برگردان به زبان ساده
ای که گفتی ملک درویشی نه بی لشکر گرفتم
با سپاه اشک و فوج آه این کشور گرفتم
هوش مصنوعی: ای کسی که گفتی که پادشاهی درویشی بدون لشکر نیست، من با سپاه اشک و گروه آه، این دیار را تصرف کردم.
همت مردان راه حق ازین صد ره فزون شد
هر چه گوئی بیش از این همتت باور گرفتم
هوش مصنوعی: تلاش و اراده مردان راستین در مسیر حق بسیار بیشتر از آن چیزی است که بتوان گفت. هر چه بگویی، من بیشتر به توانایی و عزم تو ایمان آوردم.
لیک سخت اندر شگفتم زآنکه گفتی از نکویان
ساعتی دلبر گرفتم ساعتی دل بر گرفتم
هوش مصنوعی: اما من سخت در تعجبم از این که تو گفتی مدتی از خوبان دلبر گرفتم و مدتی دیگر دل را برگردانیدم.
از کنار خوبرویان سوی بدنامی نرفتم
وز درخت نیکنامی تخم کشتم برگرفتم
هوش مصنوعی: من هرگز به سوی کسانی که آبرو ندارند نرفتم و از درختانی که نام نیک دارند، بذرهایی گرفتم و پرورش دادم.
بوسه را اقرار داری وز کنار انکار داری
یا چنان اقرار انگاری چنین منکر گرفتم
هوش مصنوعی: بوسه نشانهای از اعتراف است و تو در عین حال که به آن اعتراف میکنی، از آن دوری میکنی. یا شاید آنقدر به آن اعتراف میکنی که انگار چیزی را انکار کردی که من آن را دریافت کردهام.
چون حکیمان جهان گفتند کار، از کار خیزد
ایندو را من لازم و ملزوم همدیگر گرفتم
هوش مصنوعی: به این معناست که هنگامی که حکیمان صحبت از این میکنند که هرکاری از یک عمل خاص ناشی میشود، من دریافت کردهام که این دو (کار و عمل) به یکدیگر وابسته و مرتبط هستند.
بوسه مفتاح کنار آمد کنار از وی نشاید
کاین کنار از جویبار خلد من خوشتر گرفتم
هوش مصنوعی: بوسه مانند کلید است که میتواند دروازهای را به روی عشق و دوستی باز کند، اما در کنار آن باید مراقب بود که به راحتی از کنار چیزهای زیبا و ارزشمند عبور نکنیم. من از زیبایی و خوشیهای دنیای بهشت خود بسیار لذت میبرم و این خوشیها را از هر چیز دیگری که ممکن است به سادگی از کنارش بگذرم، بیشتر میدانم.
گر نمی جستی کنار ایدر چرا برگرد بوسه
گشته ای من عقل را شاهد بر این محضر گرفتم
هوش مصنوعی: اگر تو به دنبال من نمیآمدی، پس چرا با شتاب به سمت بوسه آمدهای؟ من عقل را گواهی بر این وضعیت قرار دادم.
عقل گوید چون زمام نفس در دست دل آمد
قلب را مشرک شمردم نفس را کافر گرفتم
هوش مصنوعی: عقل میگوید زمانی که افسار خواستهها و تمایلات در اختیار دل قرار گیرد، دل را بیاعتقاد تلقی میکنم و نفس را بدون ایمان میدانم.
جز که فرمائی بعون حق زمام نفس مشرک
از کف دل با کمند همت حیدر گرفتم
هوش مصنوعی: تنها با یاری حق، زمامِ نفسِ اهل شرک را از دل خود گرفته و با اراده و همت حضرت علی (ع) آن را کنترل کردم.
قل هوالله را بشیطان هیولا بردمیدم
آیت سبح المثانی زال پیغمبر گرفتم
هوش مصنوعی: بگو که تنها خداست، شیطان را به صورت هیولایی به تصویر کشیدم و آیه «سبح المثانی» را از زال، پسر پیامبر گرفتم.
