برگردان به زبان ساده
دی در هوای صحبت یاران غمگسار
زی بوستان شدم بتماشای لاله زار
هوش مصنوعی: دیروز در هوای گفتگو با دوستان دلسوز به باغ رفتم تا لالهها را تماشا کنم.
دیدم گل و بنفشه و نسرین و یاسمن
پژمرده و نگون و پریشان و سوگوار
هوش مصنوعی: در باغ، گلها و گیاهان زیبا را دیدم که پژمرده و دلسرد، در حالت غم و اندوه به سر میبرند.
باد خزان بباغ شتابان و سهمگین
ابر سیه بدشت خروشان و اشگبار
هوش مصنوعی: در باغ، باد خزان با سرعت و شدت میوزد و ابرهای تیره بر دشت میبارند و صحنهای پرخروش و غمانگیز را به وجود آوردهاند.
آذر فتاده در دل بتهای آزری
دود سیه برآمده از مغز جویبار
هوش مصنوعی: آتش و شعله در دل بتهای آذری افکنده شده و دودی سیاه از عمق جویبار برخاسته است.
عاری ز دیبه ساحت و اطراف بوستان
عریان ز جامه پیکر و اندام کوهسار
هوش مصنوعی: این بیت به وصف طبیعت میپردازد و به این نکته اشاره دارد که محیط اطراف باغ از هرگونه زرق و برق و تزیینات عاری است. همچنین، اشاره به یک حالت طبیعی و بیپیرایه دارد که در آن، کوهها و زمین نیز بدون هیچ پوشش و زینتی، به شکلی ساده و خالص دیده میشوند. در واقع، زیبایی این فضا به سادگی و عدم تزیینات آن برمیگردد.
بسته زبان بلبل و بگشوده پای جغد
جوشیده آب روشن و خوشیده آبشار
هوش مصنوعی: زبان بلبل بسته و پاهای جغد باز شدهاند. آبی زلال و شفاف به وضوح جریان دارد و آبشاری زیبا به چشم میخورد.
در چنگ مطربان سخنگو شکسته چنگ
وز گوش شاهدان چمن رفته گوشوار
هوش مصنوعی: در دستان نوازندگان، ساز شکستهای وجود دارد و از گوش میانسالانی که در باغ هستند، گوشوارهای گم شده است.
فرش زمین نوشته ز پهنا درازنا
رخت درخت کنده و بگسسته پود و تار
هوش مصنوعی: زمین به گونهای فرش شده که پهنا و بلندی آن مانند رختی است که از درختی کنده شده و تار و پودش از هم گسسته است.
تنها نه باغ تیره که تا دیده بنگریست
در دشت و کوه و راغ فضا تیره بود و تار
هوش مصنوعی: نه تنها باغ تاریک است، بلکه وقتی به اطراف خود نگاه میکنی، در دشت و کوه و زمین، فضا نیز تیره و تار به نظر میرسد.
اخگر دمیده از دل رود و کنار دشت
آتش گرفته دامن صحرا و کوهسار
هوش مصنوعی: زغالهای درون دل رودخانه به بیرون آمده و دشت به آتش کشیده شده است، دامن صحرا و کوهها نیز درگیر این آتش هستند.
ماندم شگفت و خیره از این کار بوالعجب
کامد پدید از اثر چرخ کژمدار
هوش مصنوعی: من حیران و متعجب ماندم از این کار عجیب که بر اثر چرخ روزگار به وجود آمده است.
یاران و همرهان و رفیقان راه نیز
چون من درین قضیه بحیرت شده دچار
هوش مصنوعی: دوستان و همراهان من در این مسئله نیز مانند من در حیرت و سردرگمی به سر میبرند.
