برگردان به زبان ساده
از دو چشمم آب یکسر گشته جاری خون ز یکسو
دست و پایم بسته دین از یکطرف قانون ز یکسو
هوش مصنوعی: از چشمانم اشک فراوانی جاری شده و از طرف دیگر، دست و پایم گرفتار شدهاند. از یک سو به دین و از سوی دیگر به قانون وابسته هستم.
قامتم را کوژ دارد خون دل از دیده بارد
آن قد موزون ز سوئی و آن رخ گلگون ز یکسو
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به وضوح احساسات عمیقش را بیان میکند. او میگوید که قامتش تحت تأثیر غم و اندوهی که از دل میآید، به حالت خمیده درآمده است. اشکهایی که از چشمانش میریزد نشانهی درد درونی اوست. در عین حال، زیبایی و تناسب اندام محبوبش را نیز میستاید، و در کنار آن به چهرهی گلگونش اشاره میکند که جذابیت و لطافت دارد. این تضاد بین غم و زیبایی به خوبی احساسات پیچیدهاش را به تصویر میکشد.
بسته عهد اتفاق اندر پی تاراج دلها
غمزه جانان ز سوئی گردش گردون ز یکسو
هوش مصنوعی: عهدی که با هم داریم در پی ویران کردن دلهاست. چشمکهای معشوق از یک طرف و چرخش روزگار از طرف دیگر، دلها را به درد میآورد.
دست و پیمان داده با هم بر سر ویرانی ما
اختر کجرو ز سوئی طالع وارون ز یکسو
هوش مصنوعی: دست و تعهدی که با هم برای ویرانی ما بستهایم، از یک سو به دلیل ستارهی بدشگون و از سوی دیگر به خاطر فرجام ناخوشایند رقم خورده است.
هر زمان نقشی عجب بر چهره ما برنگارد
دهر بازیگر ز سوئی چرخ بوقلمون ز یکسو
هوش مصنوعی: هر لحظه، دنیا نقش عجیبی بر چهره ما میزند و زندگی همچون یک بازیگر از یک سو و همچون بوقلمون از سویی دیگر به ما نقشهای مختلف میدهد.
کارمان افتاده با بیمار مهجوری که جانش
خسته دارد تب ز سوئی تلخی معجون ز یکسو
هوش مصنوعی: ما در حال انجام کاری هستیم با فردی بیمار و غمگین که جانش از درد و رنج خسته شده است؛ تب و تبعاتی که از یک طرف آزارش میدهد و از طرف دیگر، امید به درمان و بهبود دارد.
درد او را چاره نتوان کرد با جلاب و دارو
گر ارسطو کوشد از سوئی و افلاطون ز یکسو
هوش مصنوعی: درد او را نمیتوان با دارو و درمان سادهای درمان کرد، حتی اگر ارسطو از یک طرف و افلاطون از طرف دیگر تلاش کنند.
حاصل از رنج طبیبان نیست کو را کشته دارد
دردهای اندرون سوئی غم بیرون ز یکسو
هوش مصنوعی: دردهایی که انسانها درون خود دارند، به سادگی قابل درمان نیست و نمیتوان انتظار داشت تنها با تلاش پزشکان این دردها زود برطرف شود. غم و اندوهی که در درون وجود دارد، از بیرون و از عوامل مختلف به وجود میآید و این مسئله نشان میدهد که برای بهبود واقعی، تنها تلاشهای ظاهری کافی نیست.
آن مریضی را که عزرائیل فرماید عیادت
حال دیگر شد ز سوئی کار دیگرگون ز یکسو
هوش مصنوعی: وقتی فرشته مرگ به دیدن بیماری بیاید، حال او کاملاً متفاوت خواهد شد و شرایط به کلی عوض میشود.
کی تواند زیست بیماری که جانش را بکاهد
طعنه طاعن ز سوئی حمله طاعون ز یکسو
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند در درد و رنج زندگی کند وقتی که جانش به خاطر خنجر زدن دیگران در خطر است و از یک سمت نیز تهدید بیماری همهگیر وجود دارد؟
چون توان رستم ازین سیلاب بنیان کن که دایم
دیده بارد اشک سوئی دل فشاند خون ز یکسو
هوش مصنوعی: وقتی که قدرت رستم در برابر این طوفان از بین میرود، چشمانش همیشه پر از اشک است و قلبش از یک طرف خون میریزد.
کشتی ما غرقه در دریا و تن محبوس هامون
باد در دریا ز سوئی سیل در هامون ز یکسو
هوش مصنوعی: کشتی ما در دریا غرق شده و تن ما به دام هامون گرفتار است، از یک طرف سیل به سوی هامون میریزد.
