برگردان به زبان ساده
چو مرد بست بفرمان کردگار کمر
هرآنچه خواهد او را عطا کند داور
هوش مصنوعی: وقتی مردی به فرمان خداوند آماده میشود، داور هر آنچه را که بخواهد به او میدهد.
بمال و بخت و جوانی و زور غره مشو
که ناتوانی در پنجه قضا و قدر
هوش مصنوعی: به ثروت، جوانی و قدرت خود مغرور نشو، زیرا که ناتوانی تحت تاثیر تقدیر و سرنوشت همیشه در کمین است.
که می بخواهد روزی ترا بخواب کند
چو مست خفتی بربایدت کلاه از سر
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد تو را به خواب ببرد، مثل کسی که مست شده و بیخبر است، ممکن است کلاهت را از سرت بردارد.
برادرانی کز یک دگر جدا نشوند
محال باشد جز فرقدان و دو پیکر
هوش مصنوعی: برادرانی که هیچگاه از یکدیگر جدا نمیشوند، غیرممکن است جز در مورد فرقدان و دو جسم.
جهان رباطی باشد و دو درکه اندر وی
هر آنکه آمد برگردد از در دیگر
هوش مصنوعی: دنیا مانند یک حیاط بزرگ است و در آن دو در وجود دارد. هر کسی که وارد این حیاط شود، در نهایت از در دیگر خارج میشود.
مقام خواجگی از بندگی فراز آمد
که بندگان خدایند خواجگان بشر
هوش مصنوعی: مقام و جایگاه والای آقایی از بندگی بالاتر است، زیرا این بندگان فقط متعلق به خدا هستند و آقایان، انسانها هستند.
اگر بسنگ قناعت بت طمع شکنی
سپرده ای ره و رسم خلیل بن آذر
هوش مصنوعی: اگر به قناعت و بسنده کردن عادت کنی، طمع و آرزوهای بیجا را رها میکنی و در راهی برمیافتی که خلیل (ابراهیم) با دل کندن از دنیا به آن رسید.
از این شراب اگر قطره ای رسد بدهان
بخار علم زند در دماغ مرد شرر
هوش مصنوعی: اگر از این شراب، حتی یک قطره به دهان برسد، علم مانند بخاری در مغز مردی شعلهور میشود.
از این شراب اگر ساغری بمرده دهند
ز جای خیزد و گیرد نشاط عمر از سر
هوش مصنوعی: اگر به کسی از این شراب ساغری بدهند که تمام شده باشد، او از جا برمیخیزد و زندگیاش دوباره پر از شادابی و نشاط میشود.
خداپرستی دانی چه باشد آنکه کسی
نتابد ایچ رخ از سوی حق بسوی دیگر
هوش مصنوعی: خداپرستی یعنی اینکه انسان به قدری به خدا نزدیک باشد که هیچ چیز دیگری او را از یاد خدا دور نکند و تمام وجودش معطوف به حق باشد.
زمانه است یکی بحر بی کرانه که مان
محال باشد ازو بر کرانه کرد عبر
هوش مصنوعی: زمانه مانند دریایی بیپایان است که ما نمیتوانیم از آن به ساحل برسیم.
ز موج حادثه هر دم هزار کشتی زفت
غریق گشته درین بحر ژرف پهناور
هوش مصنوعی: هر لحظه از امواج حوادث، هزاران کشتی به زیر آب میروند و در این دریاى عمیق و وسیع غرق میشوند.
هزار سال اگر در جهان نشاط کنی
چنان شمر که نماندی بقدر لمح بصر
هوش مصنوعی: اگر هزار سال هم در دنیا شاد زندگی کنی، به اندازهی یک چشم بر هم زدن، چیزی از تو باقی نمیماند.
ازین درآمده ای زان دگر شوی برون
مجال خواب نداری درین سرای دو در
هوش مصنوعی: تو از اینجا بیرون آمدهای، و به دنیای دیگری وارد میشوی. در این مکان دو در، فرصتی برای خواب و استراحت نداری.
اگر فلک بتو روزی دو دوستی ورزد
مباش غره و افسون ازین عجوزه مخور
هوش مصنوعی: اگر روزی آسمان به تو دوستی کند، فریب نخور و به این جادوگر پیر اعتماد نکن.
سپهر شعبده گر نوعروس جماشی است
که اختیار کند هر دمی دوصد شوهر
هوش مصنوعی: آسمان مانند یک شعبده باز است که عروس تازهای را به نمایش میگذارد و هر لحظه میتواند صدها داماد مختلف را انتخاب کند.
