برگردان به زبان ساده
ایا نسیم سحر پا بنه بتارک فرقد
ببوس درگه موسی بن جعفر بن محمد
هوش مصنوعی: ای نسیم صبحگاهی، قدم بر زمین بگذار و به ستارهای که در آسمان درخشان است، سلام کن و در کنار درگاه موسی بن جعفر بن محمد بوسه بزن.
سپس به حضرتش از من بگو که باش بگیتی
هماره فرخ و فیروز و کامکار و مؤید
هوش مصنوعی: سپس به او بگو که همیشه در این جهان خوشبخت و موفق و پیروز باشد و حمایت شود.
رخ تو غیرت اختر دل تو معدن گوهر
لب تو مخزن شکر کف تو کان زبرجد
هوش مصنوعی: چهره تو حسرت ستارههاست و دل تو منبع جواهرها، لبهای تو انبار شکر است و دست تو همچون معادن زبرجد میدرخشد.
ز نسج فکر تو پوشد مطرزی و حریری
کسا به دوش کسایی کله به فرق مبرد
هوش مصنوعی: از اندیشهی تو، پارچهای بافته میشود که بر دوش دیگران زینت مییابد، و شخصی با کلاهی زیبا بر سر، به خود میبالد.
جهانیان کلمات حقند یکسره لیکن
همه مؤنث و جمعند و تو مذکر و مفرد
هوش مصنوعی: تمامی انسانها به حقیقت کلمات میپردازند، اما این کلمات به طور کلی مؤنث و در جمع هستند، در حالی که تو به صورت مذکر و مفرد هستی.
چو گشت پایه کاخ وفا ز مهر تو محکم
چه حاجتش به رواق مشید و قصر مشید
هوش مصنوعی: وقتی که بنیاد کاخ وفا به خاطر مهر و محبت تو استوار شد، به چه چیزی نیاز دارد که به رواقها و قصرهای بزرگ توجه کند؟
لقای من طلبیدی و من بقای تو خواهم
که جاودانه شوی پایدار بر سر مسند
هوش مصنوعی: تو به دنبال دیدار من هستی و من خواهان ماندگاری توام تا همیشه بر جایگاه خود باقی بمانی.
حدیث تشنه و آب ار شنیدهای تو رهی را
برد به خاک درت اشتیاق بیمر و بیحد
هوش مصنوعی: اگر داستان تشنگی و آب را شنیدهای، باید بدانی که این حسِ عمیق و بیپایان اشتیاق، رهی را به درگاهی پر از محبت و عشق میکشاند.
مراست شوق فزونتر به حضرت تو ازیرا
سخن بحلف و یمین سازم استوار و مؤکد
هوش مصنوعی: من به خاطر تو شوقی بیشتر دارم، زیرا سخنانم را با سوگند و قسمی محکم و استوار میسازم.
به آفتاب حقایق به آسمان دقایق
به اصل قائم فائق بذات دائم سرمد
هوش مصنوعی: به روشنی حقیقتها در آسمان زمان، بر اساس اصل ثابت و همیشگی، پیروز و برتر است.
به طبع روشن دانا به نَفْسِ ملهم گویا
به عقل پاک مبرا به روح صاف مجرد
هوش مصنوعی: این متن به توصیف ویژگیهای یک فرد دانا و آگاه میپردازد. فردی که دارای ذهنی روشن و الهامبخش است و همچنین عقل او از همه نقصها پاک و آزاد است. روح او نیز صاف و خالص بوده و از مادیات جدا است. به عبارت دیگر، این شخص به لحاظ فکری و روحی در جایگاهی بلند و والا قرار دارد.
به صالح و زکریا و هود و یوسف و یونس
خلیل و موسی و آدم مسیح و نوح و محمد
هوش مصنوعی: در اینجا به شخصیتهای بزرگ و پیامبران الهی اشاره شده است که هر کدام در زمان خود، نقش مهمی در هدایت بشر و رساندن پیام خداوند به مردم داشتهاند. این افراد آنگونه که در تاریخ و دین شناخته میشوند، نشاندهنده نمونههایی از نیکوکاری، ایمان و رهبری در میان جامعه انسانی هستند.
بدان امیر که اسمش ز کردگار علی شد
بدان رسول که نامش به مصحف آمده احمد
هوش مصنوعی: ای امیر، بدان که نام او به فرمان خدا علی است و پیغمبر که نامش در قرآن به احمد معروف شده است.
