی: من از خبر مرگ او آنقدر ناراحت شدم که ناگهان ضعیف و بیحال شدم.
عوض خواستم، داد اینک خدا
تو گوئی که طفلم شد اورا فدا
هوش مصنوعی: خواستار چیزی بودم، اما خدا به من عطا کرد که گویی برای من فرزندم را هم نثار میکنم.
چنان دان فکندیش صحرا و مرد
همه جانوار استخوانش بخورد
هوش مصنوعی: بدان که او چنان به صحرا افتاد که جانوران دیگر تمام استخوانهای او را خوردند.
شبان نام آن طفل کورش گذاشت
به تعلیم او سعی وافر بداشت
هوش مصنوعی: یکی از شبانها نام آن کودک نابینا را کورش گذاشت و در آموزش او تلاش زیادی کرد.
چو شد چارده ساله چون ماه شد
یکی شاه اندر خور گاه شد
هوش مصنوعی: وقتی که او به سن چهارسالگی رسید، مانند ماهی زیبا شد و یکی از شاهان در محفل او ظاهر گشت.
بهار آمد و دشت شد لاله زار
بزرگان برفتند در مرغزار
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده و دشت پر از لاله شده است، بزرگترها به سوی چمنزار رفتهاند.
همه کودکان و بزرگان شهر
برفتند صحرا به نزدیک نهر
هوش مصنوعی: تمامی کودکان و بزرگترهای شهر برای بازی و استراحت به دشت و کنار رودخانه رفتند.
چو کورش مر آن کودکان را بدید
دلش شاد شد سوی ایشان دوید
هوش مصنوعی: وقتی کورش آن کودکان را دید، دلش شاد شد و به سمت آنها رفت.
به بازی دویدند در مرغزار
سپس جمع گشتند در یک کنار
هوش مصنوعی: بچهها در دشت و سبزهها بازی کردند و بعد همه با هم در یک نقطه جمع شدند.
یکی گفت:( ما شاه بازی کنیم
بمیدان بسی اسب تازی کنیم)
هوش مصنوعی: یک نفر گفت: «بیایید در میدان بازی کنیم و اسبهای تند و سریع را به میدان بیاوریم.»
یکی سنگ نامش نهادند تخت
بر او برنهادند برگ درخت
هوش مصنوعی: یک سنگ را تخت نامیدند و بر روی آن، برگ درختی قرار دادند.
بکورش بگفتند: (تو شاه باش
باین جمع ما در خور گاه باش)
هوش مصنوعی: بکورش به او گفت: تو فرمانروایی و با این گروه در میهمانی ما حضور داشته باش.
یکی تاج از گل نهادش به سر
ز سروی یکی سایه بان روی سر
هوش مصنوعی: کس یک تاج گل بر سر او گذاشت و از درختی برایش سایهبان درست کرد.
به اطراف او گل همی ریختند
ز گل گردنش طوق آویختند
هوش مصنوعی: به دور او گل میپاشیدند و از گلهای دور گردنش گردنبندی درست کرده بودند.
بشاهی بر او خواندند آفرین
همه بوسه دادند روی زمین
هوش مصنوعی: همه به او تبریک گفتند و بر روی زمین به او بوسه زدند.
بفرمود کورش: (وزیران من
همه برگزیده دلیران من
هوش مصنوعی: کوروش اعلام کرد که وزرای من همه از دلیران و بهترینها انتخاب شدهاند.
بسازید اینک یکی بارگاه
که باشد همه در خور پادشاه)
هوش مصنوعی: اکنون یک کاخی بسازید که مناسب سلطنت و شایسته یک پادشاه باشد.
اطاعت نمودند فرمان شاه
بجز کودکی از امیران شاه
هوش مصنوعی: همه امیران شاه به دستورات او عمل کردند، جز یک کودک.
که پیچید سر را ز دستور شاه
بگفتش نئی در خور بارگاه
هوش مصنوعی: سری که به خاطر دستورات شاه خم شده بود، به او گفتند که به نحوی شایسته برای دربار سخن بگوید.