هر کجا منصور بودم عقل را یاور شمردم
هر زمان مغلوب گشتم شرع را داور گرفتم
هوش مصنوعی: در هر جایی که به موفقیت دست یافتم، به عقل خود اعتماد کردم و آن را حامی خود قرار دادم. اما هر زمان که شکست خوردم، به قوانین دینی مراجعه کرده و آن را به عنوان مرجع تصمیمگیری پذیرفتم.
رهبرم جوع و سهر بودند در سرآء و ضرآء
ایندو تن را در بیابان طلب رهبر گرفتم
هوش مصنوعی: رهبرم در سختی و تنگدستی به خواب و گرسنگی گرفتار بود. من این دو جسم را در بیابان جستجو کردم و به دنبال رهبری برای خود گشتم.
بردم از ظلمات کثرت پی بآب خضر وحدت
خاتم از دست سلیمان تاج از اسکندر گرفتم
هوش مصنوعی: در دنیای تاریک و پر از تنوع، به دنبال روشنایی و حقیقت واحدی رفتم. از سلیمان، که نمایانگر قدرت و حکمت است، نشانهای گرفتم و از اسکندر، که نماد قدرت و موفقیت است، تاجی به دست آوردم.
گاه از سفره شهود اندر غذای روح خوردم
گاه از کوزه وجود اندر می احمر گرفتم
هوش مصنوعی: گاهی از دستاوردهای روحانی و معنوی بهرهمند شدم، و گاهی از تجربیات واقعی و طبیعی زندگی لذت بردم.
جرعه حیوان ننوشم از کف خضر پیمبر
چون ز دست ساقی کوثر می کوثر گرفتم
هوش مصنوعی: من از دست خضر، پیامبر، نوشیدنی نمیخورم چون از دست ساقی کوثر، نوشیدنی بهتری گرفتم.
با ولای چارده تن ز اولیا هفتاد نوبت
هفت گردون سودم و آهو ز هفت اختر گرفتم
هوش مصنوعی: با محبت و ولایت چهارده معصوم، از نعمتهای الهی بهرهمند شدم و از ستارههای هفتگانه، آهو (بهشتی) را به دست آوردم.
در جوانی مادر رز را بخاک تیره کردم
چون زمان پیری آمد پیش از او دختر گرفتم
هوش مصنوعی: در جوانی، من گل رز را در خاک سیاه کاشتم و اکنون که به سن پیری رسیدهام، قبل از مادر، دختر گرفتم.
دادم از کف طره سیمین بران و اندر پی آن
اشک چون سیماب جاری بر رخ چون زر گرفتم
هوش مصنوعی: موهای نقرهای او را به دست دادم و پس از آن اشکهایم مانند آب جیوه بر چهرهام جاری شد.
سبزهای این چمن کمتر ز خضرآء الدمن شد
لاله زار خاکیان را تل خاکستر گرفتم
هوش مصنوعی: سبزهای این چمن به اندازهای کمتر از سبزی خضر در دمنوشهاست که من لالهزار خاکیان را به یاد تل خاکستر میاندازم.
کی ز خضرآء الدمن روشن شود چشمم که اکنون
بالش از خورشید و فرش از طارم اخضر گرفتم
هوش مصنوعی: چه زمانی چشمانم از سبزی دمنوش روشن میشود، در حالی که اکنون بالش من از نور خورشید و فرشم از رنگ سبز تازه گرفته است.
جلوه دیدار اندر خلوت اسرار دیدم
مرگ را پیش از زمان نیستی زیور گرفتم
هوش مصنوعی: در تنهایی و خلوت خود، زیبایی و حقیقت ملاقات را احساس کردم و پیش از آنکه به نابودی برسم، زیبایی مرگ را درک کردم.
سال و ماهم جملگی اردیبهشت و فروردین شد
کی به دل اندیشه از مرداد و شهریور گرفتم
هوش مصنوعی: تمامی روزها و ماهها برای من به مانند اردیبهشت و فروردین زیبا و دلانگیز شده است و تنها زمانی که در دل به فکر مرداد و شهریور میافتم، احساس متفاوتی پیدا میکنم.
چشمت ای پروانه مات جلوه شمع هدی شد
عنقریب از آتش غیرت تراپی پر گرفتم
هوش مصنوعی: ای پروانه، چشمانت به زیبایی شمع هدایت خیره شده است و به زودی به خاطر غیرت عشق، از آتش آن دور شدم.