برگردان به زبان ساده
دبیر مکتب نادر بیانی
چنین گوید ز پیر نکته دانی
هوش مصنوعی: معلم مدرسه نادر اینگونه میگوید که از فرد فرزانه و با دانشی سخن به میان آورد.
که مکتبخانهای گردید تعیین
چه مکتب، خانهای پر لعبت چین
هوش مصنوعی: مدرسهای به وجود آمده است که مشخص نیست چه نوع آموزشی در آن ارائه میشود، فقط خانهای است پر از وسایل بازی و سرگرمی.
گلستانی ز باد فتنه رسته
در او از هر طرف سروی نشسته
هوش مصنوعی: در اینجا به تصویر باغی زیبا اشاره شده که از طوفان یا مشکلات گذشته به دور است و در آن از هر سو درختان سرو قد برافراشتهاند. این بیان کنایهای است از آرامش و زیبایی که پس از زمانهای پر آشوب به وجود آمده و نشاندهندهی ثبات و استواری در یک محیط دلنشین است.
در او خوش صورتان پرنیان پوش
چو صورتخانهٔ چین دوش بر دوش
هوش مصنوعی: در او افرادی زیبا و خوشظاهر با لباسهای نازک وجود دارند، همچون یک تصویر زیبا که به صورت هماهنگی در کنار هم قرار گرفتهاند.
یکی درس جفا آغاز کرده
کتاب فتنهجویی باز کرده
هوش مصنوعی: شخصی شروع به آسیب رسانی کرده و به دنبال ایجاد مشکلات و درگیری است.
یکی را غمزه از مژگان قلمزن
به خون بیدلان میشد رقمزن
هوش مصنوعی: یک نفر با ناز و زیبایی چشمش، احساسات و عشقهای معصومانه را به تصویر میکشد و دلهای غمگین را به خط و خطاطی میآورد.
یکی مصحف ز هم بگشوده چون گل
یکی در نغمه سازی گشته بلبل
هوش مصنوعی: شخصی کتابی را مانند گل باز کرده و در آن به زیبایی آواز میخواند، مانند بلبل که در نغمهسازی ماهر است.
در آن مکتب که عشرتخانهای بود
در او حرف بهشت افسانهای بود
هوش مصنوعی: در آن مکان که محلی برای خوشی و لذت بود، صحبت از بهشت فقط داستانی خیالی بود.
به فرمان نظر منظور و ناظر
پی تعلیم گردیدند حاضر
هوش مصنوعی: با توجه به نگاه و توجه معشوق، خواستهها و مقاصد به دست آمد و به آموزش و یادگیری در این زمینه پرداختند.
معلم دیده خود جایشان ساخت
سر از اکرام خاک پایشان ساخت
هوش مصنوعی: معلم با احترام به جایگاه خود، سرش را به نشانه تعظیم به خاک پای دانشآموزان خود میساید.
به سوی خویش از تعظیمشان خواند
به دامن تختهٔ تعلیمشان ماند
هوش مصنوعی: او از اثر احترام و بزرگیشان به سمت خود دعوت کرد و به دامان آموزش و علم آنها چسبید.
معلم بر رخ منظور حیران
ز طفلان شور حسنش در دبستان
هوش مصنوعی: معلم در مدرسه، به زیبایی و جذابیت چهرهی محبوبش از کودکان متحیر و شگفتزده است.
خوشا آن دلبر غارتگر هوش
کزو خرد و بزرگ افتند مدهوش
هوش مصنوعی: چقدر خوب است آن معشوقهای که با زیبایی و جذابیتش دلها را میرباید، به گونهای که هم خردمندان و هم افراد بزرگ ذهنی را مدهوش و حیرتزده میکند.
می حیرت دهد نظارهٔ او
ز دل طاقت برد رخسارهٔ او
هوش مصنوعی: نگاه کردن به او آدم را متعجب میکند و چهرهاش آنقدر زیباست که دل از طاقت میافتد.
به سد دل غمزهاش تیری فروشد
لبش جانها به تکبیری فروشد
هوش مصنوعی: چشمان زیبای او مانند سدی است که دل را در برابر تیر آرزوها و عشق محافظت میکند. لبانش جانها را با صدای تکبیرشان زنده میکنند و به زندگی بازمیگردانند.
دمی ناظر از و غافل نمیشد
به سوی دیگری مایل نمیشد
هوش مصنوعی: در یک لحظه هم از او غافل نمیشد و به هیچ کس دیگری توجه نمیکرد.
نظر از لوح خود سوی دگر داشت
الف میگفت و بر قدش نظر داشت
هوش مصنوعی: او نگاهش را از صفحهی خود برداشته و به سوی دیگری معطوف کرده بود؛ الف میگفت و همزمان به قامت آن شخص نگاه میکرد.
برآن صورت گشادی چشم پرنم
نمیزد چشم همچون صاد بر هم
هوش مصنوعی: چشمان پرنشاط و زیبا، روی آن چهره زیبا نمیتوانستند بیخبر بمانند و مانند نگینی درخشان، بر هم بسته شده بودند.