بر او مبند دل ایدون پی زناشوئی
که عهد خود را با هیچ کس نبرده بسر
هوش مصنوعی: دل خود را به کسی که هنوز پایبند به وعدهها و تعهداتش نیست، نبند.
چگونه با من و تو نرد دوستی بازد
که می باخته با کیقباد و اسکندر
هوش مصنوعی: چطور میتوانیم در دوستی رقابت کنیم در حالی که دیگرانی مانند کیقباد و اسکندر در این میدان شکست خوردهاند؟
طریق طاعت یزدان سپار و ایمن زی
ز کید گنبد گردون و کینه اختر
هوش مصنوعی: در راه اطاعت از خدا قدم بردار و از توطئههای آسمان و دشمنی ستارهها در امان باش.
برو هنر طلب ای خواجه کز پدر و مادرت
درون گور نپرسد نکیر یا منکر
هوش مصنوعی: ای صاحب هنر، به جستجوی هنر برو، زیرا نکیر و منکر (دو فرشتهای که بعد از مرگ از انسان سؤال میکنند) از پدر و مادرت درون قبر نمیپرسند.
ترا بعالم باقی عمل بکار آید
نه مخزن زر و سیم و خزانه گوهر
هوش مصنوعی: عمل نیک و کردار شایسته تو در دنیا باقی خواهد ماند و نه ثروت و جواهرات که ممکن است از بین بروند.
دو چیز باید مر مرد را درین گیتی
کزین دومی برهد از هزار گونه خطر
هوش مصنوعی: در این دنیا، دو چیز وجود دارد که باید همیشه مورد توجه قرار گیرد؛ از آن دومی است که انسان را از هزار نوع خطر و مشکل نجات میدهد.
نخست طاعت حق را شعار خود کردن
دوم بدست گرفتن زمام فضل و هنر
هوش مصنوعی: نخست باید به اطاعت از خداوند پرداخت، و سپس باید به مهارتها و فضایل خود تسلط یافت.
چو با خدا و پیمبر می فکندی کار
حسیب کار تو باشد خدا و پیغمبر
هوش مصنوعی: اگر با خدا و پیامبر مشغول کار شوی، پس در نهایت، نتایج کار تو به خدا و پیامبر مربوط میشود.
کرا خدا و پیمبر حسیب کار بود
بچشمش اندر چون خار و خاره آید زر
هوش مصنوعی: هر کسی که در کارش به خدا و پیامبر تکیه کند، در نظرش مانند یک خار، طلا و نقره پیش نمیآید.
نه آرزو کند از سفلگان دون همت
نه گفتگو کند از خیرگان تیره فکر
هوش مصنوعی: نه افراد پست و بیهمت را آرزو میکند و نه با کسانی که فکرهای بد دارند، صحبت میکند.
نه سیم و زر طلبد از کف گروه لئام
نه ما حضر خورد از خوان قوم بداختر
هوش مصنوعی: نه طلا و نقره از جمعی خسیس خواسته میشود و نه ما از سفره کسانی که دارای کینه و بدی هستند، بهرهای میخواهیم.
بحمله خرد کند استخوان پیل دمان
بپنجه نرم کند یال و کتف ضیغم نر
هوش مصنوعی: در لحظات خطرناک و دشوار، خرد و اندیشه میتواند قدرتی بزرگ ایجاد کند که حتی استخوانهای فیل را نیز میشکند. در این مواقع، قدرت و زور ممکن است نتوانند مقابل هوش و تدبیر ایستادگی کنند.
چراغ فضل و هنر آن چنان برافروزد
که تیره گردد نزدش فروغ شمس و قمر
هوش مصنوعی: چراغ علم و هنر به قدری درخشان است که نور خورشید و ماه در مقایسه با آن کمرنگ و محو میشود.
مگر نبینی کهف الصدور صدر اجل
بکار یزدان مردانه بسته است کمر
هوش مصنوعی: آیا نمیبینی که دلها در آغوش تقدیر الهی با دلیری و شجاعت آمادهٔ انجام کارها هستند؟
شبان و روزان در کار خلق و طاعت حق
چنان ستاده که نشناخته است پای از سر
هوش مصنوعی: شبانهروز مشغول خدمت و عبادت خداوندند و به قدری در این کار جهد و تلاش دارند که حتی خود را از سرشان هم فراموش کردهاند.