کاین بوستان رشک بهشت از چه رو شده است
افروخته چو کوره دوزخ ز تف نار
هوش مصنوعی: این باغ که زیبایی آن بهشتیان را به حسرت میاندازد، چرا اینقدر پرشور و سوزان است، مانند آتش دوزخ که از گرما به تپش افتاده؟
وین مرغزار خرم و دلکش چرا بود
چون مرغزن خراب و نگونسار و خاکسار
هوش مصنوعی: این چمنزار زیبا و دلانگیز چرا باید چون قفس و جایگاهی نابود و غمگین و پر از خاک باشد؟
ناگه بگوشم اندر از آن سو ندا رسید
کای بیخبر ز گردش اوضاع روزگار
هوش مصنوعی: به ناگاه صدایی از آن سوی گوشم رسید که میگفت ای کسی که از تغییرات و چرخشهای روزگار بیخبر هستی.
حیرت من ز تیرگی باغ و بوستان
خیره مشو ز سوختن دشت و مرغزار
هوش مصنوعی: حیرت من از تاریکی و سیاهی باغها و گلستانهاست. متعجب نشو از سوزانیدن و ویران کردن دشتها و چمنزارها.
زیرا اساس نزهت باغ از بهار شد
چون مایه نشاط روان از وصال یار
هوش مصنوعی: باغ بهار به خاطر زیبایی و طراوتش رونق میگیرد، همانطور که ارتباط با محبوب باعث شادابی و نشاط روح میشود.
از نوبهار شاخ درخت است پرگهر
از نوبهار باغ بهار است پر بهار
هوش مصنوعی: بهار جدید مانند شاخ و برگ درختان پر از ثمر است، و باغ در این فصل پر از زیبایی و شکوفههای بهاری است.
از نوبهار لاله برآید همی بدشت
از نوبهار نغمه سراید همی هزار
هوش مصنوعی: در بهار، لالهها در دشت شکوفا میشوند و از زیباییهای بهار آوازهای زیبا و شادمانی به گوش میرسد.
بی نوبهار سبزه نروید همی ز خاک
بی نوبهار غنچه نیاید همی ببار
هوش مصنوعی: بدون بهار، سبزهای از خاک نمیروید و بدون بهار، غنچهای نیز نخواهد شکفت.
آنجا که نوبهار نباشد همه خزان
آنجا که آب نیست جهد از زمین شرار
هوش مصنوعی: جایی که بهار نیست، همهچیز در خزان است و جایی که آب وجود ندارد، تلاش برای برآوردن آتش از زمین بیفایده است.
گفتم بنوبهار مگر آفتی رسید
یا خاطرش نژند شده پیکرش نزار
هوش مصنوعی: بهار است و من امیدوارم که مشکلی برای او پیش نیامده باشد یا اینکه خاطرش پریشان نشده و حالش بد نیست.
گفتا بنوبهار نه اما بنامه ای
کاین نام را بخویش همی کرده مستعار
هوش مصنوعی: گفت: در بهار نه ولی با نامی که این نام را به خود میزند و به نوعی در اختیار میگیرد.
بی مهر گشت شاه و بهار خجسته دید
همنام خویش دور ز الطاف شهریار
هوش مصنوعی: شاه بدون مهر و محبت به سر میبرد و بهار خوشحال، در دوری از مهربانیهای پادشاه، همنام خود را میبیند.
شد لاجرم ز انده همنام خویشتن
چون سنبل و شقایق پیچان و داغدار
هوش مصنوعی: از درد و اندوه وجود خود، مانند سنبل و شقایق که در پیچ و تاب هستند و در عین حال غمگین، به حالت نزار و پریشان درآمدهام.
ویژه که آن جریده چو باغ بهار بود
از رنگ و بوی و روشنی و رونق و نگار
هوش مصنوعی: این جریده به زیبایی و نشاط یک باغ در فصل بهار است که پر از رنگ، عطر، روشنی، زندگی و جلوههای زیبا میباشد.
اندر ورق معانی و الفاظ آن بدی
رخشنده همچو لؤلؤ و یاقوت شاهوار
هوش مصنوعی: در میان صفحاتی که پر از معانی و واژه هاست، زیبایی چهره او مانند درخشش الماس و یاقوت است.