برآشفت کورش از آن بچه سخت
ورا گفت: (طاغیِ برگشته بخت
هوش مصنوعی: کورش از رفتار بد و نافرمانی آن بچه به شدت خشمگین شد و گفت: او کسی است که سرنوشتش او را به طغیانی دوباره وادار کرده است.
ندانی که هرکس ز فرمان شاه
برون شد شود روزگارش تباه؟)
هوش مصنوعی: آیا نمیدانی که هر کسی که از دستورات شاه سرپیچی کند، زندگیاش خراب خواهد شد؟
بفرمود کورش: (که این بیخرد
ز فرمان شاهنشهی بگذرد
هوش مصنوعی: کورش فرمان داد که این نادان از دستور شاهنشاهی عبور خواهد کرد.
ببندید پایش کنون بر درخت
سیاست کنیدش به تنبیه سخت)
هوش مصنوعی: در حال حاضر او را به درخت سیاست ببندید و با تنبیه سختی او را اصلاح کنید.
چو شب شد همه کودکان باز گشت
به منزل نمودند،از سوی گشت
هوش مصنوعی: زمانی که شب فرامیرسد، تمام کودکان به خانههای خود برمیگردند و از سمت بازی به سوی منزل میروند.
چو از بیشه اطفال باز آمدند
بر تخت شه با نیاز آمدند
هوش مصنوعی: زمانی که بچهها از جنگل بازگشتند، با خضوع و نیاز بر تخت پادشاه حاضر شدند.
خود آن کودک آمد به نزد پدر
همی زار بگریست بر زد به سر
هوش مصنوعی: آن کودک خود به پیش پدر آمد و با ناله و گریه بر سرش زد.
شکایت نمود و حکایت بگفت
همه راز بیرون کشید از نهفت
هوش مصنوعی: او از آزار و مشکلاتش شکایت کرد و داستان خود را بازگو کرد و تمام رازهای پنهان را آشکار نمود.
پدر بد امیر و بر آشفت سخت
ز دست شبان بچهٔ تیره بخت
هوش مصنوعی: پدر به شدت از دست شبانی که بچهاش را بدبخت کرده بود، ناراحت و پریشان شد.
بیامد به شهر و برِ شهریار
بگفتا از آن کودک و مرغزار
هوش مصنوعی: او به شهر آمد و به دربار پادشاه گفت درباره آن کودک و دشتها.
چو بشنید آژید هاک این خبر
بفرمود تا کودک آرند شهر
هوش مصنوعی: وقتی آژید هاک این خبر را شنید، دستور داد که کودکان را به شهر بیاورند.
بیامد شبان با پسر نزد شاه
هراسان که گردد زمانش تباه
هوش مصنوعی: شبانی با پسرش نزد شاه آمد و بسیار نگران بود که مبادا زمانش به خطر بیفتد.
به کورش نگه کرد شه خیره ماند
بزیر لبان نام یزدان بخواند
هوش مصنوعی: شاه به کوروش نگاه کرد و شگفتزده ماند. سپس بر لبانش نام خدا را جاری ساخت و آن را تلاوت کرد.
شبان را بفرمود آژید هاک
:(همی راست می گو، مشو بیمناک
هوش مصنوعی: شبان را دستور داد که بیدار باشد و هشدار دهد و گفت: من راست میگویم، پس نگران نباش.
زباب و زمام و زاصل و گهر
بمن باز گوی از نژاد پسر
هوش مصنوعی: از باب و ز mam و از اصل و گوهر، درباره نژاد پسر با من بگو.
نماند رخش جز رخ شاه را
نماند مگر بر ملک ماه را
هوش مصنوعی: هیچ چیزی از زیباییها باقی نمانده جز چهرهٔ شاه و جز زیباییِ خاصی که مربوط به ماه است.
بگو راست ورنه ببرم سرت
بسوزم به آتش همه پیکرت)
هوش مصنوعی: بگو حقیقت را، وگرنه خودم سرت را میزنم و همه بدنت را به آتش میزنم.
