برگردان به زبان ساده
هزاران پرده بر قانون عشق است
به هر یک نغمهها ز افسون عشق است
هوش مصنوعی: عشق دارای قوانین و قواعدی پیچیده و پنهان است که هر کدام از این قواعد، شگفتیها و زیباییهای خاص خود را دارند.
به هر دم عشق پر افسون و نیرنگ
ز هر پرده نوایی دارد آهنگ
هوش مصنوعی: هر لحظه عشق با جادو و فریب، از هر جنسی صدایی دارد که دلنواز است.
ز هر یک پردهای عشق فسون ساز
به قانونی برآرد هردم آواز
هوش مصنوعی: هر بار که یکی از پردههای عشق به یک شکل جادویی به صدا درمیآید، این صدا به طور مداوم و بر پایهای قانونی جدید، به گوش میرسد.
ولی داند کسی کاهل خطا نیست
که هر یک نغمه زان قانون جدا نیست
هوش مصنوعی: ولی کسی که سستعزم و بیتوجه است، نمیداند که هر یک از آواها و آهنگها از همان قانون و قاعده پیروی میکند و اشتباه نمیکند.
یکی میخانه باشد عشق دلکش
در او میها همه صافی و بیغش
هوش مصنوعی: در اینجا به تشبیه میخانه به عشق دلکش پرداخته شده است. درون این میخانه، تمامی نوشیدنیها خالص و بیپرده هستند. این جلوهی زیبای عشق نشان میدهد که در آن همه چیز واقعی و صادق است، بدون هیچ گونه فریب یا ناخالصی.
چه از خم چه سبو چه شیشه چه جام
دهد مستی به رندن میآشام
هوش مصنوعی: هر کدام از ظروف و ظرفها، چه خم، چه سبو، چه شیشه یا جام، میتواند به رندان نابینا از حال و هوای مستی بنوشانید.
اگر در ظرف ان می فرق باشد
میان بادهها کی فرق باشد
هوش مصنوعی: اگر در ظرفی که شراب است تفاوتی باشد، پس در شرابها نیز تفاوتی وجود ندارد.
کسی کش دیده بر خم یا سبو نیست
و را در وحدت می گفتگو نیست
هوش مصنوعی: هیچ کس را نمیبینم که در حال نوشیدن از گلابی یا ظرفی باشد و در این حال در مورد یگانگی و اتحاد صحبت کند.
به جام و شیشه کی پابست گردد
ز هر جامی خورد سرمست گردد
هوش مصنوعی: انسان در زندگی نمیتواند به یک چیز خاص وابسته شود؛ زیرا با نوشیدن از هر جامی، سرمست و شاداب میشود.
اگر گوش تو بر اسرار عشق است
همه گفتارها گفتار عشق است
هوش مصنوعی: اگر گوش تو به رازهای عشق شنوا باشد، هر سخنی که بشنوی، سخنی از عشق است.
مرا ز افسانه گفتن نیست کامی
که بر نظم کسان بد هم نظامی
هوش مصنوعی: من از گفتن داستانهای افسانهای چیزی عاید نمیشوم، زیرا در نظم و ترتیب شعر دیگران به تنهایی جایگاهی ندارم.
سری دارم سراسر شور و سودا
به مشغولی دهم خود را دل آسا
هوش مصنوعی: من دلی پر از احساسات و آرزوها دارم و میخواهم خودم را مشغول کنم تا آرامش پیدا کنم.
ندارم ننگ از این گر گفت دشمن
گل از باغ کسان داری به دامن
هوش مصنوعی: من از این که دشمن بگوید تو گل را از باغ دیگران به دامن داری شرمسار نیستم.
هجوم عشق دل را تنگ دارد
کجا پروای نام و ننگ دارد
هوش مصنوعی: شور و عشق باعث میشود که دل تنگ و نگران شود و در این حال کسی به فکر آبرو و اعتبار خود نیست.
به شیرینم نیازی نیست دانی
که بس شیرین لبان دارم نهانی
هوش مصنوعی: نیازی به شیرینزبان بودن ندارم، چون خودم لبهایی بسیار شیرین و دلربا دارم که در زیر نقاب پنهان است.
هزاران بکرها در پرده دارم
که خاطرها فریبم گر برآرم
هوش مصنوعی: من در دل خود هزاران زیبایی پنهان دارم که اگر آنها را آشکار کنم، خاطرات و احساسات را تحت تأثیر قرار میدهد و فریبنده خواهد بود.
پی مشغولی این جان غمگین
به بکر دیگران میبندم آیین
هوش مصنوعی: به خاطر مشغولیتها و غمهایی که دارم، تصمیم گرفتهام تا برای خودم قوانین و آداب تازهای بر اساس دیگران بیابم و به آنها پایبند شوم.
چه حاجت گستراندن خوان خود را
خورم بر خوان مردم نان خود را
هوش مصنوعی: نیازی نیست که سفرهام را دراز کنم، من نانم را از سفره دیگران میخورم.
غرض عشق است و اوصاف کمالش
اگر وحشی سراید یا وصالش
هوش مصنوعی: مقصود از عشق و ویژگیهای کامل آن است، حتی اگر وحشی این موضوع را بیان کند یا به وصالش بپردازد.