به قطرهای که ز مژگان چکد به دامن عاشق
ز دیگ سینه شود در زجاج دیده مصعد
هوش مصنوعی: به هر قطرهای که از چشمان عاشق بریزد، مانند آن است که از دیگ قلب او به دامن عشق میریزد و در رخسار او جلوهگر میشود.
به نوک سوزن خاری که رخت عصمت گل را
درید و دوخت ز نو جامه لطیف بر آن قد
هوش مصنوعی: به نوک سوزن خاری، زنی با دقت و احساس، پارچهای نازک و زیبا که نشان از پاکدامنی دارد را پاره کرد و سپس با مهارت، جامهای نرم و لطیف جدیدی برای آن ساخت.
به ژالهای که چکد بر جبین لاله لالا
به شبنمی که فتد بر عذار ورد مورد
هوش مصنوعی: به قطرههای باران که بر پیشانی گل لاله میریزد و به شبنمی که بر روی گل سرخ میافتد، مانند لالا و ترانهای دلنشین اشاره کرده است.
که در ره تو ندانم همی شناخت سر از پا
شراب زهر مذاب از کف تو مینکنم رد
هوش مصنوعی: در مسیر تو، نمیدانم که چگونه باید سر و پا را بشناسم. به خاطر تو، از دست میدهم هر چیزی را که به شکل شراب زهرآلود است.
خدا گواست که آزادم از زمانه ولیکن
دلم بود به کمند ارادت تو مقید
هوش مصنوعی: خدا شاهد است که من از زمانه آزاد هستم، اما قلبم به خاطر عشق و محبت تو به دام افتاده است.
شدم به جمعه ز دل محرم طواف حریمت
چو زاهدان سوی محراب و عابدان سوی معبد
هوش مصنوعی: در روز جمعه با عشق و ارادت به حریم تو آمدم، مانند زاهدان که به سوی محراب میروند و عابدان که به سوی معبد میشتابند.
قضای چرخ عنانم گرفت و گشتم از این غم
رهین بستر اندوه چون سلیم مسهد
هوش مصنوعی: سرنوشت زندگیام مرا در دام اندوه گرفتار کرد و به همین دلیل، همچون کسی که در چیزی رنج میکشد و در بستر غم فرورفته، از این غم رهایی نمییابم.
تو دانی آنکه نباشد به روزگار موافق
مقال مؤمن و عاصی خیال مسلم و مرتد
هوش مصنوعی: تو میدانی که در این دنیا، سخن مؤمن و گناهکار همواره با هم هماهنگ نیست و بین خیال یک مسلمان و یک مرتد فاصله وجود دارد.
ضعیف نزد قوی ناگزیر خوار و زبون شد
کلان بخرد بود بالطبیعه آمر و ذوالید
هوش مصنوعی: شخص ضعیف در برابر فردی قوی ناگزیر از خوار و ذلیل شدن است، زیرا بزرگتر و داناتر به طور طبیعی بر دیگران تسلط دارد و قدرت بیشتری دارد.
از این قبل من دلخسته را به هند دواند
وزیر غالب قاهر به ضرب تیغ مهند
هوش مصنوعی: دلخستهام را به دلیلی به هند میفرستد، در حالی که وزیر غالب با قدرت و مهارت خود در حال تسلط است.
پس از دو سال که ماندم درون خانه و کردم
جلادتی که نگنجد به صدهزار مجلد
هوش مصنوعی: بعد از دو سال که در خانه ماندم و کارهایی انجام دادم که هیچ کجا نمیتوان نوشت و توصیف کرد.
به جای صدق و صفا ورزی و خلوص عقیدت
که کسب کرده و میراث دارم از پدر و جد
هوش مصنوعی: من به جای راستگویی و صداقت و خلوص ایمان، که اینها را از پدر و اجدادم به ارث بردهام، کاری انجام میدهم.
در این هوا که بود ابر چون بساط سلیمان
شمر زیخ شده نایب مناب صرح ممرد
هوش مصنوعی: در این هوای ابری که به نظر میرسد مانند بساط سلیمان پهن شده است، جایگاهی برای من فراهم شده که شباهت به بنای بسیار ظریف و زیبا دارد.
زمین چو تخته پولاد شد ستاره چو اخگر
نسیم سونش الماس گشت و خاره چو بسد
هوش مصنوعی: زمین مانند یک تخته فولادی شده است، ستارهها مانند ذرات گداز و داغ به نظر میرسند. نسیم به قدری لطیف و زیبا شده که همچون الماس میدرخشد و خارها (گیاهان خاردار) مانند جویبار موج میزنند.