شعرش خریده گوهر شعری بیک شعیر
نثرش ز نثره کرده بر اوج فلک نثار
هوش مصنوعی: شعر او به اندازهای ارزشمند و گرانبهاست که میتوان آن را با بهترین جواهرات مقایسه کرد و نثرش به قدری زیبا و جذاب است که بر فراز آسمان میدرخشد.
خوانده زبان ملتش استاد حق نیوش
یعنی لسان صدق حریفان حق گذار
هوش مصنوعی: زبان مردمش را به خوبی یاد گرفته و به حقایق گوش میدهد. به این معنا که او در سخن گفتن از حقیقت و صداقت، مهارت دارد و در مقابل حریفان، حقیقت را بیان میکند.
گفتم خدایگان ملوک از چه روبر او
بی مهر گشت و خواست مر او را نژند و خوار
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا خداوند بر آن پادشاهان بیمهر شد و تصمیم گرفت او را نادانسته و خوار کند.
گفتا گناه کرد و شهش از نظر فکند
خشم ملک نگیرد جز بر گناهکار
هوش مصنوعی: او گفت که گناه کرد و شاه نگاهش را از او برداشت. خشم ملک فقط بر کسانی نازل میشود که مرتکب گناه شدهاند.
گفتم گنه چه بود و چرا ارتکاب کرد
جرمی چنان که بسته شود راه اعتذار
هوش مصنوعی: من پرسیدم که犯 جرم چه بوده و چرا مرتکب شدهام که هیچ راهی برای عذرخواهی باقی نمیگذارد.
گفتا گناهش آنکه بامضای خسته ای
سطری دو برنگاشت بهنجار ناگوار
هوش مصنوعی: او گفت گناه او این است که با دستخطی خسته، دو خط نوشت که از روی عادت، نتیجه خوبی نداشت.
مسئول بی خبر بد از این کار و آن حدیث
در نامه ثبت کرد نسنجیده پیشکار
هوش مصنوعی: مسئول بیخبر از این کار و آن موضوع، بدون بررسی و فکر، در نامهای یادداشت کرد که خستگیناپذیر است.
نه وی اجازه داد و نه امضا نگاشت لیک
مسئولیت بگردن او گشته استوار
هوش مصنوعی: او نه اجازهای داد و نه امضا کرد، اما مسئولیت بر دوش او ثابت و پابرجا است.
چون نامه گشت منتشر آگاه گشت و بس
افسوس خورد از پس توزیع و انتشار
هوش مصنوعی: زمانی که نامه پخش شد، او متوجه همه چیز شد و خیلی افسوس خورد از اینکه بعد از توزیع و انتشار این اطلاعات، به حقیقت پی برد.
اینک بجرم خویش مقر است و معترف
وز آنچه رفته سخت پشیمان و شرمسار
هوش مصنوعی: اکنون به خاطر گناه خود در اینجا پایبند هستم و به اشتباهاتم اعتراف میکنم و به خاطر آنچه انجام دادهام، به شدت پشیمان و شرمندهام.
دیگر چنین خطا نرود ز آنکه بیگمان
از ریسمان پیشه گریزد گزیده مار
هوش مصنوعی: دیگر این اشتباه تکرار نخواهد شد، زیرا کسی که تجربه تلخی داشته باشد، بهطور مسلم از تماس با خطرات دوری میگزیند.
انگشت مؤمن از بن سوراخ جانور
اندر جهان گزیده نخواهد شدن دوبار
هوش مصنوعی: مؤمن هرگز از یک بار تجربه تلخ و دردناک آسیب نخواهد دید و به راحتی برای دوباره آسیبپذیر نخواهد شد.
گفتم در این قضیه مکافات آن چه شد
در پیشگاه اقدس شاه بزرگوار
هوش مصنوعی: گفتم در این موضوع تا کنون چه مجازاتی پیش روی آقا و شاه بزرگوار اتفاق افتاده است.
گفتا تو دانی آنکه شهنشاه ما بطبع
بخشنده و کریم و حلیم است و بردبار
هوش مصنوعی: او گفت تو میدانی که پادشاه ما ذاتاً بخشنده، بزرگوار و با تحمل است.