نه سست رایست این خواجه بزرگ و نه تند
نه شوخ چشمست این صاحب و نه تن پرور
هوش مصنوعی: این شخص بزرگ نه انسان ضعیفالارادهای است و نه اندیشهاش سطحی و زودگذر. همچنین، این فرد نه آدمی است که همیشه با حالتی شوخ و خندان باشد و نه تنبل و بیتحرک است.
بحزم و دانش و تدبیر کار ملک کند
که حزم و دانش و تدبیر را بسیست اثر
هوش مصنوعی: با احتیاط، علم و تدبیر، امور کشور را به خوبی مدیریت میکند، زیرا احتیاط، علم و تدبیر تأثیرات زیادی دارند.
حکایت است که، عتابی آن ادیب لبیب
که بود در هنر و فضل در زمانه سمر
هوش مصنوعی: کسی از اهل دانش و هنر در زمانهای که سمر مشهور بود، با انتقادی مواجه شد.
بشعر شهره ایام خویش بود ولی
نگشت هیچ ببار ملوک مدحت گر
هوش مصنوعی: شاعر در زمان خود به شهرت و محبوبیت دست یافته بود، اما هیچ پادشاهی را نتوانست تحت تأثیر قرار دهد و مدحش را بپذیرد.
شنیده ام که شبی در میان انجمنی
بافتخار ازین ره زبان گشود مگر
هوش مصنوعی: شنیدهام که شبی در جمعی با احترام و اعتبار، کسی از روی ادب و احتیاط صحبت کرد.
که من بمدح کسی شعر برنگفتستم
اگرچه بوده ام از جمله شاعران برتر
هوش مصنوعی: من برای کسی شعر نگفتهام که او را ستایش کنم، هرچند به عنوان یکی از شاعران برجسته شناخته میشوم.
یکی بکفتش با طنز کای یکانه ادیب
گزافه کمتر گوی و بخود مبال ایدر
هوش مصنوعی: شخصی به دیگری گفت: ای تنها دانشمند، کمتر به چتهای بیهوده بپرداز و به خودت توجه کن.
که من شنیده ام مدح ربیع حاجب را
بمحضر ادبا نیک خوانده ای از بر
هوش مصنوعی: من شنیدهام که تو در محضر شاعران و ادیبان به خوبی از ربیع حاجب ستایش کردهای.
بگفت آری آنروز کش سرودم مدح
سخن بجای بدی نی گزافه بهدر
هوش مصنوعی: او گفت: بله، آن روز که من در ستایش سخن میگفتم، به جای کلمات زشت و بیمورد، از خوب و نیک سخن گفتم.
ربیع لایق تمجید و مدح بود آن روز
که من بمدحش خواندم قصیده در محضر
هوش مصنوعی: بهار روزی که من در جمع افراد به ستایش و تمجید او پرداختم، شایستهی تحسین و تعریف بود.
چرا که در سنه هشت و پنجه از پی صد
نمود منصور اندر ره حجاز سفر
هوش مصنوعی: در سال پنجاه و هشت هجری، منصور به سمت حجاز سفر کرد و این سفر از روی برنامهریزی و هدفگذاری انجام شد.
در آن زمان که باعمال حج بدی مشغول
ندای ارجعی آمد بگوش هوشش بر
هوش مصنوعی: در زمانی که مشغول انجام کارهای ناپسند حج بود، صدای ندا به گوشش رسید که او را فراخواند.
سفر بعالم عقبی گزید و خواست ربیع
خلیفه باشد مهدی پس از ابوجعفر
هوش مصنوعی: او به دیار آخرت رفت و آرزو داشت که مانند ربیع، جانشین ابوجعفر باشد.
نهفته داشت مراین داستان و باز نشاند
خلیفه را بتن مرده راست در بستر
هوش مصنوعی: در دل این داستان، رازی پنهان بود که خلیفه را بر تختی قرار داد که همچون یک مرده در بستر خود نشسته است.
نشاند کالبد مرده را چو زنده بتخت
گماشت از رهیان کس بپشت آن پیکر
هوش مصنوعی: او مانند اینکه جسمی مرده را بر تخت نشاند، از کسانی که به او کمک کردهاند، از پشت آن پیکر دور میشود.
برای آنکه تن مرده را چنان دارد
که گه بدست اشارت کند گهی با سر
هوش مصنوعی: برای اینکه بدن مرده را اینگونه نگه دارند که گاه با اشاره دست حرکت کند و گاه با حرکت سر.
