برگردان به زبان ساده
خداوندگارا؛ ملازاده ام و به دو وجه از در صورت و معنی ساده، شوق تحصیلم بر سر، بی رضای مادر و پدر از اصفهان به ری نقل و تحویل داده. بختم با اقدام آنچه مقصود بود مساعدت نکرد. از خجلت خامی و خودکامی روی معاودت نیز نداشتم، والدین هم از بابت تادیب بلکه تعذیب تفقد و پرسشی نکردند. با دست تهی و فقدان معروفیت درین مرز که دانند و این مردم که شناسند، ماندم معطل از هر کس چاره درد جستم او را به درد خودکامی گرفتار دیدم و در هواجس نفس اماره و خوی بد فرما معیوب هفتاد خواهش و مغلوب هزار آزار، نه کام ایشان دادن کار من بود و نه مراد من جستن شمار ایشان. لاجرم روز به روز پریشانی و آلودگی افزود. پای مناعتم گشاد. و دست قناعت دراز افتاد. چکنم نه تاجرم که به سرپنجه و مشت زر اندوزی کنم، نه فاجر که به سیرت بعضی از روزن پشت روزی خورم. جز اینکه از شر مردم در پناه امثال حضرت گریزم و به دست و دندان در دامن پاک سرکار آویزم، چه خواهم کرد.
هوش مصنوعی: ای خدا؛ من فرزند ملا هستم و به دلیل عشق به تحصیل، بدون رضایت پدر و مادرم از اصفهان به ری منتقل شدم. اما بخت به من کمک نکرد و به هدف خود نرسیدم. به خاطر خجالت و خودخواهی، دوباره به خانه برگشتم اما والدینم هم به جای محبت و توجه، فقط رفتار سختی با من داشتند. بدون هیچ دارایی و شناخته شده در اینجا ماندم و هر کس را که برای درمان درد خود جستجو کردم، او نیز گرفتار مشکلات خود بود. با وسوسههای نفس و ویژگیهای بد خود، تحت فشار خواستههای متعدد و آزارهای مختلف بودم. نه میتوانستم به خواستههای دیگران پاسخ دهم و نه میتوانستم آنها را راضی کنم. بنابراین، هر روز احساس پریشانی و آلودگی بیشتری میکردم و توانم را برای مقاومت از دست دادم و به سمت قناعت کشیده شدم. نه تاجر هستم که با پول جمع کردن زندگی کنم و نه فاسدی که از طریق ناپاکیها روزی ببرم. تنها راه من این است که از شر مردم به پناه خدا پناه ببرم و به دامن پاک او چنگ بزنم، چه کار دیگری میتوانم بکنم؟
باری به شکرانه بی نیازی و سامان چاره درد و درمان روی زردم فرمای، که آسوده مشغول دعاگوئی و تحصیل گردم یا با عرض مصون آماده نقل وتحویل.
هوش مصنوعی: بنابراین، به خاطر بی نیازی و سامان یافتن درد و درمانم، بر من لطف کن و حالتی به من بده که بتوانم به آرامی به دعا و تحصیل مشغول شوم یا اینکه با آرامش آماده انتقال و تحویل باشم.