برگردان به زبان ساده
کهن راهرو پیری از برزرود
چهل چله تن کاست بر جان فزود
هوش مصنوعی: پیر دانایی از راهی قدیمی عبور میکند و در طول چهل سال تجربه، بر عمر خود میافزاید.
به دانائی و دید و شور و شناخت
نفرمود یزدانش چندان نواخت
هوش مصنوعی: خداوند به واسطه دانایی، بصیرت، شور و شناختش به او توجهی نکرد و او را مورد لطف و نوازش قرار نداد.
ولی روز وشب سال و مه زندگی
نکردی مگر در سر بندگی
هوش مصنوعی: اما تو در تمام روزها و شبها، فارغ از سال و ماه، زندگی را فقط به خاطر بندگی و servitude گذراندهای.
تموز و دی و برگریز و بهار
هماره همی زیستی روزه دار
هوش مصنوعی: ماههای گرم و سرد سال و تغییرات فصول همواره با زندگی روزهدار پیوند دارند.
شبان شامگه تا به هنگام چاشت
نسودی بهم چشم شب زنده داشت
هوش مصنوعی: در طول شب، تا صبح، بیخوابی کشیدم و شب را بیدار ماندم.
نمازی به نامیزد آغاز بام
همی از درازی کشیدی به شام
هوش مصنوعی: نمازی که در آغاز صبح خوانده میشود، به درازا کشیده شده و حالا به شب رسیده است.
نه سودای مردم نه پروای دد
روانی دل آسوده از نیک و بد
هوش مصنوعی: نه به فکر مردم هستم و نه نگران جان وحشیها؛ دلم از خوب و بد آسوده است.
ندانم چه بودش نهان زیر پوست
که با آن خوش آئین که آهنگ اوست
هوش مصنوعی: نمیدانم چه چیزی در دل او پنهان است، که با وجود آن ظاهری زیبا و دلنشین، آهنگش مرا جذب میکند.
بهرگاه کش نوبت خورد بود
بخوردی فزون زآنچه در خورد بود
هوش مصنوعی: هرگاه که فرصت مناسب پیش آید، باید بیشتر از آنچه که معمول است، بهرهبرداری کرد.
بسالی دو از بهر پاس چله
به ویرانی از روستا شد یله
هوش مصنوعی: چندین سال برای گرامیداشت و نگهداری از زمستان، روستا به خاطر بیتوجهی به ویرانی و نابودی دچار مشکل شد.
به خاتون خویش از پی پرورش
سخن راند از کار خوان و خورش
هوش مصنوعی: او درباره پرورش و تربیت خانمش صحبت کرد و از کارهای خانه و غذا یاد کرد.
شنیدم در آن روستا بهر زیست
خورش خوشتر از آش گاورس نیست
هوش مصنوعی: شنیدهام در آن روستا برای زندگی، خورشت بهتر از آش گاوی وجود ندارد.
بهر شب یکی ژرف آکنده دیک
پرستار بردی بدان مرد نیک
هوش مصنوعی: هر شب یکی عمیق صدای دیک پرستار به نزد آن مرد خوب میرسید.
بخوردی و پیرامن جایگاه
همی ساختی از پلیدی تباه
هوش مصنوعی: تو با خوردن و نوشیدن، دور و بر خود را از زشتی ها و پلیدی ها با ساختن یک مکان پاک و زیبا پر می کردی.
یکی باره زافکندنی شد بلند
به گردش وی اندر میان چله بند
هوش مصنوعی: یک بار او را به دور پرتاب کرد و در مرکز چله (بند) قرار داد.
چو هنگامه چله آمد بسر
برون شد همی خواستی چله گر
هوش مصنوعی: زمانی که فصل سرما و چله به پایان میرسد، همواره خواستهای برای خروج از این فصل سرد وجود دارد.
رها کرد پاپوش و شال و کلاه
بدرجست از آن چنبر مغزکاه
هوش مصنوعی: کفش و شال و کلاه را کنار گذاشت و از آن حلقه تنگ خارج شد.
زن و مرد یک گله شبگیر را
پذیره شد از روستا پیر را
هوش مصنوعی: زن و مرد از روستا پیرمردی را در شب به خانه خود راه دادند و از او پذیرایی کردند.
ببوسید نیک و بدش دست وپای
که ای رهروان را همی رهنمای
هوش مصنوعی: ببوسیدن به معنی احترام و بزرگداشت است. در اینجا میگوید که به خوبی و بدی، چه خوب و چه بد، باید توجهی داشته باشید. ای مسافران و جویندگان راه، این نکته را به یاد داشته باشید که در مسیر زندگی، هر دو جنبه را باید مدنظر قرار دهید و از آنها درس بگیرید.
چه گل تازه زین بوستانت شکفت
روانت چه دید آشکار و نهفت
هوش مصنوعی: چه گل زیبایی از این باغ بهاری شکوفا شده است! جان تو چه چیزهایی را به وضوح دیده و چه چیزهایی را در دل پنهان دارد!
سپهر و زمین را چه دیدی سرشت
کدام است ما و ترا سرنوشت
هوش مصنوعی: شما چه چیزی از آسمان و زمین دیدهاید؟ ماهیت ما و سرنوشت شما چیست؟
نبرد از چه رست آتش و آب را
دوئی چیست بیداری وخواب را
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به تضاد میان آتش و آب و همچنین تفاوت بین بیداری و خواب اشاره میکند. این تضادها نشاندهنده دو حالت متفاوت هستند که هرکدام ویژگیها و پیامدهای خاص خود را دارند. به عبارت دیگر، صحبت از دو قطب متضاد است که وجودشان به هم وابسته است و میتواند نشانهای از تنشها و چالشهای موجود در زندگی باشد.
بگو تا گرفتار و آزاد کیست
چه باشد خرابی و آباد چیست
هوش مصنوعی: بگو که تا کی کسی در بند خواهد بود و چه زمانی آزاد خواهد شد. خرابی و آبادانی چه تفاوتی دارند؟
به ما بینوایان همی کم و بیش
یکی بهره بخش از تماشای خویش
هوش مصنوعی: به ما که در فقر و نیاز بسر میبریم، هرچند کم و بیش، یک سهم و بهره از تماشای زیباییها و جذابیتهای زندگی عطا کن.
بگفتا بدان هستی دیر پای
که هر نیستی زوست هستی فزای
هوش مصنوعی: او گفت: به وجودی که پایدار و دیرینه است، توجه کن که هر چیزی که وجود ندارد، از آن وجودی سرچشمه میگیرد و به آن وابسته است.
چهل روز از پیش و پس چپ و راست
دلم دیده بی کژی افکند و کاست
هوش مصنوعی: چهل روز است که دلم به چپ و راست نگاه کرده و هرچه میبیند، بدون هیچ گونه نقص و ایرادی نیست.
به چشم خرد آشکار و نهان
همی گه گرفته است دیدم جهان
هوش مصنوعی: به چشم عقل و درک، جهان به صورت روشن و پنهان دیده میشود و در هر زمانی که نگاهی به آن میکنم، از جوانب مختلف آن مطلع میشوم.
مگو تا زمین هفت و گردون نه است
جهان زیر و بالا گه اندرگه است
هوش مصنوعی: نگو تا زمانی که زمین و آسمان وجود دارند، دنیا در حال تغییر و تحول است و گاهی بالا و گاهی پایین میرود.