برگردان به زبان ساده
اولیا را بود مقام دگر
خورش دیگر و مدام دگر
هوش مصنوعی: اولیا (دوستان خدا) دارای مقام و جایگاهی متفاوت هستند و هر یک از آنها در دنیای دیگر، نور و روشنی خاصی دارند که همیشه در حال تابش و تغییر است.
زانکه بالای دست باشد دست
تا بحق از بلند و واسط و پست
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که برای دستیابی به حقیقت و درک آن، باید به مراتب مختلف توجه داشت و از بالاترین تا پایینترین سطح به آن نگاه کرد. در واقع، فهم درست نیازمند نگاهی جامع و همهجانبه است.
بهر ایشان خدا شرابی ساخت
در خم عشق بی نشان پرداخت
هوش مصنوعی: برای آنها، خداوند شرابی تهیه کرد که در ظرف عشق بدون هیچ نشانی ریخته شده است.
خاص آن می برای ایشان شد
زان ز خاص و ز عام پنهان شد
هوش مصنوعی: این نوشیدنی ویژه تنها برای آنها مخصوص شد و از دیگران پنهان گردید.
از شراب طهور جوی بهشت
کرد یزدان روان بسوی بهشت
هوش مصنوعی: خداوند با نوشیدن شراب پاک بهشتی، روح را به سوی بهشت روانه کرد.
اهل جنت از این شراب خورند
اولیا خاص از آن جناب برند
هوش مصنوعی: مردم بهشتی از این شراب نوشیده و اولیای خاص از آن مقام و منزلت میگیرند.
از کف حق خورند هرچه خورند
از بر حق برند هرچه برند
هوش مصنوعی: آنچه از طریق حق به دست میآید، برکت دارد و هر چیزی که بر اساس حق و راستی به دست آید، ارزشمند و ماندنی است.
فارغ اند از بهشت و حور و قصور
در جوار حق اند پر از نور
هوش مصنوعی: آنها از نعمتهای بهشت و لذتهای دنیوی بینیاز هستند و در نزدیکی حق، در فضایی پر از نور زندگی میکنند.
چون خورند آن شراب مست شوند
همه از بیخودی ز دست روند
هوش مصنوعی: وقتی آن شراب را مینوشند، همه از شدت مستی دچار بیخودی میشوند و خودشان را گم میکنند.
اندر آیند در طرب آن دم
پیش ایشان نه بیش ماند و نه کم
هوش مصنوعی: در آن لحظه شادمانی، نه چیزی باقی میماند نه چیزی کم میشود.
محو گردد صفات نقش و عدد
رو نماید جمال ذات احد
هوش مصنوعی: ویژگیها و اشکال مادی از بین میروند و زیبایی واقعی وجود بینظیر خدا نمایان میشود.
همه در حق شوند مستهلک
لی نماند در آن فنا و نه لک
هوش مصنوعی: همه چیز در وجود خود فرسوده و نابود میشود، و در این نابودی هیچ چیزی از من باقی نمیماند و اصلاً مشخص نیست که چیزی به من مرتبط باشد.
آنچنان حال شاهی ابدی است
زانکه در وی نه نیکی و نه بدی است
هوش مصنوعی: حالتی که شاهی ابدی دارد به این دلیل است که در او نه خوبی وجود دارد و نه بدی.
هیچ اضداد را در او ره نیست
آن طرف کس ز خویش آگه نیست
هوش مصنوعی: هیچ تضادی در او وجود ندارد و آن سوی او هیچکس از خود خبر ندارد.
مجلس او ورای عرش و خلاست
هیچ آنجا نه زیر و نی بالاست
هوش مصنوعی: مجلس او فراتر از عرش و آسمانهاست؛ در آن مکان نه چیزی پایین است و نه چیزی بالا.
نیست مانند آن فرح فرحی
باده شان را ندید کس قدحی
هوش مصنوعی: هیچیک از مردم، مانند آن شادیهای درونی و خوشیای که از نوشیدن شراب به دست میآید را تجربه نکردهاند.
غم و شادی در آن فرح هیچ اند
مقبلان ابد در آن پیچند
هوش مصنوعی: غم و شادی در آن خوشی هیچگونه جایگاهی ندارند، چرا که همیشه و برای همیشه در آنجا در حال چرخش و تغییرند.
شادی این جهان بود شبنم
شادی عشق موج زن چون یم
هوش مصنوعی: شادی در این دنیا مانند شبنم است که از عشق به وجود میآید و همانند امواج دریا در حرکت و نوسان است.
