برگردان به زبان ساده
فلک زجور تو خونم چکد زمردم دیده
ببین به دامن من خون که قطره قطره چکیده
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر ظلم و ستم تو، از چشمانم اشک میریزد. ای زمرد، نگاهی به دامن من بینداز و ببین که چگونه خون، قطره قطره بر زمین میچکد.
ز ظلم های تو نسبت به اهل بیت رسالت
دلم زکف شده و، طاقتم به طاق رسیده
هوش مصنوعی: ز ظلمهایی که به خاندان پیامبر میکنی، دلم پر از غصه شده و دیگر طاقت این بلاها را ندارم.
شهی که لحمک لحمی رسول کرد خطابش
به دشت ماریه بنگر به خون خویش طپیده
هوش مصنوعی: ای شاهی که گوشت ات نصیبی از پیامبری دارد، به سخنانت در دشت ماریه دقت کن و به خون خویش که بر زمین ریخته است، بنگر.
شهی که دامن زهرا بدی ز مهر مکانش
به خاک خفته، لب تشنه و گلوی بریده
هوش مصنوعی: فرمانروایی که به خاطر محبت حضرت زهرا، به زمین افتاده است، در حالی که تشنه لب و با گردن بریده در خاک خوابیده.
جوان نوخطش اکبر شبیه ختم رسولان
فتاده با بدن چاک چاک و فرق دریده
هوش مصنوعی: جوانی که خطی زیبا دارد، شبیه پیامبر آخرالزمان، بر زمین افتاده است با بدنی پارهپاره و سری شکافته.
به قتلگاه سکینه زترس شمر ستمگر
ستاده بر سر نعش پدر، به رنگ پریده
هوش مصنوعی: در حقیقت، شمر ستمگر با ترس به محل قتل سکینه آمده است و بر بالای جسد پدر او ایستاده، در حالی که چهرهاش رنگ باخته و پریشان به نظر میرسد.
دریغ پای رقیه گل و لا شده مجروح
به روی خار مغیلان، ز بس پیاده دویده
هوش مصنوعی: آه، پای رقیه همچون گل مجروح و زخمی شده بر روی خارهای تیز، به خاطر آنکه خیلی از این سو به آن سو دویده است.
زترس شمر و سنان، کودکان، به دشت و بیابان
شدند جمله پریشان، چو آهوان رمیده
هوش مصنوعی: بر اثر ترس از شمر و سنان، کودکان به دشت و بیابان پناه بردند و همه به شدت پریشان و دلهرهزده شدند، مانند آهوانی که از خطر گریختهاند.
زآتشی که زدند از ره جفا به خیامش
هنوز شعلهٔ او تا فلک، زبانه کشیده
هوش مصنوعی: از آتش ظلم و بیرحمی که به خیاطی زدهاند، هنوز شعلهٔ خشم و اعتراض او به آسمانها رسیده و پایین نمیآید.
فغان که زینب محنت رسیده در سفر شام
چه شهر ها که نرفته، چه کوچه ها که ندیده
هوش مصنوعی: آه که زینب در سفر به شام چقدر رنج کشیده و چه شهرها و کوچهها را که ندیده است.
زبس که دیده جفا و ستم، زخصم بداندیش
زبار غم، الف قامتش چو دال خمیده
هوش مصنوعی: به خاطر ظلم و بدسگالی که دیدهام، از دشمنی که فکر بدی دارد، بار غم بر دوشم سنگینی میکند و قامت او مانند حرف «دال» خمیده است.
به جستجوی یتیمان، شبان تیره به صحرا
چه خارها که به پایش به راه شام خلیده
هوش مصنوعی: در جستجوی یتیمان، شبان سیاهپوش به دشت میرود و چقدر خارها به پایش چسبیده و زخم کردهاند.
فلک ز دست تو ظلمی که شد به آل پیمبر
ندیده چشمی و گوشی چنین ستم نشنیده
هوش مصنوعی: آسمان از دست تو ظلمی به اهل بیت پیامبر روا داشته که هیچ چشمی و گوشی مانند این ستم را ندیده است.
زخون دیده ی«ترکی» در این مصیبت عظمی
زباغ دفتر نظمش، هزار لاله دمیده
هوش مصنوعی: از اشکهای چشم «ترکی» در این مصیبت بزرگ، در باغ نظم و زیبایی اش، هزار لاله شکوفا شده است.