برگردان به زبان ساده
پیمان شکسته یار و، شده دهر نابکار
پیوند در گسسته حبیبت رضاقلی
هوش مصنوعی: یار به عهد و پیمان خود وفا نکرده و زمانه نیز به شدت در حال خرابکاری است. رابطهای که بین ما وجود داشت، اکنون قطع شده و به پایان رسیده است.
از کثرت جراحت و درد از علاج آن
مأیوس گشته است طبیبت رضاقلی
هوش مصنوعی: طبیب رضاقلی به خاطر تعداد زیاد جراحتها و دردها، دیگر به بهبودی آنها امیدی ندارد.
از این سفر بجای معاش و رسوم و دخل
حرمان و ناله گشت نصیبت رضاقلی
هوش مصنوعی: از این سفر به جای درآمد و جشن و شادی، تنها ناکامی و غم نصیب تو شد.
اردنگ رو به قبله ز بس خورده بنده ات
مازندران هزار جریبت رضاقلی
هوش مصنوعی: به خاطر ضربههایی که خوردهام، حالا به سوی قبله مینشینم. من بنده شما هستم و از مازندران آمدهام، جایی که نامم رضاقلی است.
از شاخ و دمب و ناخن و سبلت بسان غول
شد هیکل عجیب و غریبت رضاقلی
هوش مصنوعی: بدن عجیب و غریب رضاقلی به مانند غولی از اجزای مختلفی چون شاخ و دم و ناخن و سبیل شکل گرفته است.
قطران و دوده بر رخ خود سوده زبیم
یا میخ گشته شکل مهیبت رضاقلی
هوش مصنوعی: چهرهام به خاطر ترس سیاه و تاریک شده است، یا اینکه مانند چهرهی ترسناک فردی به نام رضاقلی به نظر میرسد.
از شدت فلاکت و ادبار و افتضاح
رم کرده از تو خویش و قریبت رضاقلی
هوش مصنوعی: به خاطر شدت مشکلات و سختیها، از خود و اطرافیانی که با آنها در ارتباط است، دور شده و بیهویت شده است.
بینم یکی دو هفته دگر زیر منتشا
در خانه جناب نقیبت رضاقلی
هوش مصنوعی: یک یا دو هفته دیگر را در زیر نظر آقای نقیبت رضاقلی میگذرانم.
دردت بجان آن پدر مهربان خورد
و آن عمه فقیر نجیبت رضاقلی
هوش مصنوعی: دردت بر جان پدر مهربانت تأثیر گذاشته و عمه فقیر نجیبت نیز در این وضعیت نگران است.
گر یک دو روز پیش بماندی در آن دیار
میکرد خصم زیب صلیبت رضاقلی
هوش مصنوعی: اگر تو در آن سرزمین چند روزی بیشتر میماندی، دشمن زیباییهای تو را در چنگ میآورد.
از آن بلا اگر نفراریدی این زمان
تلقین همی سرود خطیبت رضاقلی
هوش مصنوعی: اگر از آن مشکل رهایی نیابی، در این زمان بیتردید خطیبتش، رضاقلی، شعری خواهد سرود.
گفتم مکن زیاده بدر پای از گلیم
از یاد رفت پند ادیبت رضاقلی
هوش مصنوعی: به دیگران گفتم که از حد خود فراتر نروید، اما به یاد نصیحتهای استاد فراموش کردم.