جان کسی نگشته ز خشمش دوچار رنج
قلب کسی نیافته از قهرش انکسار
هوش مصنوعی: هیچکس به خاطر خشم او دچار مشکل نشده است و هیچکسی به خاطر قهر او دلشکسته نشده است.
محبوب ملت است و عزیز جهانیان
بحر کمال و کان کرم ظل کردگار
هوش مصنوعی: او محبوب مردم و محترم در دل جهانیان است، که دریایی از کمال و نیکیهایی که از جانب خداوند نازل شده، به شمار میرود.
ما را بخاک رفتن از آن به که اندکی
بر خاطر خطیر همایون شه غبار
هوش مصنوعی: بهتر است که ما به خاک سپرده شویم تا اینکه حتی یک لحظه بر ذهن شریف و بزرگ شاه غبار بیفتد.
برخواند آن جریده و ابرو ترش نکرد
با آن همه جلالت و نیرو و اقتدار
هوش مصنوعی: او با همهی عظمت و قدرتش، جریده (برگه) را خواند و هیچ نشانی از ناراحتی یا تندی در چهرهاش نداشت.
اما به نام شاه به توقیف نوبهار
یکچند رأی داده شد از مجلس کبار
هوش مصنوعی: به نام شاه، چند مدت نوبهار به تأخیر افتاد و در این مورد نظرهایی از سوی بزرگان مطرح شد.
یعنی ز محضر وزرائی ز بار شه
این حکم رفت و بسته شد ابواب اختیار
هوش مصنوعی: یعنی از دیدگاه مسئولان و به دنبال دستور شاه، این حکم صادر شد و درهای انتخاب و تصمیمگیری بسته شد.
هر چند حکم شاه نه چون شد بنام شه
با نام شاه کس نتوان کرد چارچار
هوش مصنوعی: هرچند که فرمان پادشاه به خودی خود موثر نیست، اما وقتی که به نام شاه صادر شود، هیچکس نمیتواند در برابر آن اعتراض کند یا طعنهای بزند.
گفتم گناه اگر چه بزرگ است و سخت لیک
باید بفضل شاه جهان شد امیدوار
هوش مصنوعی: گفتم که هرچند خطا بزرگ و سنگین است، اما به کمک و رحمت پادشاه جهان امید دارم.
این حکم اگر ز شاه جهان بود گفتمی
بیشک حکومتی است که لا یمکن الفرار
هوش مصنوعی: اگر این دستور از سوی پادشاه جهان باشد، بیشک میتوان گفت که این حکومتی است که نمیتوان از آن فرار کرد.
اما چو نیست امر همایون توان کشید
از فضل شهریار یکی آهنین حصار
هوش مصنوعی: اما وقتی که فرمان بزرگ نیست، میتوان با کمک لطف پادشاه، یک دیوار آهنی را برپا کرد.
حصنی چنان که بر نگشاید ورا بزور
افراسیاب و رستم و زال و سپندیار
هوش مصنوعی: دیاری ساختهام که هیچکس نمیتواند به زور و قدرت افراسیاب، رستم، زال و سپندیار به آن وارد شود.
مجرم اگر براستی آگه شود که چیست
میزان عفو و بخشش این شاه تاجدار
هوش مصنوعی: اگر مجرم بهطور واقعی متوجه شود که چه مقدار بخشش و عفو از سوی این شاه با عظمت وجود دارد، ممکن است تغییر کند.
روزی هزار بار گنه برنهد بدوش
تا عفو شاه بیند روزی هزار بار
هوش مصنوعی: هر روز هزار بار بار گناه بر دوش میگذارد تا شاید یک روز عفو پادشاه را ببیند.
شاها بشکر آنکه خدا در همه جهان
از خسروان دهر ترا کرده اختیار
هوش مصنوعی: خداوند سپاسگزار است که در سراسر جهان، از میان همه پادشاهان تاریخ، تو را به عنوان انتخاب خود برگزیده است.
از جرم نوبهار گذر کن که آمده است
اندر پناه رحمت عامت بزینهار
هوش مصنوعی: از گناه و خطای خود دوری کن، زیرا بهار فرا رسیده و رحمت خداوند شامل حال همه شده است. مراقب باش که از این فرصت بهرهبرداری کنی.