شب و روز جهان بود ابلق
پیش آن حسن ابلقی است خلق
هوش مصنوعی: جهان شب و روز به رنگهای مختلف است، اما زیبایی خاص آن در سایه جمال آن محبوب میباشد.
غم و شادی و روز و شب اینجاست
آن طرف ساده همچو بادصباست
هوش مصنوعی: غم و شادی و روز و شب در همین جا وجود دارد، اما آن سو همه چیز به سادگی مثل باد صباست.
خود چه ماند بلطف عشق صبا
باشد آنجا صبا چو باد وبا
هوش مصنوعی: عشق باعث میشود که انسان به زیباییهای زندگی توجه کند. در جایی که عشق وجود دارد، احساساتی شبیه به جریانی نرم و لطیف وجود دارد، مانند وزش نسیم. این احساسات میتوانند خوشایند و یا حتی عذابآور باشند.
عشق حق مرده را کند زنده
زندۀ بی فنا و پاینده
هوش مصنوعی: عشق، زندگی و روح تازهای به کسی که مرده است میبخشد و او را زنده میکند، در حالی که این عشق خود جاودانه و پایدار است.
کور گردد ز عشق حق بینا
پیر پژمرده هم شود برنا
هوش مصنوعی: عشق به حقیقت میتواند انسانی را که بظاهر بیناست، به نابینایی بکشاند، و همچنین میتواند جوانی شاداب را به پژمردگی و پیری بفرستد.
لال را کرد عشق گوینده
مبتلا را درست و پوینده
هوش مصنوعی: عشق کسی را که خاموش بود، به سخن واداشت و او را راهنما و جستوجوگر کرد.
بگذارد چو یخ حدید و حجر
گر بدیشان رسد ز عشق شرر
هوش مصنوعی: اگر عشق به آنها برسد، همچون یخ آهن و سنگ، محبت را بر آنها میگذارد.
آفتابش چو تافت بر که طور
گشت پران چو ذره ها زان نور
هوش مصنوعی: وقتی آفتاب روشن شد، به مانند پرندهای بر دامان کوه نشسته و ذرات ریز نور در اطرافش میرقصند.
سنگ چون ذره میشداز پی آن
که شود نور حق در او تابان
هوش مصنوعی: سنگ مانند ذرهای میشود که در پی آن است تا نور حقیقت در آن درخشش پیدا کند.
پاره میشد ز عشق آن وصلت
تا بکلی رسد در آن رؤیت
هوش مصنوعی: عشق آنچنان قوی است که میتواند باعث جدایی و دوری شود تا زمانی که به تمام وجود با آن دیدار کنی و به خاطر آن شوق و اشتیاق را تجربه کنی.
تو کم از سنگ خاره ای ای ننگ
که نداری چو سنگ آن آهنگ
هوش مصنوعی: تو مثل سنگ خارا نیستی، ای شرم، چون که حتی صدای سنگ را هم نداری.
در نبی سنگ خواند یزدانت
هم اضل و بتر ز حیوانت
هوش مصنوعی: در مقام پیامبری که به اشتباه در دل سنگها خوانده میشود، بیتردید بدتر و گمراهتر از حیوانات به نظر میرسی.
مانده ای در وجود خود محبوس
همچو حیوان در او نئی محسوس
هوش مصنوعی: تو در وجود خود محصور و گیر افتاده ای، مانند حیوانی که در قفس قرار دارد و قادر به احساس آزادی نیست.
نیستت آگهی ز عالم جان
زندگیت از تن است چون حیوان
هوش مصنوعی: تو از دنیای روح خود بیخبر هستی و زندگیات فقط به بدن حیوانیات محدود شده است.
شرح این را اگرچه نیست کران
یک سخن زین نشد بگوش کران
هوش مصنوعی: اگرچه شرح و توضیح این موضوع انتها ندارد، اما یک سخن به گوش کسی که ناشنواست نمیرسد.
هیچ دیدی که کر نهفته شنید
یا که کوری جمال خوبان دید
هوش مصنوعی: آیا تا به حال دیدهای که کسی ناشنوا بتواند صداهایی را بشنود یا یک فرد نابینا زیبایی خوبان را ببیند؟
این نبوده است و هم نخواهد بود
پند این هر دو را ندارد سود
هوش مصنوعی: این حالت هرگز وجود نداشته و نخواهد داشت، و نصیحت هر دو طرف به هیچ شکلی فایدهای ندارد.