برگردان به زبان ساده
دل برد دگر به زنگ طفلان
پیرانه سرم سوی دبستان
هوش مصنوعی: قلبم بار دیگر به خاطر کودکیهایم، به سمت دبستان کشیده شده است.
اطفال به رنگ دسته ی گل
آواز کشیده همچو بلبل
هوش مصنوعی: کودکان با رنگهای شاد و زیبا مانند گلها، آواز میخوانند و شادی را به ارمغان میآورند، مثل بلبلها که با آواز دلانگیز خود فضای اطراف را پر میکنند.
با هم شده گرم نغمه و شور
صف هاش چو تارهای طنبور
هوش مصنوعی: آنها همگی با یکدیگر در حال نواختن و ایجاد شور و هیجان هستند، مانند بندهای تار طنبور که به صورت هماهنگ در کنار هم قرار گرفتهاند.
ز ابروی ادیب جمله در تاب
زان گه که تارها ز مضراب
هوش مصنوعی: زمانی که ادیب با ابرویی زیبا در حال ناز و افسونگری است، تارهای ساز به خاطر لحن دلنشینش به لرزه درمیآید و به حرکت درمیآید.
گویا شده از اعانت هم
طفلان همه چون حروف معجم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که از کمک و حمایت دیگران، همه بچهها مانند حروف الفبا به هم پیوسته و منسجم شدهاند.
هر یک ز برای جان عشّاق
افتاده ز طبع شوخ شلّاق
هوش مصنوعی: هر یک از دلایل عشق، به خاطر روح عاشقان، به خاطر خشونت و شوخی طبیعت، به زمین افتاده است.
چون خامه و نو بهار از آغاز
هم شاخچه بند و هم سخن ساز
هوش مصنوعی: همچون قلمی تازه در بهار، از ابتدا هم جوانههای زیبا را به هم میپیوندد و هم سخنانی دلنشین میسازد.
شمعیست قلم لگن بنانش
پروانه ز جان عاشقانش
هوش مصنوعی: قلمی مانند شمع میباشد که نورش از عشق و جان عاشقان خود میتابد و به آنها زندگی میبخشد.
مقراض بود چو رحل طفلان
دل بر سر او بجای قرآن
هوش مصنوعی: مثل اینکه مقراصی (وسیلهای برای بریدن) به جای قرآن بر سر کودکانههای دل قرار گرفته است.
خاموش کشیده صف چو دندان
گویا چو زبان، ادیب ایشان
هوش مصنوعی: در سکوت، صفی مانند دندان به طور مرتب و منظم شکل گرفته است؛ این نشاندهندهی جدیت و بلاغت افرادی است که در این صف قرار دارند.
آن دایره از خروش و غوغا
چون چنبر دف به چشم دانا
هوش مصنوعی: آن دایره پر از صدا و شلوغی، مانند حلقهای از دف به نظر میرسد برای کسی که داناست.
چون سنخ بتان به شوخی خاص
هر یک شده نغمه سنج و رقّاص
هوش مصنوعی: هر یک از بتها به نوعی خاص و با شوخی، به نغمه سرایی و رقص میپردازند.
آن طفل که برده است هوشم
زین شوق که پا نهد به دوشم
هوش مصنوعی: کودکی که به خاطر شادی و اشتیاقش به دوش من میآید، هوش و حواسم را گرفته است.
چون رحل برای پله گشتن
شد قفل بهم دو پنجه ی من
هوش مصنوعی: وقتی که میخواستم از این مشکل عبور کنم، دو دست من مثل قفلی شدند که نمیگذارند پیشرفتی داشته باشم.
کی رحم کند بخاطرش راه
پروای فلک ندارد آن ماه
هوش مصنوعی: هیچکس به خاطر آن ماه زیبا رحم نمیکند، چرا که او هیچ بار و محبتی به دوش ندارد و آزادانه در آسمان میدرخشد.
باشد ز وطن بریده را حال
چون چوب ادیب نزد اطفال
هوش مصنوعی: شخصی که از وطنش جدا شده، حالش به مانند چوبی است که ادیب کنار بچهها قرار میدهد.
در مکتب عشق تا که هستم
هستند همه پی شکستم
هوش مصنوعی: در دنیای عشق، وقتی که من حضور دارم، همه به دنبال من هستند و من برای آنها الهامبخش هستم.
تا گرم اعاده ی سبق شد
چون غنچه دلم ورق ورق شد
هوش مصنوعی: وقتی که دوباره به یاد ایام گذشته افتادم، دلام مانند غنچهای که در حال شکفتن است، پر از احساسات و یادها شد.
اسباب نوشتنش مرتب
هم رنگ دوات سرخیش لب
هوش مصنوعی: وسایل نوشتن او به شکل منظم و هماهنگ با جوهر قرمز لبش هستند.