برگردان به زبان ساده
بلکه خود بی اشارتی معلوم
شود او را تو گر کنی مکتوم
هوش مصنوعی: اگر بخواهی او را پنهان کنی، خود او بطور ناخودآگاه آشکار میشود.
ز آنکه اندر نهاد او آن را
پیش از این در ازل نهاد خدا
هوش مصنوعی: چون خداوند در وجود او از ابتدا این ویژگی را قرار داده است.
جان او بود در جهان الست
زان می و جام جاودانی مست
هوش مصنوعی: روح او در جهان پیش از آفرینش وجود دارد و به خاطر آن شراب و جام ابدی، مست و سرمست است.
همچو ماهی درون آن دریا
بی شب و روز در وصال و لقا
هوش مصنوعی: مانند ماهی که در دریا زندگی میکند، بیوقفه و بدون فرقی میان شب و روز، در محبت و دیدار با معشوق غرق شدهام.
با عزیزان بهر طرف در سیر
در جهانی که ره ندارد غیر
هوش مصنوعی: با دوستان و محبوبان خود به هر سو میگردم در دنیایی که هیچ راهی جز عشق وجود ندارد.
بی زبان و دهان بهم گویان
بی سر و بیقدم بهم پویان
هوش مصنوعی: بیزبان و بیصدا، بدون سر و شکل، با هم در حال حرکت و گفتگو هستند.
چون که از امر اهبطوا آن جان
آمد و بسته شد در این زندان
هوش مصنوعی: زمانی که دستور “فرود آیید” صادر شد، آن روح آمد و در این زندان (بدن) محبوس شد.
در تن آب و گل قرار گرفت
از چنان دولتی کنار گرفت
هوش مصنوعی: او به درستی در دنیای مادی و جسمانی قرار گرفت، اما به خاطر چنان مقامی از آن دوری گزید.
شد فراموشش آن ز صحبت تن
گشت مشغول مال و بچه و زن
هوش مصنوعی: او فراموش کرد آن را، زیرا مشغول زندگی و مسائل مالی و خانوادهاش شد.
چونکه رمزی دهند از آن یادش
دو جهان پر شود ز فریادش
هوش مصنوعی: زمانی که از آن راز باخبر شود، صدای او دو جهان را پر خواهد کرد.
زانکه ز او ّ ل وقوف داشت از آن
لیک پیشش حجاب بد نسیان
هوش مصنوعی: زیرا او از ابتدا آگاهی داشت، اما به خاطر حجاب فراموشی، در برابرش مخفی مانده است.
بسته بود آن بیاد آوردی
تا که سر بر زند چنین دردی
هوش مصنوعی: به خاطر داری که وقتی آن درد سر برآورد، همه چیز در ناز و بسته بود.
آیدش یاد از آن جهان قدیم
آن می صاف و آن شهان ندیم
هوش مصنوعی: او به یاد آن دنیای گذشته میافتد، آن شراب زلال و آن دوستان با صفا.
آن وطنگاه و موضع مألوف
وان سخنهای بی ظروف حروف
هوش مصنوعی: آن جا که آشنا هست و به آن عادت کردهای، و آن کلماتی که بیدقت و بیقید بیان میشوند، به یاد میآید.
لیک هر گو ندیده است آن را
آنچنان دوروگشت و جولان را
هوش مصنوعی: اما هر کس ندیده این را، به آن اندازه ای که دور و برش می چرخد و جستجو میکند.
زین جهان رسته است چون حیوان
چه خبر باشدش ز عالم جان
هوش مصنوعی: کسی که از این دنیا جدا شده است، مانند یک حیوان است و چه میداند از دنیای روح و معنا.
گر کنی شرح پیش او صد سال
وصف حسن جلیل بی ز زوال
هوش مصنوعی: اگر بخواهی برای او به مدت صد سال از زیبایی بینظیر و جاودانی صحبت کنی، هیچ توضیحی نتواند به درستی این زیبایی را بیان کند.
اندر او هیچ آن اثر نکند
یک سخن زان بگوش درنکند
هوش مصنوعی: در او هیچ تاثیری ندارد، چون یک سخن به گوشش نمیرسد.
با چنین شخص گفتن بسیار
چون سخن گفتن است با دیوار
هوش مصنوعی: صحبت کردن با چنین فردی به اندازه صحبت کردن با یک دیوار بیفایده و بینتیجه است.
هیچ فهم سخن کند دیوار
گر بگوئی تو اندک و بسیار
هوش مصنوعی: هیچ دیواری نمیتواند سخن بگوید؛ اگر تو بگویی که چیزی کم است یا زیاد.
لیک میگو علی العموم سخن
نورها میفشان ز علم لدن
هوش مصنوعی: اما به طور کلی، علی در مورد سخنانی که از علم الهی نشأت میگیرد، میگوید که آنها مانند نور هستند و روشنگر.