برگردان به زبان ساده
بگفت از راز من پوشیده دارید
شبی با کوهکن بازم گذارید
هوش مصنوعی: او از شما خواسته که رازهای من را پنهان نگهدارید و شب را با کوهنشین بگذرانید.
که در عشقم به جز خواری ندیدهست
ره و رسم وفاداری ندیدهست
هوش مصنوعی: در عشق من فقط ذلت و خواری را تجربه کردهام و هیچ نشانهای از وفاداری را ندیدهام.
به سنگ و آهن از من یار گشتهست
ز سختی محنتش بسیار گشتهست
هوش مصنوعی: به خاطر مشکلات و سختیهایی که تحمل کردهام، حالا مثل سنگ و آهن قوی و محکم شدهام.
به یادم میتراشد کوه را روی
به رویش میرود از خون دل جوی
هوش مصنوعی: در یاد من، کوه به یاد میآید و در برابر آن، جویی از خون دل جاری میشود.
تنش زار و دلش بیمار عشق است
زیان و سودش از بازار عشق است
هوش مصنوعی: او در رنج و اندوهی عمیق به سر میبرد و دلش به خاطر عشق ناخوش است، ضرر و فایدهاش نیز به نوعی به معاملهگری در عشق مربوط میشود.
ز هجرم جز دل پر غم ندارد
به زخم از وصل من مرهم ندارد
هوش مصنوعی: از جدایی من تنها دل پر از اندوهم باقی مانده و دوای زخمهایم از به وصال تو هیچ نیست.
که تا نخل قدم بر بار دیدهست
رطب ناخورده نیش خار چیدهست
هوش مصنوعی: هزاران سال است که درخت نخل به بار نشسته و هنوز میوهای نچیده است، اما خارها را چیده است. این نشان میدهد که گاهی ما در زندگی با موانع و مشکلات روبرو هستیم و قبل از رسیدن به خوشیها، باید با دشواریها سر و کله بزنیم.
بیارایید امشب محفلم را
دهید از کوهکن کام دلم را
هوش مصنوعی: امشب برنامهام را زیبا کنید و به من از دل کسی که کارش کوهکنی است، لذیذی بدهید.
گلم بیبلبلی خندان نگردد
سرم بیشور با سامان نگردد
هوش مصنوعی: اگر گل بدون بلبل باشد، لبخند نمیزند و سر من هم بدون شور و هیجان به سامان نمیرسد.
لوای شادکامی بر فرازید
می و نقل و کباب آماده سازید
هوش مصنوعی: پرچم خوشبختی را برافراشته و برای جشن، می و میوه و کباب آماده کنید.
اگر سیب سفاهان نیست ، غم نیست
زنخدانم به لطف از سیب کم نیست
هوش مصنوعی: اگر سیب مخصوص اصفهان وجود نداشته باشد، غمی نیست؛ زیرا زیبایی و جذابیت صورت من به لطف خداوند هیچ کمبودی ندارد.
هم از نارنج و اترج بینیازم
که لیمو بار دارد سرو نازم
هوش مصنوعی: من به نارنج و لیمو نیاز ندارم، چون سرو نازم میوهای مانند لیمو دارد.
ز حلوا گر ندارید آب دندان
بود حلوای لعلم باب دندان
هوش مصنوعی: اگر به خوردن حلوا دسترسی ندارید و نمیتوانید از آن لذت ببرید، علم و دانش شیرینی خاص خود را دارند که جایگزین آن میشود.
ازاین مهمان که امشب هست مارا
نخواهد بست غم در شست ما را
هوش مصنوعی: امشب از مهمانی که داریم، غمی به ما نخواهد رسید.
شب قدر است و روز عید امشب
نوازد چنگ خود ناهید امشب
هوش مصنوعی: امشب شب مهمی است و روز جشن و شادی. امشب ناهید، با نغمههایش دلها را نوازش میکند.
همی می در قدح ریزید تا مست
شود هر کس که در این کوه سر هست
هوش مصنوعی: مشروب در جام بریزید تا هر کسی که در این مکان حضور دارد، مست و شاداب شود.
که کس را آگهی از ما نباشد
میان ما کسی را جا نباشد
هوش مصنوعی: هیچکسی از حال و روز ما خبر ندارد و در بین ما نیز جایی برای کسی وجود ندارد.
پس از آراستن بزم طرب را
به ما تا روز بگذارید شب را
هوش مصنوعی: پس از آنکه جشن شادی را آماده کردید، به ما اجازه دهید تا شب را برای شما بگذرانیم.
نه دایه نه کنیزی هست در کار
که بخت کوهکن گشتهست بیدار
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره میشود که هیچ کس مانند دایه یا کنیز در این کار وجود ندارد، و بخت و سرنوشت کسی که به تلاش و کوشش پرداخته، به او کمک کرده و او را بیدار و هوشیار ساخته است.
پرستاران ز او چون این شنیدند
ز حیرت جمله انگشتان گزیدند
هوش مصنوعی: پرستاران هنگامی که این را شنیدند، از تعجب شروع به گزیدن انگشتان خود کردند.
ولی غیر از رضای او نجستند
به پیش او ورای او نجستند
هوش مصنوعی: اما جز رضایت او هیچ چیز دیگری در حضورش مورد قبول نیست و فراتر از او نیز هیچ چیز ناپاک نیست.
یکی بزم طرب آماده کردند
صراحی هر چه بد پر باده کردند
هوش مصنوعی: در جایی پر از شادی و خوشی، میزبانی کردهاند و هر چه نوشیدنیها بود، به کام پر از لذت سرو شده است.
به محفل هر چه میبایست بردند
به جان پا در ره خدمت فشردند
هوش مصنوعی: در هر محفل و مجلسی که لازم بود، حضوری پرشور داشتند و با جان و دل در مسیر خدمت تلاش کردند.
نهالیها نهادند و برفتند
در آن بیدار شب تا روز خفتند
هوش مصنوعی: در شب بیدار، نهالهایی کاشته شدند و سپس رفتند، و تا روزی که خوابیده بودند، در حال استراحت بودند.
یکی آگه نشد زیشان که شیرین
چسان آسود با فرهاد مسکین
هوش مصنوعی: کسی از حال آنها مطلع نشد که شیرین چگونه با فرهاد بیچاره آرامش پیدا کرده است.
مگر پر کار گلبانوی هشیار
که چون کوکب دو چشمشبود بیدار
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که دختر گل، که مانند ستارهای درخشان و بیدار است، کارها و وظایفش را فراموش کند؟
فراز پشتهای از دور تا روز
ز حسرت بد دهانش باز چون یوز
هوش مصنوعی: از دور، بر بالای تپهای، روزها به حسرت مینگرم و دلم میخواهد زبانم به بدگویی نجنبد، مانند یوز که در کمین نشسته است.
به جاسوسی ز خسرو بود مأمور
که بیاجری نباشد هیچ مزدور
هوش مصنوعی: به کسی که از طرف خسرو به ماموریت فرستاده شده بود برای جاسوسی، این پیام منتقل شده است که هیچ مزدوری بدون دریافت پاداش و اجر نمیتواند کار کند.