برگردان به زبان ساده
چند کشی جورِ این سپهرِ کهن را
چند بکاهی روان و خواهی تن را
هوش مصنوعی: چند بار میخواهی از سختیها و مشکلات این دنیا رنج ببری و روح و جسم خود را تحت فشار قرار دهی؟
مرد چو رختِ شرف ندوخت بر اندام
باید پوشد به دوشِ خویش کفن را
هوش مصنوعی: وقتی مرد، شرافت و بزرگی را بر خود نمیپوشاند، باید بار زندگیاش را بر دوش خود حس کند تا در پایان کار، کفن خود را بر تن داشته باشد.
سلسلهاش چون بناتِ نعش گسستی
گر نبدی اتحاد عقدِ پرن را
هوش مصنوعی: اگر رشتهات مانند ستارههای کمنور قطع شود، اگر پیوند محکم و همبستگی وجود نداشته باشد، چه چیزی در این میان خواهد ماند؟
ای شده سیراب زاشکِ دیدهٔ مادر
وی تو به خونِ پدر خریده وطن را
هوش مصنوعی: تو از اشکهای مادر سیراب شدهای، در حالی که تو سرزمین را با خون پدر خریدهای.
دامنِ خوابت کشد به پیرهنِ مرگ
گر نربایی ز دیده کُحلِ وسن را
هوش مصنوعی: اگر خواب تو را به سوی مرگ بکشاند، نترس که از چشمانت کحل و سن به هیچ وجه نمیتواند تو را نجات دهد.
باغِ پدر چون به رهن دادهای ای پور
جانِ تو مرهون شدهست بیتِ حزن را
هوش مصنوعی: باغ پدر را به رهن گذاشتهای و حالا جان تو به این موضوع وابسته شده است.
گر زن و فرزند را به خصم سپردی
بر تنِ خود پوش رختِ دختر و زن را
هوش مصنوعی: اگر زن و فرزند خود را به دست دشمن سپردی، به خودت لباس دختران و زنان را بپوشان.
چون زن و فرزند رفت فاتحه برخوان
یکسره خویش و تبار و صِهر و خَتَن را
هوش مصنوعی: زمانی که همسر و فرزندانم رفتند، نوبت به خواندن فاتحه برای یکسره خانواده، بستگان و خویشاوندانم میرسد.
زور نداری به چاره کوش و به تدبیر
گر تو شنیدی حدیثِ مور و لگن را
هوش مصنوعی: اگر قدرت یا توانایی مواجهه با مشکلی را نداری، به فکر چاره و تدبیر باش. اگر داستان مور و لگن را شنیدهای، میدانی که چگونه باید با مشکلات برخورد کرد.
غرّه به بازوی خود مباش که بایست
شانه ز پولاد آهنین مِجَن را
هوش مصنوعی: به توانایی خود مغرور نشو، چون برای مقابله با سختیها به نیرویی قویتر نیاز داری.
خسروِ چین گر به خویش غرّه نگشتی
کس نگشودی جبین عروسِ خُتَن را
هوش مصنوعی: اگر خسرو چین به خود مغرور نمیشد، کسی به عروس ختن (چین) نگاه نمیکرد و دلیری نشان نمیداد.
در طرفِ راست، یار عربدهجو بین
در طرفِ چپ، حریفِ عهدشکن را
هوش مصنوعی: در سمت راست، یاری دارم که شجاع و با هیجان است، و در سمت چپ، حریف عهدی که وفادار نیست.
شاهدِ روسی نخست از رهِ بیداد
کرد عیان حیلههای سِرّ و عَلَن را
هوش مصنوعی: شاهد روسی ابتدا به شکل ظاهری ظلم و ستم را نشان داد و به وضوح نیرنگهای زیبایی مانند سرو را آشکار کرد.
فاش و هویدا به خرمنِ تو برافروخت
نائرهٔ اشتعالِ جور و فتن را
هوش مصنوعی: آتش دسیسهها و فتنهها به روشنی و به وضوح به کشتزار تو لطمه زده است.
آن سان رفتار کرد با تو که بر وی
هیچ نکردی خطا عقیده و ظن را
هوش مصنوعی: او به گونهای با تو رفتار کرد که تو هیچ اشتباهی در عقیده و گمان خود نکردی.
لیک بتِ انگلیسی از درِ اخلاص
آمد و وارونه کرد طرح سخن را
هوش مصنوعی: اما بت انگلیسی با نیت خالصانهای وارد شد و گفتار را به شکلی دیگر فی البداهه تغییر داد.
