برگردان به زبان ساده
گمان از تشنگی بردم که دریا تا کمر باشد
چو پایانم برفت از دست دانستم که دریائی
هوش مصنوعی: تصور میکردم که به خاطر تشنگیام، دریا تا کمرم میرسد، اما وقتی به پایانش رسیدم و از دستم رفت، فهمیدم که واقعا دریایی وجود دارد.
پیش از آنکه رخت از شهر به شمیران کشی، و داغ درد بر دل و جان جوانان و پیران، پنداشتم رنج جدائی را دست پایداری است و شکنج دوری را بازوی تاب و نیروی بردباری، مصرع: خویشتن را آزمودم من کجا هجران کجا؟ فرسوده تنم مرد این بار گران نیست و کاسته جانم هم آورد این اندوه ناپیدا کران نه. اگر این دو روزه در بزم پیروزت راهی نیابم و بر دیدار دل افروزت بار نگاهی، خاک جان و تن یکباره بر باد است و مرغ روان را پر بسته و بال شکسته از تنگنای قفس خانه هستی گشاد. رسید پیک و پیام را دیده امید در راه است و از چشم داشت سپید.
هوش مصنوعی: قبل از اینکه از شهر به شمیران بروم و غم جدایی دل جوانان و پیران را آزار دهد، فکر میکردم که درد دوری را میتوان با صبر و استقامت تحمل کرد. با خودم میگفتم: من آزمایش شدهام، جدایی چیست و کجاست؟ بدنی فرسوده دارم و این بار سنگین زندگیم دیگر سنگینی نمیکند و اندوه عمیق هم چندان آزارم نمیدهد. اما اگر در این دو روز در ضیافت تو راهی پیدا نکنم و نتوانم نگاهی به روی دلانگیزت بیندازم، تمام وجودم در آتش ناراحتی خواهد سوخت و روح بیبال و پرم از قفس زندگی آزاد نمیشود. پیکی آمد و پیامی آورد که امید در راه است و چشمانتظاری به زودی به پایان میرسد.