برگردان به زبان ساده
خفتۀ را شنو که در صحرا
باز بودش دهان بسوی هوا
هوش مصنوعی: خفتهای را بشنو که در بیابان، دهانش به سوی آسمان باز است.
رفت اندر دهان او یک مار
خفته از خواب خود نشد بیدار
هوش مصنوعی: در دهان او مار بزرگی خوابیده بود که از خواب بیدار نشد.
شهسواری ز دور آن را دید
چه کند چاره اش بیندیشید
هوش مصنوعی: یه شاهزادهای از دور، آن شخص را دید و شروع به فکر کردن کرد که چه راهحلی برای مشکلش پیدا کند.
گفت اگر آگهش کنم از حال
زهرۀ او بدرد اندر حال
هوش مصنوعی: اگر از حال زهرا به او خبر بدهم، خودش هم درد و رنج میکشد.
برنیاید ز دست او کاری
اوفتد بیخبر چو دیواری
هوش مصنوعی: از او کار مثبتی ساخته نیست و وقتی که مشکلی پیش میآید، به طور ناگهانی و بیخبر با آن مواجه میشود، مانند دیواری که به زمین میافتد.
هوش و فهمش رود شود لاشی
بل نماند اثر ز هسی وی
هوش مصنوعی: عقل و درکش به قدری ضعیف میشود که انگار از بین رفته و هیچ اثری از او باقی نمیماند.
آن به آید کز او کنم پنهان
تا شود مار از او جدا آسان
هوش مصنوعی: به زودی کسی میآید که میتوانم او را از چشمها پنهان کنم تا بهراحتی از شر او رهایی یابم.
رای آن دید کش بضرب و شکوه
بخوراند بسی ز میوۀ کوه
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که کسی که به خاطر قدرت و عظمت خود، دیگران را تحت تأثیر قرار میدهد، باید از نعمتهایی که در زندگی به او داده شده، بهرهمند شود و از زیباییها و ثمرههای طبیعی لذت ببرد.
بدواند چهار سوی او را
هم خوراند ز آب جوی او را
هوش مصنوعی: بدواند و در چهار طرف او از آب جوی او تغذیه کند.
تا از آن حالتش بیاید قی
مار باقی برون شود ازوی
هوش مصنوعی: وقتی که آن حالتی که دارد از بین برود، اثر باقیماندهاش نیز از او خارج خواهد شد.
گرز را بر کشید و سویش تاخت
خفته را سو بسو بگرز انداخت
هوش مصنوعی: مردی چماقش را بلند کرد و به سمت کسی که خوابیده بود حمله کرد و او را از جا درآورد.
خفته بیدار گشت گفت ای وای
همچو گویم چه میبری از جای
هوش مصنوعی: بیدار شده و با ناامیدی میگوید: "عجب! چه بلایی به سرم آمده و چرا اینطور از جا کَنده شدهام؟"
زخمها میزنی بپشت و برم
گشت پر زخم از تو پا و سرم
هوش مصنوعی: زخمهایت را به من میزنی و من همچنان برمیگردم، این دردها به پا و سرم گسترش یافتهاند.
من چه کردم ترا چه کین است این
نی چو تو مؤمنم چه دین است این
هوش مصنوعی: من چه چیزی انجام دادهام که این همه کینه تو را به جانم انداخته است؟ وقتی که من به دنبال ایمان هستم، این نوع زشتی و بیدینی چه معنایی دارد؟
سخت بیرحمتی چه مردی تو
بی گنه خون من بخوردی تو
هوش مصنوعی: چقدر بیرحم هستی که بدون هیچ دلیلی به من آسیب رساندی و خون من را نوشیدی.
نیک دوری ز شفقت و ایمان
هست جانت ولی نداری جان
هوش مصنوعی: خوب است که از محبت و ایمان دوری کنی، اما در این حال، جان و روح تو در دستت نیست.
همچو گرگ درنده ای ملعون
نکنی فرق از عزیز و ز دون
هوش مصنوعی: مانند گرگ درندهای که ناسپاس است، تفاوتی میان افراد محترم و پایینتر نمیبیند.
گفت او را سوار هر زه ملا
آنچه میگویمت بگیر هلا
هوش مصنوعی: او به سوار خود گفت: ای ملا، آنچه را که به تو میگویم، به دقت گوش کن و عمل کن.
بخور این میوه های که را زود
هم از آلو و سیب و از امرود
هوش مصنوعی: این میوهها را بخور که زود رسیدهاند، مانند آلو، سیب و امرود.
میزدش گرزها که پرخور ازین
گر بود ترش و گر بود شیرین
هوش مصنوعی: او را با چماق میزنند، زیرا اگر از این خوراک سیر باشد، نسبت به آن تندخو و ترشرو میشود و اگر شیرین باشد، خوشرو و نرم میشود.