آفتابا در مدار خویش گردش کن که ترسم
مرکزت از یکطرف ویران شود کانون ز یکسو
هوش مصنوعی: ای خورشید، در مسیرت با دقت بچرخ، زیرا نگرانم که از یک طرف مرکز تو ویران شود و نور و گرمایت از یک سو کم شود.
از پی تخریب ناموس تو ای خورشید روشن
مشتری از یک طرف طغیان کند نپتون ز یکسو
هوش مصنوعی: خورشید روشن تو باعث میشود که نپتون از یک سمت و طغیان از سمت دیگر شروع شود تا به حفاظت از حرمت تو بپردازند.
آبی ام ابر کرم افشان بر این آتش که سوزد
خیمه لیلی ز سوئی پیکر مجنون ز یکسو
هوش مصنوعی: من مانند یک ابر آبی هستم که بر روی آتشی میافتد که خیمه لیلی را میسوزاند، در حالی که مجنون از یک سو به تماشا ایستاده است.
ای رسول هاشمی بردار سر اسلام را بین
نالد از عیسی ز سوئی وز حواریون ز یکسو
هوش مصنوعی: ای پیامآور خاندان هاشمی، سر اسلام را بلند کن و ببین که چگونه از طرف عیسی و همچنین حواریون، ناله و فریاد برپا شده است.
بر هلاک شیعه آل محمد گشته جازم
لشکر لوقا ز سوئی امت شمعون ز یکسو
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به جنگ و درگیری بین دو گروه اشاره دارد. گروه اول، لشکری است که به طرفداری از شیعه آل محمد (پیامبر اسلام) به میدان آمدهاند و گروه دوم، گروهی دیگر از امت شمعون هستند که در مقابل آنها قرار دارند. این بیان به نوعی نمایانگر تنشهای تاریخی و تعارضات مذهبی است.
وز پی نسخ کتاب ما فراز آرد کتائب
سفر یوحنا ز سوئی صحف انگلیون ز یکسو
هوش مصنوعی: حاضر باید بود که پس از مطالعه کتاب ما، گروههایی به سفر یحنا بروند و از یک سو، کتابهای انگلیون را هم بررسی کنند.
دوست از راهی بکین ما و دشمن از طریقی
پطر یکسو در کمین ما و ناپلیون ز یکسو
هوش مصنوعی: دوست از یک سمت به ما نزدیک شده و دشمن از سمتی دیگر در کمین نشسته است و ناپلئون هم از طرفی دیگر در حال آمادهباش است.
باد از جائی خرابم می کند باران ز جائی
کنت از سوئی کبابم می کند بارون ز یکسو
هوش مصنوعی: باد از یک سو مرا به هم میریزد و باران از سوی دیگر، به طوری که در درون من آتش را به وجود میآورد.
هر چه در جیب عجائز بود و در کیس ارامل
راه آهن از طریقی می برد واگون ز یکسو
هوش مصنوعی: هر آنچه که در جیب پیرزنان و در کیف بیوهزنان بود، از جایی به سمت واگن قطار منتقل میشود.
سرمه یکجا برده هوشم غمزه مشاطه یکجا
غازه از یکسو فریبم می دهد صابون ز یکسو
هوش مصنوعی: سرمهای که به چشم میزنم، باعث شده که به غمزههای آرایشگران جذب شوم. از یک سو فریب میخورم و از سوی دیگر مانند صابون، درگیر شیرینی آن میشوم.
پاسبان یکجا دل از کف داده و دربان ز جائی
خواجه سوئی مست خواب افتاده و خاتون ز یکسو
هوش مصنوعی: نگهبان در یک مکان باختن دل را تجربه کرده و دربانی از یک سمت خوابش برده، و خانم از سوی دیگر حضور دارد.
سامری گوساله را بر تخت بنشاند چو بیند
غیبت موسی ز سوئی غفلت هارون ز یکسو
هوش مصنوعی: سامری که در غیاب موسی و حواس پرتی هارون، گوساله طلایی را بهعنوان معبود معرفی کرد و آن را بر تخت نشاند.
وای بر داود از آن ساعت که دید از لشکر خود
باغ دین ویران ز سوئی داغ ایسالون ز یکسو
هوش مصنوعی: داود دردی عمیق را احساس میکند وقتی میبیند که در جنگ و در حالی که با لشکر خود مبارزه میکند، باغ ایمانش ویران شده و از طرفی هم داغی بزرگ او را میآزارد.
ای دریغا رفت آن قصری که بود اندر کنارش
دامن قلزم ز سوئی ساحل جیحون ز یکسو
هوش مصنوعی: ای کاش آن کاخی که در کنار آن، دامن دریا بود، اکنون وجود نداشت. از یک سو ساحل جیحون و از سوی دیگر دامن دریا را میدیدیم.
