برگردان به زبان ساده
ای بهرخ رشکِ ارغوان و سمن!
هیچ دانی چه آمد از تو به من؟
هوش مصنوعی: ای زیبا، که زیباییات باعث حسادت گلهای ارغوان و سمن شده است! آیا میدانی که چه حسی و چه تأثیری از وجود تو به من منتقل شده است؟
تا به هجر تو مبتلا شدهام
با غم و محنت آشنا شدهام
هوش مصنوعی: از زمانی که از تو دور افتادهام، با غم و درد آشنا شدهام.
لذت عمرم آنقدر بودهست
که به کوی توام گذر بودهست
هوش مصنوعی: عمرم آنقدر از خوشی پر بوده که گذرم به کوی تو افتاده است.
من که از خدمت تو دور شوم
چه عجب گر ز جان نفور شوم!
هوش مصنوعی: وقتی که از خدمت و محبت تو دور شوم، شگفتی نیست اگر از جان و زندگی خود نیز بیزار شوم!
بودم ایّام وصلَت ای دلکش
همچو گل هفتهای ولیکن خوش
هوش مصنوعی: من در روزهای وصالت، ای دلربا، همچون گلی شادم، هرچند که این شادی فقط یک هفته به طول انجامید.
عشق من با رخ تو خرّم بود
درد و غم را لب تو مرهم بود
هوش مصنوعی: عشق من زمانی زیبا و خوشحالکننده است که تو در کنارم باشی و درد و رنجهایم با لبهای تو تسکین مییابند.
چون حدیث از سفر درافکندی
از دلم بیخ خرّمی کندی
هوش مصنوعی: وقتی صحبت از سفر کردی، شادی و خوشی را از دل من بیرون بردی.
آب رویم به باد بردادی
خونم از راه دیده بگشادی
هوش مصنوعی: به خاطر تو، تمام احساسات و امیدهایم را از دست دادهام و اشکهایم به خاطر ناتوانی در کنترل این وضعیت، از چشمانم سرازیر شدهاند.
شهر بر من به زاریان بگریست
که تو بی او چگونه خواهی زیست؟
هوش مصنوعی: شهر به خاطر من با غم و اندوه گریه کرد، حال آنکه تو بدون من چگونه میخواهی زندگی کنی؟
من بماندم اسیر و عاجز و خوار
روز و شب بر درِ بساط خمار
هوش مصنوعی: من همچنان در حالتی ناتوان و ذلیل و اسیر ماندهام و هر روز و شب در کنار سفرهای پر از شراب دلتنگم.
خود بر این کار تو مقرّر بود
بنده را خود هزینه در سر بود
هوش مصنوعی: این کار برای تو مقدر شده بود و بنده نیز خود به تنهایی به هزینه و تلاش در این زمینه پرداخته بود.
که تو ناگاه عهد من شکنی
همچو اشکم به خاک برفکنی
هوش مصنوعی: تو ناگهان پیمان من را میشکنی، مانند اشکی که به زمین بریزد و برف را محو کند.
آخر ای بیحفاظ بیمعنی
هیچ حاصل نداشت آن دعوی؟
هوش مصنوعی: در نهایت، ای کسی که تحت هیچ محافظتی نیستی، این ادعای تو که بیمعناست، هیچ نتیجهای نداشت؟
من که از تو وفا طمع دارم
لاجرم این چنین بود کارم؟
هوش مصنوعی: من که به وفای تو امید داشتم، پس چرا اینطور عمل کردم؟
دوستان را کسی نیازارد
چون منی را کسی چنین دارد؟
هوش مصنوعی: هیچ کس به دوستانش آسیبی نمیزند، اما آیا کسی به اندازه من، کسی را اینگونه دوست دارد؟
من ز روز نخست دانستم
وین حکایت درست دانستم
هوش مصنوعی: من از همان ابتدا فهمیدم و این داستان را به خوبی درک کردم.
که تو این عهد بشکنی با من
بهدرآیی به دشمنی با من
هوش مصنوعی: اگر تو این پیمان را با من بشکنی، به دشمنیام خواهی پرداخت.
همه عالم تو را خریدارند
به چو من مفلست بنگذارند
هوش مصنوعی: همه افراد در دنیا به ارزش و اهمیت تو پی بردهاند، اما مانند من که به شدت نیازمند و بیپول هستم، به من کمکی نمیکنند.
صد رَهَم عقل گفت: ای مسکین!
رو پس کار خویشتن بنشین!
هوش مصنوعی: عقل به من میگوید: ای بیچاره! بهتر است به کارهای خودت رسیدگی کنی و از فکر دیگران دست برداری.
عشق خوبان و سینهٔ اوباش؟!
نور خورشید و دیدهٔ خفاش؟!
هوش مصنوعی: عشق زیبا رویان و محبت آدمهای ناپسند چه تفاوتی دارد؟ آیا نور خورشید با دیدن خفاشها قابل مقایسه است؟
آن که سر با سپهر در نارد
سر و دردِ سرِ تو، کی دارد؟
هوش مصنوعی: هر کس که درگیر مشکلات و چالشهاست، چگونه میتواند به درد و رنج تو توجه کند و به تو کمک کند؟
این نصیحت ز عقل نشنیدم
لاجرم تا سزای خود دیدم
هوش مصنوعی: من نصیحت عقل را گوش نکردم و به همین دلیل، نتیجهاش را با چشمان خود دیدم.
