برگردان به زبان ساده
جلوهها شیخ بر مرید کند
جلوه کی بر خس مرید کند؟
هوش مصنوعی: شیخ با نشان دادن زیباییهای خود بر مرید تأثیر میگذارد، اما آیا زیبایی میتواند بر شخصی که خود را به عنوان مرید نمیشناسد نیز تأثیر بگذارد؟
نکند جلوه بر نفوس لئیم
دوزخی را کجا دهند نعیم؟
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که نعمتهای بهشت را به کسانی که در دلهای خود بدی و پستی دارند، عطا کنند؟
خود چه گفتم مرید و شیخ یکی است
خر بود آن که در یکیش شکی است
هوش مصنوعی: من به خودم چه گفتم که مرید و شیخ یکی هستند؟ تنها کسی که هنوز در این مورد تردید دارد، مثل خر است.
میل جنسیت است در تحقیق
هیچ دیدی به گاو اسب رفیق؟
هوش مصنوعی: تمایل به جنسیت در واقع چیزی است که در جستجو و تحقیق حقیقتاً به چشم نمیخورد؛ آیا تا به حال دیدهای که گاو و اسب رفیق همدیگر باشند؟
جنس را دان به عقل نی به زبان
خویش را از خیال و ظن برهان
هوش مصنوعی: به عمق و اصل موضوع با عقل و درک خود بپرداز، نه فقط با کلمات و زبان. باید خود را از توهمات و گمانها رها کنی.
جنس گندم بود یقین گندم
مردماناند جنس با مردم
هوش مصنوعی: مردم مانند گندم هستند، به این معنی که هرکدام ویژگیها و صفات خاص خود را دارند و از یک نوع جنس و ماهیت برخوردارند.
هر کهرا بیغرض همیجویی
بیگمانی بدان که تو اویی
هوش مصنوعی: هر کسی را که بیدغدغه و بیمنظور میجویی، بدون هیچ شکی بدان که خود تو همان انسان هستی.
عین اویی وزو نئی تو جدا
همچو موجی درون آن دریا
هوش مصنوعی: تو عین اویی و از او جدا نیستی، مثل موجی که درون دریا قرار دارد.
این بیان و معانی بیحد
هست موروثم از بهای ولد
هوش مصنوعی: این بیان و معانی به حد و اندازه نیست و این ثروت و دانشی که دارم از تربیت و آموزش خانوادهام به من رسیده است.
آنکه چون او نبود در عالم
آنکه بود او خلاصۀ آدم
هوش مصنوعی: هیچکس را در دنیا مانند او نیست؛ او به حقیقت نماد و تجلی کامل انسانی است.
عالمان از خورش چو ذره بدند
عارفان از یمش چو قطره بدند
هوش مصنوعی: علمای دین و دانشمندان مانند ذراتی از خورشید هستند و عارفان و عاشقان به مانند قطراتی از دریا.
همچو او در جهان نیامد کس
او هما بود و باقیان چو مگس
هوش مصنوعی: هیچکس مانند او در دنیا نیامده است. او همانند یک هما (پرندهای زیبا و بزرگ) بود و دیگران مانند مگسهایی بیاهمیت به نظر میآیند.
گرچه ارباب دل همایاناند
چونکه با او رسند درمانند
هوش مصنوعی: اگرچه صاحبان دلها مانند پرندگان بلندپرواز هستند، اما وقتی به او برسند، درمان مییابند.
حال او را نکرد فهم کسی
گرچه هر شاه و قطب جست بسی
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانست حال او را درک کند، هرچند که بسیاری از شاهان و بزرگانی هم تلاش کردند.
نبد آن خسروی که گنجد او
در بیان و زبان و شرح نکو
هوش مصنوعی: آن پادشاهی که شایستگیاش فراتر از توصیف و بیان و تعریف خوب باشد، وجود ندارد.
شاه شاهنشهان بدو افزون
از حد مدح و از ثنا بیرون
هوش مصنوعی: پادشاه پادشاهان از هر جهت به او افزون است و از ستایش و تمجید فراتر میرود.
نتوان گفت مدح او به زبان
مدح نسبت بدوست قدح بدان
هوش مصنوعی: نمیتوان به زبان مدح و ستایش او، به گونهای که شایستهاش باشد، صحبت کرد و در عوض، به او بیاحترامی کرد.
مدح دشنام اوست گر دانی
بحر را قطره از خری خوانی
هوش مصنوعی: اگر به عمق و وسعت مسائل پی ببری، میفهمی که حتی تعریف و تمجید از او نیز به اندازهی یک قطره در دریای وسیع معنا ندارد.
زانکه این جمله مدحها و ثنا
قطرهای باشد از چنان دریا
هوش مصنوعی: چون این همه ستایشها و تعریفها فقط قطرهای از دریای وسیع است.
مدح شحنه اگر کنی شه را
بود آن مدح پیش شاه هجا
هوش مصنوعی: اگر در ستایش شحنه سخن بگویی، آن ستایش در نظر شاه، تنها حرفی بیمحتوا خواهد بود.