گفت منم آنکه دستِ من برباید
از دل تو اندُه وز دیده وَسَن را
هوش مصنوعی: گفت من همان کسی هستم که با درد و غم تو دست دوستی نمیزنم و احساساتت را از دیدهات دور میکنم.
پس به فسون و فسانه برد به کارت
بادهٔ ناخوشگوارِ مردفکن را
هوش مصنوعی: به وسیله جادو و افسانه تو را به امری ناگوار مشغول کرد، اینجا نوشیدنی تلخ است که مرد را از خود بیخود میکند.
مست فتادی ازین شراب و سحرگاه
زهرِ هلاهل زدی خمارشکن را
هوش مصنوعی: به خاطر نوشیدن شراب، به حالتی سرخوش و مست افتادهای و در صبح زود، مانند زهر، خمار و حالت سرگیجه را از خود دور کردهای.
بادِ بروتت برفت یکسره ای شیخ
ریش تو جاروب کرده دردیِ دن را
هوش مصنوعی: باد میوزد و تو ای شیخ، ریش خود را به عنوان جارو برای پاک کردن دردها به کار بستهای.
همچو مضارع شدی که نصب و سکونش
منتظرِ یک نظر بوَد لَم و لَن را
هوش مصنوعی: تو مانند یک فعل مضارع شدهای که برای ناظر شدن به میزان ویژگیهایش، همچنان در حالت ایستایی و انتظار قرار داری.
عهدِ بریتانیا نسیمِ صبا بود
طرفه نسیمی که سوخت سرو و سمن را
هوش مصنوعی: عهد بریتانیا مانند نسیم صبحگاهی بود؛ نسیمی که نه تنها به آرامش نمیانجامید، بلکه باعث از بین رفتن زیباییها و لطافتها میشد و سرو و سمن را دچار آسیب و نابودی میکرد.
طرفه نسیمی که تا وزید به بستان
کند پر و بالِ مرغکانِ چمن را
هوش مصنوعی: نسیمی دلپذیر وزیده که به باغ سرسبز جان میبخشد و پر و بال پرندگان را به حرکت درمیآورد.
طرفه نسیمی که خست خاطرِ گلبن
خانهٔ بلبل سپرد زاغ و زغن را
هوش مصنوعی: نسیم عجیبی وزید، که دل پر از اندوه بلبل را به زاغ و زغن سپرد.
ایران باشد بهشتِ عَدْن و تو آدم
عَدْنِ تو آن کس بَرَد که بُرد عَدَن را
هوش مصنوعی: ایران بهشت خیالی و زیباست و تو مانند آدمی هستی که در این بهشت زندگی میکند. آن کس موفق میشود که این بهشت را به دست آورد و از زیباییهای آن بهرهمند شود.
ما را بیند چنانکه گویی دیدهست
جانوری بیزبان و بستهدهن را
هوش مصنوعی: ما را به گونهای میبیند که گویی مشاهده کرده است موجودی بیزبان و با دهانی بسته.
ما هم از آن دیده بنگریم که بیند
مارگَزیده سیه سپید رَسَن را
هوش مصنوعی: ما هم از منظر و دیدگاهی به جهان نگاه میکنیم که دنبال یک باریکه از حقیقت و زیبایی هستیم، حتی اگر انسانهایی مثل مار گزیدهها، که تجربهای تلخ دارند، به ما بیاموزند که چه چیزهایی را باید از دست داد و چه چیزهایی را باید دنبال کرد.
مانا فرموش کردهاند حریفان
نیزهٔ گیوِ دلیر و جنگ پَشَن را
هوش مصنوعی: دوستان و رقبای ما، نام گیو دلیر و جنگهای او را فراموش کردهاند.
یا بنخواندند در متونِ تواریخ
قصهٔ شاپورشاه و والرین را
هوش مصنوعی: شاید در کتابهای تاریخی داستان شاپور شاه و والرین را نخوانده باشند.