من به چنگال قهر افتاده
یار در گرد شهر سر داده
هوش مصنوعی: من در دلتنگی و خشم محبوبی که به من آسیب رسانده، در شهر پرسه میزنم.
هرزهکاری نبود حِرفَت من
ای دریغ آن صلاح و عفّت من!
هوش مصنوعی: بیجایی و بیموقع بودن سخنت باعث افسوس من است، ای کاش درستی و عفت من حفظ میشد.
دایه رویت به ماه ننموده
تاب مویت صبا نفرسوده
هوش مصنوعی: چهرهات به زیبایی ماه میماند و هنوز نسیم صبحگاهی بر وزش موهایت تاثیر نگذاشته است.
وهم را بر در تو کار نبود
باد را در بر تو بار نبود
هوش مصنوعی: تصور و خیال، در نزد تو جایی ندارد و نگرانیش در دل تو اثری ندارد.
بی گناهی ز بنده برگشتی
تا به گرد جهان سمر گشتی
هوش مصنوعی: بیگناهی تو باعث شد که از بنده فاصله بگیری و در نهایت به دور دنیا گردش کنی.
تو فکندی به خیره اندیشی
با همه شهر ری مرا خویشی
هوش مصنوعی: تو با اندیشههای خودم، به من ارتباطی دادی که در کل شهر ری وجود ندارد.
گر وصال منت به کام نبود
یا به من میل تو تمام نبود
هوش مصنوعی: اگر رسیدن به وصال تو برایم ممکن نبود یا اینکه محبت تو به من به اندازه کافی نبود،
به چه موجب فکندیَم باری
خیره در چنگ پیر کفتاری؟
هوش مصنوعی: چرا بار سنگینی را به دوش خود گذاشتیم و به دنبال مشکلی بیفایده رفتیم که تنها نتیجهاش سختی است؟
کرده ابلیس را به عشوه سیاه
دله را داده بازی روباه
هوش مصنوعی: ابلیس با ناز و فریب، دل را به بازی میگیرد و مانند روباه، حقه و ترفند به کار میبرد.
علّت کونش سالها داده
استخوانهاش در هم افتاده
هوش مصنوعی: به دلیل کهولت سن و گذشت زمان، استخوانهای او دیگر تواناییش را از دست داده و دچار ضعف و ناتوانی شدهاند.
گر تو روزیش ناگهان بینی
چست بنشسته در پس بینی
هوش مصنوعی: اگر ناگهان ببینی که روزی برای تو فراهم شده، بدان که این نعمت تنها برای تو نیست و باید در پسزمینه آن دقت کنی و مراقب باشی.
راست گویی که هست اسرافیل
صور در دم گرفته بی تأویل
هوش مصنوعی: راستگویی در حال حاضر در وضعیتی قرار دارد که اسرافیل (فرشتهای که در پایان دنیا نفخه میزند) در حال دمیدن در صور (شیپور به معنای شروع قیامت) است و این امر قابل تفسیر و تأویل نیست.
هست در بند کیر چون سندان
در دهانش نمانده یک دندان!
هوش مصنوعی: در وضعیت نامناسبی به سر میبرد و نه تنها قدرتی ندارد، بلکه حتی نشانهای از سلامت هم در او دیده نمیشود.
گه گهی خوانَدَم به ناز «پسر!»
کیر خر در کس چنین مادر!
هوش مصنوعی: گاه به شوخی و به ناز از پسر میخوانم، اما حیف که در بیحکمتی چنین مادری به دنیا آمده است!
چند ازین تن به غصه در دادن؟
پیر گشتم ز پیرزن گادن!
هوش مصنوعی: چند بار باید به خاطر غم و ناراحتی برنامهریزی کنیم؟ از بس که مدتی طولانی با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کردهام، احساس میکنم پیر شدهام.
گندهپیری، ددی بدین زشتی
خدمت نوح کرده در کشتی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که شخصی به نام "گندهپی" با زشتی و بدی خود در خدمت نوح در کشتی حضور داشته است. به طور کلی، این عبارت به توصیف فردی زشت و ناپسند اشاره دارد که در شرایطی خاص، در کنار دیگران قرار گرفته است.
چون جدا کرد ناگهان ز منت
در ربود آن نواله از دهنت
هوش مصنوعی: ناگهان از من دور شد و لقمهای که در دهان داشتم را از من گرفت.
بعد ازین رخ به خون همیشویم
زار میگریم و همیگویم:
هوش مصنوعی: پس از این، چهرهام را به خون میآلایم و در حالی که به شدت میگریم، سخن میگویم.
«کای بکرده لب تو مکّاری
هیچ ممکن بود که یکباری؟»
هوش مصنوعی: ای کسی که به زیبایی لب تو کاری نکرده، آیا ممکن است که یک بار چنین خیالی به سر بزنم؟