او مرا یار و من ورا یارم
در دو عالم وی است دلدارم
هوش مصنوعی: او محبوب من است و من نیز محبوب او هستم؛ در دو جهان، او معشوق من است.
ذرهای زو به صد جهان ندهم
خاک پایش به آسمان ندهم
هوش مصنوعی: من حتی ذرهای از او را به صد جهان نمیدهم و خاک پایش را هم به آسمان نخواهم داد.
خاص از اخوان چو زادم از مادر
لقب آن شهم نهاد پدر
هوش مصنوعی: ویژه و خاص از گروه برادران متولد شدم و پدرم به من لقب شجاعانهای داد.
چون کنم مدح او مپندار این
خویشتن را همیدهم تمکین
هوش مصنوعی: وقتی که درباره او تمجید میکنم، گمان نکن که من خودم را بزرگتر و محترمتر از آنچه که هستم، نشان میدهم.
تو ز نام و لقب مرو از راه
که مرادم ازین بود آن شاه
هوش مصنوعی: تو از عنوان و نام خود دور شو، زیرا منظور من از این صحبت آن پادشاه است.
امتان از محبت احمد
نی محمد کنند نام ولد
هوش مصنوعی: شما باید به محبت احمد (حضرت محمد) توجه کنید و این محبت را به عنوان نام فرزندتان انتخاب کنید.
هم مرا والدم ز عشق پدر
کرد همنام آن شه سرور
هوش مصنوعی: دلم به یاد عشق پدرم به تپش درآمد، چرا که او نام مرا به نام آن پادشاه بزرگ گذاشت.
بود از شهر بلخ ابا عن جد
در فضیلت نداشت عد و نه حد
هوش مصنوعی: در شهر بلخ، شخصی به نام ابا عن جد زندگی میکرد که در فضیلت و کمالات، نه شمارشپذیر بود و نه محدودهای داشت.
علمای سرآمده بر او
بود همچون که پیش جوی سبو
هوش مصنوعی: اندیشمندان و دانشمندان بزرگ بر او تسلط داشتند، مانند آنکه ظرفی در برابر جوی آب قرار گیرد.
ز آب علمش که بود بی پایان
همه را پر شد خم تن و جان
هوش مصنوعی: از دانش او که بیپایان است، همه وجودها از جسم و روح پر شدهاند.
همه چون مور گرد خرمن او
همه محتاج علم و هر فن او
هوش مصنوعی: همه مانند مورهای دور خرمن او هستند و همه به دانش و مهارتهای او نیازمندند.
بود در هر فنی چو دریایی
در همه علم فرد و یکتایی
هوش مصنوعی: در هر زمینهای فردی مانند دریا وجود دارد که در آن علم بینظیر و منحصر به فرد است.
هیچ علمی نماند از او پنهان
بود استاد جمله استادان
هوش مصنوعی: هیچ دانشی نیست که از او پنهان مانده باشد، او استاد همهی استادان است.
علم کسبیش بوده است چنین
در علوم لدن نداشت قرین
هوش مصنوعی: علمی که او به دست آورده، حاصل تلاش و کوشش او بوده و در علوم الهی و معنوی، ارتباطی نداشته است.
اندران علم کاولیا دانند
بود هم مقتدا و بیمانند
هوش مصنوعی: در آن علم، بزرگانی وجود دارند که همگی برتری دارند و هیچ کس نمیتواند به آنها برسد.
هر مرید از عطاش قطب زمان
گشته و در گذشته از کیوان
هوش مصنوعی: هر پیرو از بخشش او به مقام و جایگاه بالایی رسیده و در زمانهای گذشته نیز از معنای عمیق و با ارزش زندگی بهرهمند شده است.
اولیا مست جرعۀ جامش
شده خاص از لطافت عامش
هوش مصنوعی: اولیا (افراد خاص و نزدیک به خدا) از نرمی و لطافت خاصی که در وجودشان وجود دارد، به شدت تحت تأثیر قرار گرفته و سرمست شدهاند.
سائلی کرد از او به صدق سؤال
کای خداوندگار و قطب رجال
هوش مصنوعی: سوالی از او کرد به صورت صادقانه و گفت: ای خداوند و رهبر بزرگ مردان.
چون بد احوال بایزید و جنید؟
از چهرو گشتشان خلایق صید؟
هوش مصنوعی: چرا حال بایزید و جنید اینگونه بد شده است؟ چه دلیلی دارد که مردم به آنها حمله کردند و آنها را تحت نظر قرار دادند؟
شرح فرما به ما که تا دانیم
چونکه جویای وصل مردانیم
هوش مصنوعی: لطفاً برای ما توضیح دهید تا بفهمیم چگونه میتوانیم به اتحاد و نزدیکی با مردان دست یابیم، زیرا ما در پی این وصال هستیم.
خوش بخندید و گفت از سر ناز
نیکمردم بدند و اهل نیاز
هوش مصنوعی: با خوشحالی و لحن لطیف صحبت کرد و گفت که مردان خوب از روی فخر و ناز رفتار میکنند و به کسانی که نیازمند هستند، توجهی نمیکنند.