شبان پشت پادید از روی شرم
همی ریخت از دیدگان آب گرم
هوش مصنوعی: در شب، چوپان به خاطر شرم، از چشمانش اشک گرم میریزد و پشت پادشاهی پنهان شده است.
بگفتا: (شها از نژادش خبر
ندارم که باشد مر او را پدر
هوش مصنوعی: او گفت: "من از نژاد او یا اینکه پدرش چه کسی است، چیزی نمیدانم."
امیری ورا داد در کودکی
بجان پروریدم چو طفلم یکی)
هوش مصنوعی: در دوران کودکی، با عشق و محبت به او توجه و پرورش یافتهام، همانطور که یک پدر به فرزندش رسیدگی میکند.
چو بشنید آژید هاک این سخن
هرا پاک را خواست در انجمن
هوش مصنوعی: وقتی آژید هاک این صحبت را شنید، هرا پاک را در جمع خواست.
بفرمود: (کای مرد بی رأی و هوش
چرا امر مارا نکردی تو گوش
هوش مصنوعی: فرمود: ای مردی که فاقد رأی و هوش هستی، چرا به ما سفارش نکردی که به حرف تو گوش دهیم؟
شکستی چرا عهد و پیمان من
نبودی مگر تو به فرمان من؟
هوش مصنوعی: چرا عهد و پیمان من را شکستین؟ مگر تو تحت تأثیر دستورات من نبودی؟
نکشتی تو این کودک بی بها
فکندی مرا در دم اژدها
هوش مصنوعی: تو این کودک بیارزش را نرنجاندی و من را در دل خطر و مشکلات رها کردی.
کنون من سزایت نهم برکنار
کشم بچه ات را همه زار زار)
هوش مصنوعی: اکنون که به پایان تو میرسم، کودک تو را کنار میزنم و به شدت میزنم زار زار.
بفرمود پور هرا پاک را
بیارند آن کودک پاک را
هوش مصنوعی: فرمان دادند که آن کودک پاک و بیگناه را به نزد ما بیاورند.
هرا پاک گفتا: (مکش پور من
که باشد یکی پاک دستور من
هوش مصنوعی: هرا پاک گفت: "پسر من را نکش، چون او هم یکی است که به دستورات من احترام میگذارد."
ز داغش دلم زار و گریان شود
چو بر آتش تیز بریان شود
هوش مصنوعی: از شدت عشق و غم او دلم خیلی ناراحت و شکسته میشود، مانند آتشی که تیز به غذا میافتد و آن را میسوزاند.
مرا کش که بس پیر گشتم همی
ز دنیا دگر سیر گشتم همی)
هوش مصنوعی: مرا بکش چون به شدت پیر شدهام و از این دنیا دیگر دلزده و خستهام.
بزد بانگ: (بس کن دگر بی خرد
نه جان تو دیگر خرد پرورد)
هوش مصنوعی: صدای بلندی به گوش میرسد که میگوید: "بس کن! دیگر از بیخردی دست بردار، زیرا جان تو دیگر قابل پرورش نیست."
بکشتند آن نوجوان را به زار
پدر از غمش گشت زار و نزار
هوش مصنوعی: آن نوجوان را کشتند و پدرش به خاطر اندوه او بسیار ناراحت و گریزان شد.
پس از آن مغانرا دگر باره خواست
که گویند با او از این راز راست
هوش مصنوعی: سپس مغان تصمیم گرفتند که با او درباره این حقیقت صحبت کنند.
: (چه گوئید، تدبیر این کار چیست؟
بجز قتل و نابودیش چاره چیست؟)
هوش مصنوعی: این چه کار باید کرد؟ جز این که او را از بین ببریم، راهی برای حل این مشکل وجود ندارد؟
بگفتند: (شاها تو آسوده باش
گذشت این خطر دل مکن در خراش
هوش مصنوعی: به تو گفتند: ای شاه، نگران نباش، این خطر گذشته و دیگر نیازی نیست که به آن فکر کنی.