گرچه نه زو گناه و نه بادافره از تو شد
سحری شگرف رفته درین ماجرا بکار
هوش مصنوعی: با اینکه نه تو گناهی کردهای و نه به خاطر نیرنگی از تو بوده، اما جادویی شگفتآور در این ماجرا به وجود آمده است.
این سحر را بمعجزه بشکن که در کفت
باشد عصای سامری اوبار سحر خوار
هوش مصنوعی: این جادو را با معجزهای از هم بگسل ای شخصی که در دستت عصای سامری است، که سحرگران را تحت تاثیر خود قرار دادهای.
زنهاریان درگه خود را که دیرگاه
دارند از تو عفو و خداوندی انتظار
هوش مصنوعی: مراقب باشید که درگاه خداوندی شما را که مدت زیادی است، از خودتان عفو و بخشش میطلبد، جدی بگیرید و به آن توجه کنید.
مأیوس و ناامید ز الطاف خود مخواه
محروم و بی نصیب ز احسان خود مدار
هوش مصنوعی: هرگز ناامید و مایوس از بخششهای او نباش و از لطف او محروم و بینصیب نمان.
بر دشمنان ملک حریف است این دلیر
و اندر کمند شاه ضعیف است این شکار
هوش مصنوعی: دلیران در برابر دشمنان کشور قدرتمندند، اما شاه را در دام ضعیفان میتوان گرفتار کرد.
با صارم زبان بگشاید هزار حصن
با تیر خامه در شکند پشت صد سوار
هوش مصنوعی: با کلامی قوی و پرتوان میتوان هزاران دژ را فتح کرد و با نوشتن، با قدرت دشمنان را بینیاز کرد.
تا روی شه بتابد چون بدر در ظلام
تا افسرش درخشد چون شمس در نهار
هوش مصنوعی: تا هنگامی که چهره ی پادشاه روشن باشد و در تاریکی بدرخشد، تاجش نیز در روشنی روز مانند خورشید میدرخشد.
خویش چو در فضای چمن باد فروردین
رویش چو بر سپهر برین ماه ده چهار
هوش مصنوعی: وقتی که بادی در فضای چمن میوزد، گلها و گیاهان با شکوفههایشان در فصل بهار به زندگی جدیدی میرسند. مثل اینکه در آسمان با ماه دهم بهار در حال درخشش هستند.
فرداش به ز امروز امروز به ز دی
آینده به ز امسال امسال به ز پار
هوش مصنوعی: فردا بهتر از امروز است، امروز بهتر از دیروز است، آینده بهتر از امسال است و امسال بهتر از پارسال است.
دولت غلام و عیش مدام و جهان بکام
گردونش رام و طالع پدرام و بخت یار
هوش مصنوعی: شخصی که در حسن و خوشی زندگی میکند و از نعمتهای دنیا بهرهمند است، در آرامش و آسایش به سر میبرد و سرنوشت و بخت او نیز در مسیر خوشی و موفقیت قرار دارد.
خصم ار باعتراض گشاید بمن زبان
کاندر خزان چرا سخن آری ز نوبهار
هوش مصنوعی: اگر دشمنی با اعتراض به من زبان باز کند که چرا در خزان سخن از بهار میگویی، باید بگویم که این دو فصل به هم مرتبط هستند.
گویم بزیر سایه شه روزگار ماست
دایم چو باغ خلخ و بستان قندهار
هوش مصنوعی: میگویم که در سایهسار پادشاهی روزگار ما همیشه مانند باغ خوشبو و زیباست و مانند باغهای قندهار پر از سرسبزی و شکوفه است.
دیماهان بگونه اردی بهشت سبز
اردیبهشتمان چو بهشت است مشکبار
هوش مصنوعی: در دی ماه، زمین به رنگ سبز مانند بهار میشود و باغها و زمینها پر از خوشبویی و لطافت هستند، به گونهای که حال و هوای بهشت را تداعی میکند.