سرسری گفت و زان سخن بگذشت
هیچ از حالتی که داشت نگشت
هوش مصنوعی: او به طور سطحی صحبت کرد و به سرعت از آن کلام گذشت، اما هیچیک از احساساتی که در آن لحظه داشت، تغییر نکرد.
تو ازین درنگر که پیش خدا
تا چسان قرب بود آن شه را
هوش مصنوعی: به آنچه در حال حاضر میبینی نگاه نکن، بلکه توجه کن که برای آن پادشاه در پیشگاه خداوند چگونه نزدیک و مقرب است.
کانچنان اولیای کامل را
کز ازل داشتند کار و کیا
هوش مصنوعی: اولیای کامل از ابتدای پیدایش، دارای ویژگیها و کارهای خاصی بودند که نشاندهنده مقام و مقامشان است.
سرسری بیتغیری آسان
نیکمردان بدند گویدشان
هوش مصنوعی: افرادی که نیکوکار هستند، حتی اگر به طور سطحی نگاه کنیم، تغییرات را به راحتی نمیپذیرند و نمیتوان به سادگی درباره آنها قضاوت کرد.
زین قویتر بده است احوالش
هیچکس بو نبرد ز اجلالش
هوش مصنوعی: هیچکس از بزرگی و عظمت او باخبر نشد؛ زیرا او از آنچه که در دل دارد، قویتر و مستحکمتر است.
قال و حالش ز جمله برتر بود
در میان درر چو گوهر بود
هوش مصنوعی: گفتهها و حال او از همه بهتر بود، مانند در میان مَرواریدها که همانند گوهر درخشان است.
همه اختر بدند و او خورشید
همه اسپه بدند و او جمشید
هوش مصنوعی: تمام ستارهها بد بودند و او همچون خورشید میدرخشید. همه اسبان بد بودند و او مانند جمشید، بزرگ و برتر بود.
وز بزرگیش قصهای بشنو
تا شود کهنۀ نهادت نو
هوش مصنوعی: از عظمت او داستانی بشنو تا دیدگاه و خوی تو تازه شود.
رفت روزی به باغ سیرکنان
بر زنی خوب دید چند جوان
هوش مصنوعی: روزی شخصی به باغی رفت و در آنجا زنی زیبا را دید که چند جوان به دورش جمع شده بودند و سرگرم گفتگو و تفریح بودند.
گشته از عشق واله و حیران
همه اندر گداز و او نازان
هوش مصنوعی: همه به خاطر عشق در بهت و حیرت هستند و در حال سوختن هستند، اما او در ناز و لطافت به سر میبرد.
زان گدازش چنان همیبالید
کاندر ارض و سما نمیگنجید
هوش مصنوعی: از شدت ذوب شدنش، آنچنان بالا رفت که در زمین و آسمان جای نمیگرفت.
سخت او را خوش آمد آن حالت
گفت ای حق به حق اجلالت
هوش مصنوعی: او از آن وضعیت بسیار خوشنود شد و گفت: ای حق، به بزرگی و عظمتت.
چون ترا دارم و تویی کس من
زندهجانم به تو چو از جان تن
هوش مصنوعی: وقتی تو را دارم و تو تنها کسی هستی که دارم، زندگی من به تو وابسته است، مثل اینکه وجودم به جانم وابسته باشد.
با چنان حالتی مرا بنواز
تا ببالم به صد هزار اعزاز
هوش مصنوعی: با حالتی خاص و دلنشین به من محبت کن تا احساس کنم بسیار عزیز و محترم هستم.
بر لب جوی این تمنا برد
پای جد در طلب قوی افشرد
هوش مصنوعی: در کنار جوی، این آرزو را داشتم که پای جد را در جستجوی قوی بفشارم.
در زمان اندر آب نوری سبز
کرد جلوه که تا شود او ک ب ز
هوش مصنوعی: در زمان، نوری سبز در آب چشمان را به خود جلب کرد تا نمایان شود.
نور میکاست و او همیبالید
بر لب جو نشسته و میدید
هوش مصنوعی: نور کم شد و او بر لبهی جوی نشسته بود و داشت به آرامی به اطراف نگاه میکرد.
نور بر وی چو عاشقان حیران
او چو معشوق گشته جلوهکنان
هوش مصنوعی: نور بر او میتابد، مانند عاشقانی که حیرتزدهاند؛ او همچون معشوقی است که با زیباییاش خود را نمایان کرده است.
عشقبازی ببین میان دو یار
نیست دو درگذر از این گفتار
هوش مصنوعی: در میان دو عاشق، عشق ورزی وجود دارد و نباید از این صحبتها بگذری.
عشق حق با خود است نی به کسی
چه زند پیش موج بحر خسی؟
هوش مصنوعی: عشق حقیقی در درون خود فرد وجود دارد و به هیچ کس وابسته نیست. پس چرا باید در برابر امواج دریا خود را کوچک و حقیر ببینی؟