به تعبیر پیوسته شد خواب تو
به نیکی گراید سرانجام تو
هوش مصنوعی: اگر خواب تو ادامه پیدا کند، در نهایت به خوبی و نیکی منتهی خواهد شد.
چو در بین اطفال او گشت شاه
نهاد او بسر تاج و بر شد بگاه
هوش مصنوعی: وقتی در میان کودکان، شاه به اقتدار خود رسید، بر سرش تاج نهاد و در آن لحظه برتری و عظمت او نمایان شد.
دگر خواب بگذشت، دل شاد دار
ز رنج و ز غم خاطر آزاد دار)
هوش مصنوعی: دیگر زمان خواب سپری شده است، پس دل را شاد کن و از ناراحتیها و غمها رها باش.
چو بشنید آژید هاک این بیان
شکفته بشد همچو گل در زمان
هوش مصنوعی: زمانی که آژید این سخن را شنید، همچون گلی که در زمان مناسب باز میشود، شکوفا و سرشار از شادابی گردید.
بیامد به دختر یکی مژده داد
یکی روح بر جان پژمرده داد
هوش مصنوعی: یک خبر خوش به دختری رسید و روح تازهای به جان خسته و افسرده او بخشید.
بگفتا: (که دختر همینت پسر
غم و رنجت آمد در عالم بسر)
هوش مصنوعی: او گفت: «همین دختر باعث شده که پسر غم و رنج تو در این دنیا به وجود بیاید.»
چو کودک بیامد بر ماندانا
شد از درد و اندوه هجران رها
هوش مصنوعی: وقتی کودک به دنیا آمد، از درد و غم جدایی آزاد شد.
بزد صحیه و رفت آن دم ز هوش
بر آمد ز زنها ز شادی خروش
هوش مصنوعی: او فریاد زد و در آن لحظه از هوش رفت، زنان از شادی به هیجان آمده و شروع به سر و صدا کردند.
پسر رفت و مادرشْ در بر گرفت
جهانی بدان ماند اندر شگفت
هوش مصنوعی: پسر رفت و مادرش او را در آغوش گرفت و جهانی را دید که اوضاعش شگفتانگیز و عجیب بود.
ببوسید تا مادر آمد بهوش
ز شادی بر آورد از دل خروش
هوش مصنوعی: مادر وقتی به هوش آمد و از شادی احساس خوشحالی کرد، لبخند زد و فرزندش را بوسید.
ببوسید از شوق روی پسر
بگفتا: (غم و دردم آمد به سر)
هوش مصنوعی: از شوق دیدار پسر، او را بوسید و گفت: «غم و درد من به پایان رسید.»
به دختر چنین گفت آژید هاک:
(برو نزد شویت دگر نیست باک
هوش مصنوعی: به دختر گفت: برو، دیگر نگران نباش.
تو هم کورُشَت را به همراه بر
ببیند پدر نیز روی پسر)
هوش مصنوعی: پدر هم میتواند شبیه به پسرش را ببیند.
بسی شاد شد دختر شهریار
شکفته بشد چون گل نوبهار
هوش مصنوعی: دختر پادشاه بسیار خوشحال شد و مانند یک گل در بهار شکفت و شکوفا شد.
بگفتا: (پدر شاد کردی مرا
زبند غم آزاد کردی مرا
هوش مصنوعی: پدر، با گفتن این حرفها، مرا شاد کردی و از اسیرى غم رها ساختی.
تو دادی به من نور چشم مرا
که روحی دمیدی تو جسم مرا
هوش مصنوعی: تو به من نوری بخشیدی که مانند چشمانم است، و تو با دمیدن روح خود در من، به جسمم زندگی بخشیدی.
زمین و زمان زیر پای تو باد
همیشه بر این تخت، جای تو باد
هوش مصنوعی: همواره زمین و زمان در خدمت تو باشد و این تخت، همواره متعلق به تو بماند.
همه دشمن از کشورت دور باد
همه چشم اهریمنان کور باد
هوش مصنوعی: ای کاش تمام دشمنان از سرزمین تو دور شوند و چشمان بدخواهانی که میخواهند به تو آسیب برسانند نابینا گردند.
