برگردان به زبان ساده
ای گشته جهان جان ز مدحت
همچون لب دلبران پر از قند
هوش مصنوعی: به دنیا نگاهی بینداز که مانند لبهای دلبران شیرین و پرنغمه است، چون روحش از ستایش و مدح پر شده است.
چون ابر و گل ست ظلم و انصاف
در عهد تو این گری و آن خند
هوش مصنوعی: در زمان تو، ظلم و انصاف مثل ابر و گل تغییر میکنند؛ یکی در حال گریه است و دیگری در حال خنده.
یک روز به شب نشد که گردون
از هیبت تو سپر نیفکند
هوش مصنوعی: هر روز که میگذرد، به خاطرت نمیتوانم به تجملات و زیباییهای دنیا فکر نکنم. دنیا تحت تأثیر زیبایی و عظمت تو است و هیچگاه از جلال تو کاسته نمیشود.
من بنده که خاطرم نهالی ست
در باغ ثنای تو برومند
هوش مصنوعی: من بندهای هستم که یاد و خاطرم مانند نهالی در باغ ستایش تو جوانه زده و رشد کرده است.
بی برگی اگر چه گفتنی نیست
یکبارگیم ز بیخ بر کند
هوش مصنوعی: اگرچه بدون برگ چیزی نمیتوان گفت، اما یک بار باید از ریشهاش جدا شود.
فریاد مرا ز روزگار ست
تا چند ز روز گار تا چند
هوش مصنوعی: صدای من از دست روزگار به آسمان میرود، تا کی باید در چنگال زمان گرفتار بمانم؟
ای مادر روزگار هرگز
تازاده به از تو هیچ فرزند
هوش مصنوعی: ای مادر روزگار، هیچ فرزندی بهتر از تو و فرزندان تازه به دنیا آمدهات نیست.
تو وارث ملک روزگاری
در عهده توست قطع و پیوند
هوش مصنوعی: تو صاحب و وارث سرزمین و زمانی هستی که بر عهده تو قرار دارد، وابستگیها و ارتباطات آن را حفظ کنی یا قطع کنی.
از دست حوادثم برون کن
بدنامی روزگار مپسند
هوش مصنوعی: از مشکلات و حوادثی که برای من پیش آمده است، مرا از بدنامی و تلخی روزگار نجات بده.