هواه سرشک فشاند، چو چشم عاشق گریان
چمن ز سبزه تهی شد چو روی کودک امرد
هوش مصنوعی: هوا مانند چهرهی عاشقی که اشک میریزد، باران میبارد. چمنی که پر از سبزه بود اکنون خالی شده است، مانند چهرهی کودکی زیبا و بینقص.
مرا چو سنگ فلاخن در افکند ببیابان
پی عناب مخلد سوی بلای مؤید
هوش مصنوعی: مرا مانند سنگی که از فلاخن پرتاب میشود، به دشت رها کردند تا به دنبال میوهای به نام عناب بروم، در حالی که به بلای تقدیر دچار شدم.
به جز سرشک رخم بهره نی ز احمر و اصفر
به غیر نامه و کلکم نمانده ز ابیض و اسود
هوش مصنوعی: جز اشکهای من، چیزی از رنگهای قرمز و زرد نصیبم نشده است. به جز نامهای که برای شما نوشتهام، دیگر چیزی از رنگهای سفید و سیاه برای شما باقی نمانده است.
ز اضطرار به کاری چنین پذیره شد ستم
که عاقلان پی فاسد همیکنند بافسد
هوش مصنوعی: به خاطر اجبار و ناچاری، کارهایی انجام شد که عاقلان هم در پی فساد میروند و به افساد دامن میزنند.
وزیر بر زبر تخت زر نهاده نهالی
من ستمزده از خاک کرده مضجع و مرقد
هوش مصنوعی: وزیر بر روی تخت زرین نشسته و در حالی که در آنجا جایگاه خود را دارد، درختی را کاشته که من، به عنوان کسی که مورد ستم قرار گرفتهام، از خاک بیرون آمدهام و در این مکان به آرامش رسیدهام.
من از گرسنگی اندر فغان وزیر ز سیری
همیشه بحر مرا هست جزر و بحر ورامد
هوش مصنوعی: من از گرسنگی ناله میزنم، در حالی که وزیر به خاطر سیری در آرامش است. همیشه برای من تغییرات زندگی وجود دارد، مانند جزر و مد دریا.
همیشه تا عرب از شعر و لحن تازه سراید
سرود روح فزا چون عقود لعل منضد
هوش مصنوعی: هرگاه عرب به سرودن اشعار و نواهای نو بپردازد، روح زندگیبخش و شادابکنندهای را به ارمغان میآورد، همانگونه که درگوشههایی از جواهرات درخشان وجود دارد.
به ذکر خیمه و نادی به شوق روضه وادی
به عشق طاعن و حادی به یاد ناقه و مربد
هوش مصنوعی: در اینجا به یاد آوردن یک مکان خاص و مهم با نام خیمه و نادی مورد توجه قرار گرفته است. به یاد و شوق یادآوری رویدادها و زیباییهای طبیعی و تاریخی آن منطقه، احساس عشق و دلتنگی در دل میزند. همچنین، اشاره به ناقه و مربد، نشاندهندهی یادآوری لحظاتی شیرین و خاطراتی خاص از گذشته است که با عشق و شوق در هم تنیده شدهاند.
گهی به وصف منازل، گهی به صوت جلاجل
گهی به داره جلجل، گهی به برقه ثهمد
هوش مصنوعی: گاهی در توصیف منازل به صحبت میپردازم، گاهی به صدای زنگها، و گاهی به حرکت و لرزشها اشاره میکنم، و گاهی از درخشش و روشنایی میگویم.
قضا به بام تو کوبد لوای دولت و شوکت
قدر به نام تو خواند کتاب مفخر و سودد
هوش مصنوعی: سرنوشت به در خانهات میکوبد و پرچم پیروزی و عظمت را به اهتزاز در میآورد، و قدر و ارزش با نام تو در کتاب افتخار و نیکی ثبت میشود.
قمر به بزم تو چاکر زحل به کاخ تو مجمر
ز شمس بر سرت انسر ز امْس خوبترت غد
هوش مصنوعی: ماه در میهمانی تو مثل یک خدمتکار است، زحل در کاخ تو مثل مشعل میدرخشد. خورشید بر سر تو نقش رهبری دارد و شب گذشته تو از همه زیباییها برتر و زیباتر هستی.
امیری این سخنان را نثار کرد چو گوهر
به بار فرخ موسی بن جعفر بن محمد
هوش مصنوعی: امیر این سخنان را با ارزشی همچون گوهر به بار فرخ موسی بن جعفر بن محمد تقدیم کرد.