سپس بخواند بزرگان و نامداران را
سپهبدان و امیران لشکر و کشور
هوش مصنوعی: سپس فرماندهان و شخصیتهای بزرگ را که سپهبدها و امیران سپاه و کشور هستند، احضار کند.
نشاندشان بمکانی که چهره منصور
ز بعد فاصله ناید چو مردگان بنظر
هوش مصنوعی: آنها را در جایی قرار بده که چهره منصور از راه دور دیده نشود، مانند مردگان که دیگر قابل مشاهده نیستند.
گرفت بیعت مهدی از آن همه مردم
بدو سپرد سپس رایت و کلاه و کمر
هوش مصنوعی: مهدی از میان تمامی مردم بیعت گرفت و سپس پرچم و کلاه و کمربند را به او سپرد.
چرا نه در خور مدحت بود کسی که کند
لباس زنده یکی شاه مرده را در بر
هوش مصنوعی: چرا کسی که لباس یک مرده را به تن یک زنده میکند، شایسته ستایش است؟
خدایگانا صدرا براستی گویم
حکایتی که ز من راستی بود در خور
هوش مصنوعی: من حقیقتی را با صداقت بیان میکنم که شایستهی گوش شنونده است.
تو آن بزرگ وزیری که بر، و ساده امر
ز صدر گیتی ننشسته از تو کس بهتر
هوش مصنوعی: تو بزرگترین وزیری هستی که بر همه امور تسلط داری و از جایگاه والایی در زندگی برخورداری، هیچکس بهتر از تو نیست.
اگر عتابی بودی و حضرتت دیدی
بصدهزار زبان گشتیت ثناگستر
هوش مصنوعی: اگر یک روز با خشم و ناراحتی به من نگاه کنی، من با هزار زبان به ستایش تو خواهم پرداخت.
ربیع را چقدر مایه فضل و قدر بدی
بحضرت تو که قدرت فزون بود ز قدر
هوش مصنوعی: بهار چقدر باعث افتخار و بزرگواری توست، زیرا عظمت تو فراتر از هر بزرگی است.
نه با عمید نظیرستی و نه با صاحب
نه با ربیع همالستی و نه با جعفر
هوش مصنوعی: تو نه به شکلی از عمید شبیه هستی و نه به شخصیت صاحب، نه با ربیع میتوان تو را مقایسه کرد و نه با جعفر.
ربیع فضل توئی بوستان عقل توئی
درخت عدل توئی ای تو شاخ و عدل ثمر
هوش مصنوعی: بهار، بخشش و فضیلت تو هستی، باغ عقل تویی و درخت عدل تویی. تو همان شاخهای هستی که میوه عدل را به بار میآوری.
ربیع با شهی این پرده را نواخت که رفت
درون پرده و از پرده کس نداشت خبر
هوش مصنوعی: بهار با نغمهاش این ساز را به صدا درآورد، اما کسی خبر نداشت که درون پرده چه میگذرد.
تو خسروی را کو کشته شد بمجمع عام
بسان زنده نمودی بچشم خلق اندر
هوش مصنوعی: تو مانند یک خسرو، که در جمع مردم کشته شدی، اکنون به چشمان دیگران زنده به نظر میرسی.
سرود احیا برخواندی از لب عیسی
لباس معنی آراستی بجسم صور
هوش مصنوعی: تو با لبهای عیسی نوای احیا را سرودی و معنای این سرود را بر تن صورت (ظاهر) زیبا پوشاندی.
چنانکه خلوتیان تو می ندانستند
که حال شاه دگر گشت و کار ملک دگر
هوش مصنوعی: همچنان که کسانی که دور و بر تو بودند، نمیدانستند که حال شاه تغییر کرده و وضعیت ملک نیز دگرگون شده است.
بزرگ معجزه ها داری ای بزرگ منش
که هر که از تو ندید است کی کند باور
هوش مصنوعی: تو ای بزرگ دل، معجزههای شگفتانگیزی داری. هر کسی که از تو چیزی ندیده باشد، چگونه میتواند این را باور کند؟
ندیده و نشنیدیم از تو مه چندانک
بگشته ایم اقالیم و خوانده ایم سیر
هوش مصنوعی: ما هیچگاه از تو زیباییهایی را ندیده و نشنیدهایم، هرچند که بارها در دنیا سفر کرده و داستانها را شنیدهایم.
اگر کمال و هنر زیور است مردم را
تو مر کمال و هنر را همی بوی زیور
هوش مصنوعی: اگر کمال و هنر زینت انسانهاست، پس تو خود به کمال و هنر زینت میدهی.