برگردان به زبان ساده
ملک شاعران بنظم و بنثر
خادم صدر خود ، مرا بستود
هوش مصنوعی: شاعران به نظم و نثر، خادم مقام والای خود هستند و من را ستایش کردند.
تا بدان نظم و نثر حرمت او
نزد اشراف مملکت بفزود
هوش مصنوعی: به گونهای که شعر و نثر او باعث افزایش اعتبار و احترام او در میان بزرگان و اشراف کشور شود.
نظم و نثری، که در طراوت و لطف
هیچ گوشی نظیر آن نشنود
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و تازگی کلام اشاره دارد، به گونهای که هیچکس نمیتواند مشابه آن را از نظر نرمی و شیرینی بشنود.
درج سحری ، کزو ببنده رسید
درج کی بود؟ درج گوهر بود
هوش مصنوعی: سحر نزدیک شد و زمانه به پایان رسید، زمان کی به سر میآید؟ اینجا صحبت از ارزش و زیبایی در گوهر است.
جان بیاسود از آن خطاب و لیک
لحظه ای از ثنا زبان ناسود
هوش مصنوعی: جان من از آن سخن آرام نمیگیرد، اما لحظهای هم از ستایش زبانم باز نمیماند.
بر بیاض و سواد او کردند
آفرین اختران چرخ کبود
هوش مصنوعی: بر روی کاغذ سفید و سیاه، آسمان ستارگان به ستایش او پرداختهاند.
شد تراز مفاخر بنده
این خداوندیی، که او فرمود
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که من به خود میبالم که به سبب این خداوند بزرگ و عظیم، به جایی رسیدهام که میتوانم خود را با بزرگترین مفاخر بشری مقایسه کنم؛ زیرا او به من فرمان داده است.
بار محنت ز شخص من برداشت
زنگ انده ز جان من بزدود
هوش مصنوعی: مشکلات و رنجهای زندگیام از دوش من برداشته شد و احساس ناراحتی و غم از وجودم پاک گردید.
ای بزرگی که در کمال و هنر
چرخ گردان نظیر تو ننمود
هوش مصنوعی: ای کسی که در کمال و هنر به درجهای رسیدهای که هیچکس مانند تو یافت نمیشود.
چشم عقل تو راز دهر بدید
پای قدر تو اوج چرخ بسود
هوش مصنوعی: چشم بصیرت تو، رازهای زمان را میبیند و قدمت تو به قدری بزرگ است که به اوج آسمان میرسد.
در علو دست همت عالیت
قصب سبق از آسمان بربود
هوش مصنوعی: توانایی و اراده بلند تو باعث شده که حتی بالاتر از آسمانها برتری پیدا کنی و پیشی بگیری.
دانشت را عدو نکرد انکار
کس بگل آفتاب را نندود
هوش مصنوعی: علم و دانش تو با انکار دیگران تضعیف نمیشود؛ چنانکه نور خورشید به سبب وجود گلها کمرنگ نمیگردد.
داند ایزد که: شخص من بنده
زیر پای فراق تو فرسود
هوش مصنوعی: خدا میداند که من به خاطر دوری تو به شدت رنج میبرم و خسته شدهام.
عیشم از باد اندهان پژمرد
رویم از خون دیدگان آلود
هوش مصنوعی: زندگیام تحت تأثیر نفسهای خنک دیگران پژمرده شده و چهرهام از اشکها و غمهای چشمهایم آلوده و نازیبا گشته است.
در دلم آتش غمیست، کزو
نفسم پر شرار گشت چو دود
هوش مصنوعی: در دلم حسی از غم وجود دارد که در اثر آن، نفسهایم مانند دود به شدت داغ و پرشور شدهاند.
دیدهٔ من اگر غندوستی
جز برای خیال تو نغنود
هوش مصنوعی: اگر چشمان من به چیزی جز تصور تو نگردد و شاداب نشود، غم و اندوهی در دل من وجود ندارد.
من ز تو دورم و بدو معنی
هستم از بخت خویش ناخشنود
هوش مصنوعی: من از تو فاصله دارم و با این حال به تو مرتبط هستم، به خاطر تقدیر خودم احساس نارضایتی میکنم.
ای دریغا! همی زنم، لیکن
ای دریغا! که می ندارد سود
هوش مصنوعی: به راستی که افسوس! من تلاش میکنم، اما افسوس که نتیجهای ندارد.
باز خر از فراق خویش مرا
که دلم در فراق تو پالود
هوش مصنوعی: گراز در فکر دوری تو به درد و رنج من میافزاید، زیرا قلبم در حسرت جدایی از تو میسوزد.
ملک شاعران تویی، لابد
بر رعایا ببایدت بخشود
هوش مصنوعی: تو سرآمد شاعران هستی و باید بر مردم خود لطف و مهربانی کنی.
دارم از فضل حق طمع که : مرا
برساند ببارگاه تو زود
هوش مصنوعی: امید دارم که به لطف خدا، به زودی مرا به نزد تو برساند.