برگردان به زبان ساده
فدای هر دو، روز آدینه است، به کیش دیرینه رخت به جائی آوردم، بیت:
هوش مصنوعی: روز جمعه فرا رسیده است و من با توجه به سنت قدیمی، لباس مناسبی برای این روز برگزیدهام.
کز خیال تو بهر سو که نظر می کردم
پیش چشمم در و دیوار مصور می شد
هوش مصنوعی: وقتی به یاد تو بودم، هر جا که نگاه میکردم، دیوارهها و محیط اطرافم پر از تصویری از تو میشد.
خواستم پس از صرف قلیان از درب دولت راه صحرا سپرم و سامان وی را از سیل دیده رخت بدریا، دیرینه فرزند بی کینه سر شبستان دولت تکلیف نهار کرد. درنگ آوردم و بی وسعت میدان حضورت دلتنگ نشستم، مصرع: وای بر حالم اگر کار چنین می گذرد، نور چشمی آقا هم به احوال من است و پیچ و تابش در جان تن، اینقدر هست که من زبان دارم و نمی گویم و او ندارد می گوید، امیدوارم فردا بدان چهر یوسفی هم عیش یهود گردیم و شنبه را به ماه دو هفته خود جمعه مبارک و مسعود سازیم.
هوش مصنوعی: پس از اینکه قلیان را تمام کردم، تصمیم گرفتم از درب دولت به سمت بیابان بروم و با نگاهی به وضعیت آن شخص در دل شتاب مهربانی را احساس کنم. فرزند بیکینه با آرامش شب را آغاز کرد و من کمی درنگ کردم و به خاطر محدودیت فضا در حضور او دلتنگ نشستم. در دل خود حس کردم که اگر اوضاع به این ترتیب ادامه پیدا کند، حال من خوب نخواهد بود. نور چشمی من نیز به وضعیت من توجه دارد و پیچیدگی احساساتم در وجودم وجود دارد. اینقدر احساس دارم که میتوانم بیان کنم، ولی او نمیتواند، و امیدوارم که فردا با چهرهای زیبا و خوشحالی زندگیام را پر کنیم و روز جمعه را به بهترین شکل ممکن سپری کنیم.