ای دریغا رفت آن گنجی که بروی رشک بردی
دست موسی یکطرف گنجینه قارون ز یکسو
هوش مصنوعی: ای کاش که آن گنج از بین نرفته بود، گنجی که تو به خاطر آن به موسی حسد میبردی؛ در حالی که یک طرف، گنجینه قارون و در طرف دیگر، گنج موسی قرار داشت.
آنچه کالای شرف بد یا متاع آدمیت
چرخ دون پرور ز سوئی برد و خصم دون ز یکسو
هوش مصنوعی: آنچه که ارزش و انسانیت را به خطر میاندازد، از یک سمت توسط چرخ روزگار و از سمت دیگر به دست دشمنان بیمروت به یغما میرود.
زین تجارت آتشم در دل فروزد چونکه بینم
سود سوداگر ز سوئی حسرت مغبون ز یکسو
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به نوعی از احساس درونی اشاره میکند. او میگوید که در دلش آتش عشق و اشتیاقی وجود دارد که وقتی به سود و بهرهوری یک تاجر نگاه میکند، این آتش را بیشتر حس میکند. از طرفی دیگر، حسرت و ناراحتی ناشی از نداشتن آن سود هم او را آزار میدهد. به نوعی، او بین شوق به دست آوردن و احساس کمبود در تضاد است.
ای دریغا کرد غارت آنچه بود اندر عمارت
غاصب مردود یکسو صاحب ملعون ز یکسو
هوش مصنوعی: آه، چه اندوهی که آنچه در این ساختمان بود، توسط شخصی غاصب و ناپسندیده به تاراج رفته است. از یک طرف، مالک بدنامی وجود دارد و از طرف دیگر، آثاری و ارزشهایی که باید حفظ میشدند، نادیده گرفته شدهاند.
مغزهامان را پریشان کرده دلهامان مکدر
سبزه روشن ز سوئی شیره افیون ز یکسو
هوش مصنوعی: ذهنهای ما را گیج کرده و دلهای ما را ناراحت کرده است. سبزهای که نورانی و شاداب است از یک سمت و شیرهی افیون از سمت دیگر در تضادند.
چشمها گه مست افیونند و گاهی مست باده
گوشها ز افسانه سوئی گرم و از افسون ز یکسو
هوش مصنوعی: چشمها گاهی به خاطر افیونی که مصرف کردهاند حالتی مست و سرخوش دارند و گاهی به خاطر باده و می. از سویی دیگر، گوشها به خاطر داستانهای جذاب و افسانهای گرم و دلنشین هستند و از سوی دیگر، تحت تاثیر جادو و سحر قرار گرفتهاند.
گر فشانم زنده رود از دیده جا دارد که دارم
غصه اهواز از سوئی غم کارون ز یکسو
هوش مصنوعی: اگر اشکم مانند رودخانهای روان شود، جا دارد؛ زیرا از یک سو به خاطر اهواز غمگینم و از سوی دیگر به خاطر کارون.
گردمان دیواری از بدبختی و غفلت کشیده
فقر بی پایان ز سوئی قرض سی ملیون ز یکسو
هوش مصنوعی: زندگیمان پر از مشکلات و غفلت است و فقر بیپایانی ما را احاطه کرده است. از یک طرف بار بدهی 30 میلیون تومانی بر دوش ماست.
ترسم ای ایرانیان تورانیان را قسمت افتد
تخت کیخسرو ز سوئی تاج افریدون ز یکسو
هوش مصنوعی: میترسم که ایرانیان با مشکلاتی مواجه شوند و تخت کیخسرو به تورانیان برسد و تاج افریدون نیز از سوی دیگر به آنها تعلق بگیرد.
بیستون از یکطرف نالد دل فرهاد یکجا
تخت شیرین یکطرف غلطد سم گلگون ز یکسو
هوش مصنوعی: بیستون از یک سو به نالههای دل فرهاد اشاره میکند و از سوی دیگر تخت شیرین به طور عمده در حال غلتیدن است، سم گلگون نیز از یک طرف در حرکت است.
نوعروس ملک را کابین کنند از بهر خصمان
اعتدالیون ز سوئی انقلابیون ز یکسو
هوش مصنوعی: نوعروس دولت را به سبب دشمنان میانهرو از یک سو، و انقلابیون از سوی دیگر رها میکنند.
ای امیری بر دو چیز امیدواری منحصر شد
همت ملت ز سوئی رحمت بیچون ز یکسو
هوش مصنوعی: ای شاه، امید ملت به دو چیز محدود شده است: از یک سو، امید به رحمت بینهایت تو و از سوی دیگر، تلاش و همت مردم.