الهی این بوده و هست و بودنی، من بقدر شآن تو نادانم و سزای تو را نتوانم در بیچارگی خود گردانم، روز– بروز بر زیانم، چون منی چون بود ار نگریستن در تاریکی بفغانم که خود بر هیچ چیز هست ماندنم ندانم، چشم بر روی دارم که تو مانی و من نمانم چون من کیست اگر آن روز ببینم اگر به بینم بجان فدای آنم. خداوندا آنچه من از تو دیدم، دو گیتی بیاراید، شگفت آنکه جان من از تو نمی آید.
اطلاعات
منبع اولیه: سید جابر موسوی
تعداد ابیات:
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
الهی این بوده و هست و بودنی، من بقدر شآن تو نادانم و سزای تو را نتوانم در بیچارگی خود گردانم، روز– بروز بر زیانم، چون منی چون بود ار نگریستن در تاریکی بفغانم که خود بر هیچ چیز هست ماندنم ندانم، چشم بر روی دارم که تو مانی و من نمانم چون من کیست اگر آن روز ببینم اگر به بینم بجان فدای آنم. خداوندا آنچه من از تو دیدم، دو گیتی بیاراید، شگفت آنکه جان من از تو نمی آید.
هوش مصنوعی: خداوند، تو همیشه بودهای و هستی، و من به اندازه مرتبت تو نادانم و نمیتوانم شایستگی تو را با حال رنجور خود مقایسه کنم. هر روز بر ناتوانیام افزوده میشود. چگونه میتوانم در تاریکی فریاد برآورم وقتی که نمیدانم بر چه چیزی ایستادهام. چشمانم به سوی توست، در حالی که تو باقی میمانی و من رفتنی هستم. اگر آن روز را ببینم، تمام جانم را برای تو فدای میکنم. ای خدا، آنچه را که از تو دیدم، از دو جهان میسازد، و شگفت اینجاست که جان من از تو نمیآید.