برگردان به زبان ساده
حکّاک نظر به سویم افکند
مانند نگین، دل مرا کند
هوش مصنوعی: حکاک به من نگاهی انداخت که مثل نگینی بر روی انگشت، دل مرا تسخیر کرد.
از دیدن روی آن جفا کیش
دل کنده شدم ز هستی خویش
هوش مصنوعی: با دیدن چهره آن معشوق ظالم، از هستی و وجود خود جدا شدم.
آن طفل ز بس که شرمگین است
چون گل رنگش نگین نگین است
هوش مصنوعی: آن کودک به خاطر شرم و حیا، مانند گل زیبا و نرم است و رنگ چهرهاش چون جواهر میدرخشد.
خشکیده از آن نگار موزون
مانند عقیق در تنم خون
هوش مصنوعی: زخمی که از آن معشوق زیبا بر من خورده، همچون عقیقی است که درونم، خون جاری میکند.
مانند نگین ازان گل اندام
هر گُم نامیست صاحب نام
هوش مصنوعی: مانند نگین، هر جواهری که در دنیای زیبایی و جذابیت وجود دارد، به نوعی دارای نام و نامآوری خاصی است. هر گلی که در این دنیا شکفته میشود، به شکل خاصی شناخته شده و دارای ویژگیهایی است که آن را از دیگران متمایز میکند.
خورد است دل اسیر بیتاب
از جوی خط عقیق او آب
هوش مصنوعی: دل بیقرار و گرفتار، مانند آبی است که از جوی سنگ عقیق میریزد.
این باغ شکفته است بی نم
همچون گل و برگِ نقش خاتم
هوش مصنوعی: این باغ به زیبایی شکوفه داده است و مانند گل و برگهایی که بر روی نگین انگشتری طراحی شدهاند، جلوهگری میکند.