چو میل آن رخ گلفام میکرد
دو چشم دیگر از وی وام میکرد
هوش مصنوعی: وقتی که تمایل آن چهره زیبا به من بیشتر میشد، دو چشم دیگرش به من نگاه میکردند و انگار از او قرض میگرفتند.
ز تیغ حسن او گاه نظاره
دلی بودش بسان غنچه پاره
هوش مصنوعی: نگاه به زیبایی او دل را گاهی مانند غنچهای شکسته و آسیبدیده میکند.
چو آن میم دهان گشتی سخن ساز
چو میم از حیرتش ماندی دهان باز
هوش مصنوعی: وقتی که آن "میم" به زبان آمد و سخن گفت، تو نیز از شگفتی او مبهوت مانده و زبانت بند آمده بود.
چو بر حیرانی ناظر نظر کرد
به دل شهزاده را چیزی اثر کرد
هوش مصنوعی: وقتی که ناظر به حالت سردرگمی و حیرت نگاه کرد، چیزی در دل شهزاده تأثیر گذاشت.
به خود میگفت کاین حیرانیش چیست
به سویم دیدن پنهانیش چیست
هوش مصنوعی: او به خود میگفت که این سردرگمی و حیرانیاش از چیست و دلیل دیدن پنهانی من چه چیزی میتواند باشد.
چرا چون میکنم نظارهٔ او
شود تغییر در رخسارهٔ او
هوش مصنوعی: چرا وقتی به او نگاه میکنم، چهرهاش تغییر میکند؟
تغافل گر زنم بیتاب گردد
بر او گر تیز بینم آب گردد
هوش مصنوعی: اگر از او غافل شوم، او بی قرار میشود؛ و اگر با دقت به او نگاه کنم، او به حالت مایع درمیآید.
به دل پیوسته بود این خار خارش
که چون آرد سری بیرون ز کارش
هوش مصنوعی: این خار در دل چنان عمیق جا گرفته که اگر بخواهد از کارش بیرون بیاید، درد و رنجی به همراه خواهد داشت.
به راه عشق از آن خوشتر دمی نیست
به آن عشرت فزایی عالمی نیست
هوش مصنوعی: در مسیر عشق هیچ چیز به اندازه یک لحظه خوشایند نیست و هیچ لذتی بالاتر از شادی ناشی از عشق وجود ندارد.
که بیند یار زیر بار شوقت
شکی پیدا کند در کار شوقت
هوش مصنوعی: اگر کسی یار خود را در زیر بار عشق ببیند، به شک و تردید در عشق خود دچار خواهد شد.
ترا ساقی کند چشم فسون ساز
که در مستی گشایش پرده از راز
هوش مصنوعی: چشم تو مانند یک جادوگر است که من را به سمت خود جذب میکند و در حال مستی، رازی را برای من آشکار میسازد.
لبش با دیگری در بذلهگویی
نهانی غمزهاش در رازجویی
هوش مصنوعی: لبهای او با دیگری در شوخی و بذلهگویی هستند، ولی چشمهایش به شکل مخفیانهای همچنان در پی جستجوی رازها است.
تبسم را به دلجویی نشاند
نظر سویت به جاسوسی دواند
هوش مصنوعی: لبخندت مانند دعوتی است برای دلجویی، و نگاه تو به گونهای است که با دقت و کنجکاوی به من مینگرد.
وگر در پرده پنهان سازی آن راز
کند از ناز قانون دگر ساز
هوش مصنوعی: اگر آن راز را در پس پرده پنهان کنی، به خاطر محبت و ناز آن، قانون جدیدی ایجاد میشود.
بفرماید به ترک چشم خونریز
که نوک خنجر مژگان کند تیز
هوش مصنوعی: به کسی که چشمانش مانند خونریزی است بگوید، حواسش را جمع کند چون مژگانش میتواند به اندازه نوک یک خنجر تیز و خطرناک باشد.
دهد هندوی زلفش عرض زنجیر
کشد ابروی خوبش بر کمان تیر
هوش مصنوعی: دختر با زلفهایش زیبایی را به نمایش میگذارد و ابروی قشنگش مانند کمان تیر، تاثیر خاصی دارد.
به جانت درزند از ناز پنجه
کشد زلفش دلت را در شکنجه
هوش مصنوعی: دل من در دام ناز و زیبایی او اسیر شده است و او به راحتی و با ناز، از زلفهایش مرا به شکنجه میاندازد.
اگر اظهار آن معنی نمودی
به روی خود در سد غم گشودی
هوش مصنوعی: اگر آن احساس را بیان کنی، به مانند این است که بر چهرهات در را به روی غم باز کردهای.
و گر کردی نهان راز جمالش
بسا شادی که دیدی از وصالش
هوش مصنوعی: اگر راز زیبایی او را پنهان کنی، بسیاری از شادیهایی که از وصل او دیدی، از دست خواهد رفت.