برگردان به زبان ساده
تا بدانم یقین کز آن منی
عاشقی و برون ز ما و منی
هوش مصنوعی: میخواهم اطمینان پیدا کنم که عشق من از وجود من نشأت میگیرد و در واقع تو از ما و من فراتر هستی.
تو نئی در میان منم تنها
نیست هرگز دورا در این گنجا
هوش مصنوعی: تو نیستی، اما من هرگز تنها نیستم، زیرا در اینجا همیشه وجود تو حس میشود.
نشنیدی حکایت آن شیخ
فن و علم و کفایت آن شیخ
هوش مصنوعی: حکایت آن شیخ را نشنیدی که در فنون و علم و توانایی سرآمد بود؟
که چو آمد مرید بر در او
در بزد گفت کیستی تو بگو
هوش مصنوعی: وقتی مریدی به در خانه او رسید، در کوبید و پرسید که تو کیستی؟ بگو.
گفت او را منم غلام ای شاه
گفت رو از درم ندادش راه
هوش مصنوعی: او گفت: من بندهی تو هستم ای پادشاه، اما پادشاه گفت که برو و از در من بیرون برو، راهی برای او نگذاشت.
در زمان بازگشت بیچاره
رفت و یک سال بود آواره
هوش مصنوعی: در زمان بازگشت، بیچاره از سوءتفاهم و مشکلات دور بوده و یک سال در سرگردانی و بیخانمانی به سر برده است.
چونکه یک سال در سفر سرزد
سال دیگر بیامد و در زد
هوش مصنوعی: بعد از اینکه یک سال در سفر بود، سال بعد آمد و در خانه زد.
بازگفت او که کیست گفت منم
گفت در بر تو باز می نکنم
هوش مصنوعی: او گفت: "کیستی؟" و پاسخ داد: "من هستم." همچنین افزود که در آغوش تو باز نمیکنم.
سالها بد ز شیخ او محروم
پخته شد گشت آخرش معلوم
هوش مصنوعی: سالها از شیخ و عالم دور بود و بیخبر از او، اما در نهایت مشخص شد که چه اتفاقی برایش افتاده است.
باز آمد چو شد ز هجر دو تو
در بزد گفت کیست گفتش تو
هوش مصنوعی: پس از مدتی که از جدایی شما گذشت، دوباره برگشتم و در گوشهای از دل خود زدم، پرسیدم که کیست، و او پاسخ داد که این خود تو هستی.
گفت او در جواب چون که منم
از برون حلقهٔ در از چه زنم
هوش مصنوعی: او در پاسخ گفت: چون من خود را از این دایرهٔ بسته خارج میبینم، چرا باید بر در آن بایستم؟
در بر او باز کرد و گفت درآ
چون توئی رفت از تو ای بینا
هوش مصنوعی: او درِ خانهاش را باز کرد و گفت که وارد شو. وقتی تو به خانهام آمدی، روشنایی و آگاهی هم با تو آمده است.
چونکه تو نیستی منم تنها
خانه ام ملک تست ای دانا
هوش مصنوعی: وقتی تو در کنار من نیستی، احساس تنهایی میکنم، چون وجودم به تو وابسته است، ای آدم فهمیده.
عالم وحدت است منزل ما
دو نگنجد درونۀ دل ما
هوش مصنوعی: دنیا یک هماهنگی و یگانگی است، اما دل ما نمیتواند دو چیز را در خود جا بدهد.
پس بیا ای که من شدی بر من
چون گلی اندرآ در این گلشن
هوش مصنوعی: بیا ای محبوبی که همچون گل به دل من نشستهای، وارد این باغ شوید که من به عشق تو پر از شوق و سرزندگیام.
در عددهای گل کجاست دوی
چون شدی گل نماند خار توی
هوش مصنوعی: در میان زیباییهای گل، آیا دیگر جایی برای خارها وجود دارد؟ وقتی که به لطافت گل رسیدی، دیگر جایی برای ناملایمات نخواهد ماند.
شرح این را اگر بگویم فاش
میر و خواجه شوند از اوباش
هوش مصنوعی: اگر بخواهم توضیح دهم، این موضوع برای افراد عادی و بیخبر ممکن است مشکلاتی به وجود آورد و باعث شود که اشخاص مهم و محترم نیز در معرض خطر قرار بگیرند.
همه میخوار و عشق باره شوند
همه رخشنده چون ستاره شوند
هوش مصنوعی: همه در حال نوشیدن و دلبستگی به عشق میشوند، و همه مانند ستارهها درخشان و زیبا میگردند.