می نهشتش که آید او بقرار
چون خورانید میوۀ بسیار
هوش مصنوعی: او را بر روی خود مینهاد تا به آرامش برسد، مانند کسی که میوههای فراوانی را خورده است.
بعد از آن میزدش که زود برو
زیر و بالا مثال پیک بدو
هوش مصنوعی: پس از آن او را میزد تا به سرعت به زیر و بالا برود، مانند پیک که به او خبر میدهد.
هیچ نگذاشتش که آساید
از چنان بیخودی بخود آید
هوش مصنوعی: او هیچ فرصتی به او نداد که از آن حالت بیخبر و درونی خود آرام بگیرد و به خود بیاید.
میزدش گرز بی محابا او
گاه بر پشت و گاه بر پهلو
هوش مصنوعی: او بیپروا با گرزی بر دوش، به وقتهای مختلف بر پشت و پهلوی او ضربه میزد.
چونکه بیحد دوید آن طالب
شد ز ناگاه قی بر او غالب
هوش مصنوعی: زمانی که آن جوینده به شدت دوید و تلاش کرد، ناگهان سرنوشت یا تقدیر بر او چیره شد.
مار با میوه های خورده از او
بدر آمد روانه شد هر سو
هوش مصنوعی: مار از میوهها که خورده بود خارج شد و به هر سمت رفت.
مار را چون بدید آن غافل
جهل از او رفت شد قوی عاقل
هوش مصنوعی: وقتی که آن فرد ناآگاه مار را دید، جهل او از بین رفت و به عقل و درایت دست پیدا کرد.
روی کرد او بدان سوار و بگفت
شکر حق را که با تو گشتم جفت
هوش مصنوعی: او به سوی آن سوار نگاه کرد و گفت: شکر خدا را که با تو همراه شدم.
ورنه گر تو نمیبدی این مار
خواست کردن مرا هلاک و فکار
هوش مصنوعی: اگر تو به این مار نفرین نمیکردی، آن وقت او مرا به هلاکت میرساند و به دردسر میافتادم.
تو خدائی مجب و یا که رسول
که بعلیا ببردیم ز سفول
هوش مصنوعی: تو ای که خدا هستی و همواره در حال نمایاندن عظمت خود، آیا تو هم میتوانی به یک بندهی دیگر کمک کنی تا از وضعیت پست و پایین خود به مقام والاتری برسد؟
پدر و مادرم نکرد این را
تو نمودی بمن ره دین را
هوش مصنوعی: پدر و مادرم نتوانستند راه دین را به من نشان دهند، اما تو این مسیر را برای من گشودی.
هست دنیای دون برم فانی
داد آن هر دو بود حیوانی
هوش مصنوعی: این دنیا غیرقابل اعتماد و فانی است و در آن، انسانها به شکل حیوانی رفتار میکنند.
مار نفس است در درون شما
شیخ آن را اگر کند پیدا
هوش مصنوعی: نفس انسان مانند ماری است که در درون وجود او زندگی میکند و اگر کسی به باطنش توجه کند، میتواند آن را شناسایی کند.
زهرتان درد از مهابت آن
نیست گردید از صلابت آن
هوش مصنوعی: درد شما به خاطر خشونت و شدت آن نیست، بلکه به خاطر زورمندی و قدرت آن است.
شرح زشتی نفس اگر بزبان
آورد در شما نماند جان
هوش مصنوعی: اگر به زبان بیاورید که چقدر نفس انسان زشت و ناپاک است، دیگر نخواهید توانست زندگی و آرامش خود را حفظ کنید.
سرو پا گم کنید از هیبت
عقل و روح از شما کند غیبت
هوش مصنوعی: با دیدن زیبایی و بزرگی عقل و روح، خود را فراموش کنید و از خود غایب شوید.
نتوانید هیچ راه برید
نتوانید سوی چرخ پرید
هوش مصنوعی: هیچ راهی برای رفتن وجود ندارد و نمیتوانید به سوی آسمان پرواز کنید.
جهت مصلحت کند پنهان
شیخ آن را وناورد بزبان
هوش مصنوعی: شیخ بهطور مخفیانه و با هدف خیرخواهی موضوعی را مدیریت میکند و آن را به زبان نمیآورد.
تا نگردید کل ز خود نومید
تا چو مه پر شوید از آن خورشید
هوش مصنوعی: تا زمانی که از خود ناامید نشوی، مانند خورشید درخشانی که ماه را پر میکند، به کمال نمیرسی.
نفستان را کشد بحکمت او
تا رهید از چنین عظیم عدو
هوش مصنوعی: نفست را به حکمت او رها میکند تا از دشمنی بزرگ رهایی یابی.
نفس ناراست شیخ نور خدا
میرد از نور نار ای جویا
هوش مصنوعی: ای seeker، نفس نادرست و گمراهی که در وجود شیخ است، به دلیل وجود نور الهی میمیرد.