ای علما تا به کی کنید پرِ حرص
آلت بیداد خویش شرع و سُنَن را
هوش مصنوعی: ای علمای بزرگ، تا چه زمانی میخواهید به طمع و حرص خود ادامه دهید و به ظلم و ستم خود بر شریعت و سنتها ادامه دهید؟
ای ادبا تا به کی معانیِ بیاصل
میبتراشید ابجد و کلمن را
هوش مصنوعی: ای نویسندگان و اهل ادب، تا کی میخواهید معنای بیاساسی بسازید و فقط به حروف و اعداد تکیه کنید؟
ای شعرا چند هشته در طبقِ فکر
لیموی پستانِ یار و سیبِ ذقن را
هوش مصنوعی: ای شاعران، شما چرا در افکار و تخیلات خود فقط به موضوعات سطحی و بیمحتوا مانند زیباییهای ظاهری و فریبنده پرداختهاید؟
ای عرفا چند گسترید در این راه
دانهٔ تسبیح و دام حیله و فن را
هوش مصنوعی: ای عرفا! چرا در این مسیر به دنبال دانههای تسبیح و دامهای مختلف حیله و نیرنگ هستید؟
ای خطبا تا به کی دریدن و خستن
با دم خنجر دل حسین و حسن را
هوش مصنوعی: ای سخنرانان، تا کی باید با سخنانی تند و تیز دل حسین و حسن را برنجانید و خسته کنید؟
ای وزرا تا به چند در گَلهٔ ما
راهنمایی کنید گرگِ کهن را
هوش مصنوعی: ای وزرا، تا کی باید شما در میان مشکلات ما کمک کنید، در حالی که آن گرگ پیر هنوز در کمین است؟
ای وکلا تا به کی دهید به دشمن
از ره جهل و هوس عروسِ وطن را
هوش مصنوعی: ای وکلا، تا کی میخواهید به دشمن اجازه دهید که از جهل و هوس بهرهبرداری کند و عروس وطن را به خطر بیندازد؟
خونِ شهیدان درین دو ساله به ایران
کرد ز خارا عیان عقیقِ یمن را
هوش مصنوعی: در این دو سال، خون شهیدان در ایران، زیبایی و روشنی را از دل خاک برملا کرده و به مانند عقیق یمنی جلوهگر شده است.
ساغرِ می نیست خونبهای شهیدان
نیک بسنج ای پسر مَبیع و ثَمَن را
هوش مصنوعی: ای پسر، ارزش ساغر شراب را با خون بهایی که شهیدان پرداختند مقایسه نکن.
امّتِ موسی نهای که باز فروشی
در عوضِ سیر و تره سلوی و من را
هوش مصنوعی: تو گروه موسی نیستی که از خداوند هدیهای به جای غذای اندک و ناچیزی مانند سیر و تره بگیری و خودم را به راحتی بفروشی.
گر رگِ ایرانیت به تن بوَد ایدر
جیحون سازی ز دیده طل و دمن را
هوش مصنوعی: اگر رگ ملیت و هویت ایرانیت در وجودت باشد، میتوانی از این سرزمین به سوی جیحون بروی و زیباییهای آن را با چشم خود مشاهده کنی.
مرد، وطن را چنان عزیز شمارد
با دل و با جان که شیرخواره لبن را
هوش مصنوعی: مرد، به میهن خود به اندازهای ارادت و عشق داشته باشد که مانند یک کودک شیرخوار به شیر مادرش.
مرد، وطن را چنان ز صدق پرستد
فاش و هویدا که بتپرست وَثَن را
هوش مصنوعی: مرد باید به گونهای به وطن خود عشق بورزد که این عشق و صداقت او به وضوح و روشنی قابل مشاهده باشد، مانند پرستش بتپرستان که به خدایان خود میپرستند.
هر که ز حبالوطن نیافت سعادت
بسته به زنجیرِ ننگ گردنِ تن را
هوش مصنوعی: هر کس که از عشق به وطن بهرهای از خوشبختی نبرد، به زنجیر ننگ و عیب در تن خود گرفتار شده است.
شامهٔ پیغمبری چو نیست محال است
بشنوی از دور بوی پیرِ قَرَن را
هوش مصنوعی: اگر حس بویایی الهی در تو نباشد، بعید است که از فاصله دور بوی نویسنده بزرگ این زمان را احساس کنی.
عشقِ بتان را درونِ دل ندهد جای
پیرِ علیلی که مبتلاست عنن را
هوش مصنوعی: عشق زیبا رویان نمیتواند جایی در دل کسی که به بیماریای خاص مبتلاست، بگیرد.
کور نبیند عروسِ ماهِ جبین را
طفل نخواهد نگارِ سیمبدن را
هوش مصنوعی: کسی که نابینا است، نمیتواند زیبایی عروس ماه را ببیند و کودک نیز نمیتواند زیبایی دختر نازنین با پوست نقرهای را درک کند.