همه چون جان شوند بی سر و پا
همه از جا روند در بی جا
هوش مصنوعی: همه موجودات به گونهای میشوند که بینشان و بیهویت هستند و در این حالت، از جای خود خارج میشوند و به جای دیگری میروند که هیچگاه در آنجا قرار ندارند.
همه از عشق دوست بگدازند
بر بد و نیک کس نپردازند
هوش مصنوعی: همه به خاطر عشق به دوست، خود را در آتش عشق میسوزانند و به خوبی و بدی هیچکس توجه نمیکنند.
همه صافی شوند چون یم عشق
همگان دم زنند از دم عشق
هوش مصنوعی: همه به یک رنگ و صافی درآیند چون عشق، و همه از عشق سخن بگویند.
گفتمش چون که نیستم اغیار
شد عیان این مرا که هستم یار
هوش مصنوعی: به او گفتم وقتی که من دیگران نیستم، حقیقت برایم مشخص شد که من چه کسی هستم و یار چه کسانی میباشم.
در حقیقت یقین از آن توام
چون که از صدق مهربان توام
هوش مصنوعی: در واقع، اعتماد و اطمینان من به توست، زیرا که با صداقت و محبت تو به من نزدیک شدهای.
دوستی در میان جنس بود
دیو را میل کی به انس بود
هوش مصنوعی: دوستی متعلق به نژادهای انسانی است و دیو، که نماد بدی و زشتی است، هرگز تمایلی به دوستی و نزدیکی با انسانها ندارد.
چون ترا سخت دوست میدارم
روز و شب رو سوی تو میآرم
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه تو را بسیار دوست دارم، در طول روز و شب همواره به سمت تو میآیم و به فکر تو هستم.
مرده بودم ز تو شدم زنده
تو شهنشاهی و منم بنده
هوش مصنوعی: من از عشق تو مرده بودم، ولی با آمدن تو جان گرفتم. تو پادشاهی و من بندهی تو هستم.
من مثال تنم تو همچون جان
تو مثال دلی و من چو زبان
هوش مصنوعی: من شبیه بدنم و تو شبیه جان منی، و من مانند زبان هستم و تو به مثابه دل.
آنچه خواهی تو من همان گویم
هر کجا رانیم ز جان پویم
هوش مصنوعی: هر چیزی که بخواهی، من همان را میگویم و هر جا که برویم، از دل میکوشم که به آن برسم.
تو چو نقاش و من چو پرکارم
گاه و بیگاه از تو برکارم
هوش مصنوعی: تو مثل یک نقاش هستی و من مانند یک بوم نقاشی. گاهی اوقات از هنر تو استفاده میکنم تا خود را به زیبایی بیارایم.
گر گلی آرم از تو باشد آن
ور دهم خار هم ز بنده مدان
هوش مصنوعی: اگر از تو گلی بگیرم، هرچند که باشد، برمیگردانم، حتی اگر خار هم به تو بدهم، آن را از من ندان.
من نیم در میانه جمله توئی
در بد و نیک من نمانده دوئی
هوش مصنوعی: من در میانه حرفهای تو قرار دارم و تویی که در خوب و بد زندگی من نقش داری؛ دیگر دوگانگی یا تفکیکی در من وجود ندارد.
نی خدا نیک و بد ز هرچه کند
بیگنه را بچوب قهر زند
هوش مصنوعی: خدا از نیک و بد هر چیزی آگاه است و بیدلیل کسی را تنبیه نمیکند. اگر کسی بیگناه باشد، قهر و خشم خدا شامل حال او نخواهد شد.
کافران را دهد بسی نعمت
مؤمنان را فرستد او نقمت
هوش مصنوعی: کافران از نعمتهای فراوانی برخوردارند، در حالی که مؤمنان با ناملایمات و سختیها روبرو میشوند.
هر که این هر دو را نبیند یک
نیست او را یقین بود در شک
هوش مصنوعی: هر کسی که این دو نکته را نبیند، به یقین نمیتواند بگوید که در چه وضعیتی قرار دارد و در عوض در تردید خواهد ماند.
کافرش خوان مخوان مسلمانش
گر بود زنده مرده دان جانش
هوش مصنوعی: اگر کسی کافر است او را نمیتوان به مهمانی خواند، و اگر کسی مسلمان است، حتی اگر زنده به نظر برسد، در واقع مردهای بیش نیست.