برگردان به زبان ساده
گرامی برادر مهربان آقا محمدرضا را گردش سپهر رام و جنبش ماه و مهر به کام باد. گله های تو را که از سر مهر پروردی بود نه از در دلخوری، گرامی سرور کامکار میرزا احمد به خوشتر گفتی راز سرود و باز نمود. آن نیست که پیمان و پیوندت که بی نیاز از گواه و سوگند است فراموش افتاد و خامه مهر هنگامه خود به خود از نگارش نام وگزارش نامه خاموش نشست. هنوز از گرد راه و دردگذرگاه تن نشسته و روان از رنج خستگی آرام نجسته، گرفتار سوک برادر شدم و از گردی که پرویزن چرخم ناگه به سربیخت با خاک برابر. تا چندی از این پیش پر کنده و پریش کوب آزمای سوگواری بودیم و رنج اندیش اندوه و زاری، هم چنان از این بند جان شکار و گزند روان آزار آزادی نخواسته، خویشی نزدیک که از در مهرم برادر دیگر بود و با جان گرامی برابر در گذشت.چه گویم که زانم چه بر سر گذشت. داغ سوگواری تازه شد و نوای ناله و زاری بلند آوازه، شمارم همه با اشک و افغان است و گذار افغان و اشکم از کیهان به کیوان. ناچار از همه کاری بازماندم و با اندوهی که کوه از شکوهش کمر دزدد انباز. شعر:
هوش مصنوعی: برادر عزیزم، آقا محمدرضا، امیدوارم که روزگار بر تو خوش بگذرد و تأثیر گردش آسمان و حرکت ماه و خورشید بر زندگیات مثبت باشد. گلایههایی که از روی محبت داشتی، نه به خاطر ناراحتی، بلکه به خاطر دلسوزی و محبت بود و همچنین میرزا احمد خوب این موضوع را بیان کرد. این نیست که پیمان و ارتباط تو فراموش شده باشد، چرا که نیازی به گواهی و قسم ندارد. هنوز از راه سخت و زحمات فراوان خسته هستم و به خاطر غم برادر، دلم به درد میآید. وقتی نگاه میکنم به آنچه بر من گذشته، غم سوگ باز هم تازه میشود و صدای ناله و فریاد من بلند است. همه چیز با اشک و غم میگذرد و من از تمامی امور ناچار ماندهام، در حالی که اندوهم چون کوه سنگین است.
چه رنگ بازم که آگه شود دل تو ز دردم
گواهی ار ندهد اشک سرخ و گونه زردم
هوش مصنوعی: چطور میتوانم رنگ خود را تغییر دهم تا دل تو از درد من مطلع شود، اگرچه اشکهای قرمز و چهره زردم گواهی بر این موضوع نمیدهند؟
اگر روزی دو نامه طرازی را خامه در انگشت و خم اندر پشت نیامد اندیشه پیمان شکستن و پیوند گسستن نفرمایند. به خواست بار خدا و پاک روان بزرگان رشته مهر مرا گسستی و سرپنجه روزگار را بر گسلانیدن بند بندگی دستی نیست. با همه افسردگی ها ودل مردگی ها که از این دو سوک گردانگیز درد آویزم همدم پیوست است و زنجیر دل و دست، گله پردازی و دل نوازی دوست را که از همه راهم روی جان در اوست نگارش این چند سخن رفت. هر گونه کاری که سرانگشت ماش گره گشائی تواند بر سرایند و باز نمایند که پذیرای انجام خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر روزی دو نامه بنویسی و غم و اندوه در پشت سر داشته باشی، به فکر شکستن پیمان و دوستی نیفت. به خواست خدا و روح پاک بزرگواران، پیوند محبت من با تو گسسته شده و هیچکس قادر به جدا کردن دست بندگی از روزگار نیست. با تمام ناراحتیها و دلتنگیهایی که از این طرف و آن طرف به دوشم سنگینی میکند، همدمی برای من وجود دارد و زنجیر دل و دست من به عشق و محبت دوستی گره خورده که در هر مسیری که میروم، در جانم وجود دارد. نگارش این چند کلمه بر اثر همین عشق و محبت شکل گرفته است. هر کاری که اراده کنی و با دقت عمل کنی، به نتیجه خواهد رسید.
فروغ دیده و چراغ دوده آقا محمدعلی را درودی فرشته سرود باز رانده نامه دیگر را پوزش گزار آیند، زندگانی فزون و بخت همایون باد.
هوش مصنوعی: اینجا به آقا محمدعلی، با احترام و محبت، اشاره شده است. امیدوارند که زندگیاش پر برکت و شاد باشد و نامهای دیگر از او دریافت کنند.