تو شاهی و کورش یکی بنده ات
منم همچو یک تن پرستنده ات)
هوش مصنوعی: تو پادشاهی و من مثل یک بنده، چون یک تن به تو احترام میگذارم و خدمت میکنم.
ببوسید روی زمین نزد شاه
اجازت گرفت و برفت او به راه
هوش مصنوعی: او با ادب و احترام از زمین بوسهای گرفت و از شاه اجازه خواست و سپس به راه خود ادامه داد.
خود و کورش و چندتن از سپاه
همی جانب پارس جستند راه
هوش مصنوعی: خود و کورش و چند نفر از سپاه به سمت سرزمین پارس راهی شدند.
چو این مژده بشنید کامبو زیا
چنان شاد شد همچو گل در گیا
هوش مصنوعی: وقتی کامبو زیا این خبر را شنید، آنقدر خوشحال شد که مانند گلی در میان گیاهان شاداب شد.
بفرمود لشکر پذیره شدند
ابا بوق و کوس و تبیره شدند
هوش مصنوعی: امیر دستور داد تا لشکر آماده شوند و با صدای بوق و نواهای خوش، به صف بایستند.
از آن پس خود و افسران سپاه
نهادند یکسر همه رو به راه
هوش مصنوعی: بعد از آن، تمامی فرماندهان و سربازان ارتش تصمیم گرفتند که تمام توجه و تلاش خود را معطوف به هدف مشخصی کنند.
چو کورش بروی پدر گشت شاد
پیاده شد و هم زمین بوسه داد
هوش مصنوعی: زمانی که کورش به پدرش رسید، بسیار خوشحال شد و با پای پیاده به زمین بوسه زد.
پدر آنچنان بر گرفتش به بر
تو گویی که جانش بدی یا جگر
هوش مصنوعی: پدر آنقدر تو را در آغوش گرفت که انگار جانش به تو تعلق داشت یا اینکه قلبش برای تو میتپید.
بفرمود زر و گهر ریختند
ز سر تا قدم جمله زر ریختند
هوش مصنوعی: فرمان داد تا طلا و جواهر را از سر تا پا بر روی او بریزند.
به درویش ها داد زر و گهر
که روشن شده چشم او بر پسر
هوش مصنوعی: او به درویشها طلا و جواهر بخشید؛ زیرا که چشمانش به روی پسرش گشوده شده است.
بیاورد بر تخت خود بر نشاند
و بر او همی نام یزدان بخواند
هوش مصنوعی: او را به تخت نشاند و نام خدا را بر او خواند.
به یک هفته در پارس ساز و سرود
به شادی بر او خواندندی درود
هوش مصنوعی: در مدت یک هفته در پارس، سرود و آهنگهایی به شادی برای او میخواندند و به او تبریک میگفتند.
پدر گفت: (شادم ز روی پسر
دلم روشن از کورش خوش سیر
هوش مصنوعی: پدر گفت: از اینکه پسرم را میبینم خوشحالم و دلایل زیادی دارم که به خاطر او خوشحال و روشنام.
ولی خواهم او را که دانا شود
به علم و هنر او توانا شود)
هوش مصنوعی: من به کسی نیاز دارم که با دانش و مهارتهای خود توانمند شود.
بفرمود کارند فرهنگیان
که دانش بیاموزد این نوجوان
هوش مصنوعی: فرمان دادند که فرهنگیان به نوجوانان آموزش بدهند و آنها را در مسیر یادگیری یاری کنند.
ز کار سواری و تیر و کمان
ز رزم و ز بزم و ز کار جهان
هوش مصنوعی: در برابر کارهای دشوار و مهارتهای جنگی و استفاده از سلاحها، از فعالیتهای جنگی و جشنهای زندگی و همچنین از مسئولیتهای دنیوی صحبت میکند.
چو آموخت هر کار را در کمال
بباید نشیند به تخت جلال
هوش مصنوعی: وقتی کسی هر کاری را به بهترین نحو یاد بگیرد، باید در جایگاه والا و برجستهای قرار گیرد.