برگردان به زبان ساده
ای گوشوار عرش خداوند ذوالجلال
ای منبع مروت وای معدن کمال!
هوش مصنوعی: ای گوشوارهی عرش خداوند بزرگ و با عظمت، تو سرچشمهای از دیانت و ارزشهای انسانی هستی و مظهر کمال و شایستگی!
ای با غم و مصیبت دور زمانه جفت
ای درمقام صبر و رضا طاق وبی همال!
هوش مصنوعی: ای کسی که در سختیها و مشکلات زمانه تنها نیستی و در مقام صبر و رضایت قرار داری، تو همچون طاقی بدون همدمی هستی!
آدم به باغ خلد بود از غمت ملول
زان رودلی ز آدمیان نیست بی ملال
هوش مصنوعی: آدم در بهشت بود و به خاطر غم و اندوهش دلگیر بود، اما از کسانی که مانند او هستند، هیچگونه بیحوصلگی و ملالتی نداشت.
قاتل چو شمر ناکس ومقتول چون تو کس
باله کسی ندیده و نشنیده تا به حال
هوش مصنوعی: قاتل، مانند شمر، شخصی ناتوان و بیارزش است، و مقتول، که تو هستی، از بزرگترین و ناشناختهترین افراد است که هیچکس نه او را دیده و نه دربارهاش شنیده است.
شمرت نداده آب چرا؟ سر ز تن برید
با آنکه بود در بر او دجلهٔ زلال
هوش مصنوعی: چرا شمشیر شمر به تو آب نداد؟ او سر را از تن برید در حالی که در کنارش دجلهٔ زلال جریان داشت.
از خنجر جفا ز تنت سر بریده شد
وز سم اسب ها بدنت گشت پایمال
هوش مصنوعی: بر اثر ظلم و خیانت دشمن، جان تو گرفته شد و بدنت زیر سمهای اسبها له و ویران گردید.
جسمت چو آفتاب و، به گردت ستاره وار
زن های سال خورده و، اطفال خردسال
هوش مصنوعی: بدنت همچون آفتاب میتابد و اگر به دور تو نگاه کنی، همچون ستارههای درخشان، زنان سالخورده و کودکان کوچک را میبینی.
مادر به ناله بهر پسر، زن برای شوی
دختر ز مرگ باب و، پسر از فراق خال
هوش مصنوعی: مادر به خاطر فرزندش ناله میکند، زن به خاطر شوهرش، دختر به خاطر پدرش و پسر به خاطر جدایی از محبوبش.
یک تن به سرکشیت نیامد به غیر شمر
وآن هم ز راه خشم، نگفتت که کیف حال
هوش مصنوعی: تنها شمر به تو نزدیک شد و آن هم به خاطر خشم و طغیانت، نه از روی محبت یا دوستی. او هم به تو نگفت که حال و روزت چطور است.
دست تو را برید به مقتل چو ساربان
گویا که جان ز جسم جهان، یافت انفصال
هوش مصنوعی: دست تو را در میدان قتل و کشتار بریدند، گویی که جان از جسم دنیا جدا شده است.
گشتند نوخطان تو از تیغ کین قتیل
افتاد جسم اطهرشان، در صف قتال
هوش مصنوعی: عشاق و دلدادگان تو به خاطر دشمنی و کینه، قربانی شدند و جسم پاکشان در میدان نبرد به زمین افتاد.
از ترس شمر شوم، درآن دشت هولناک
گشتند کودکان تو سرگشته چون غزال
هوش مصنوعی: کودکان تو در آن دشت وحشتزده و سردرگم هستند، انگار که مانند غزالهای لرزان و ترسیده به دور و بر مینگرند، گویی از شمر میترسند و در حال فرارند.
ای خسرو بریده سر، ای تشنه لب شهید!
ای اوفتاده دور، من الاهل والعیال!
هوش مصنوعی: ای شاه بزرگ و از پای درآمده، ای کسی که در واقع تشنهام هستی و جان دادهای! ای کسی که از خانواده و نزدیکانت دور افتادهای!
ما را به جز خیال تو دیگر خیال نیست
تا زنده ایم محو نخواهی شد از خیال
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندهایم، تنها به یاد تو هستیم و هیچ اندیشه دیگری در ذهن ما نیست. تو هرگز از افکار ما محو نخواهی شد.
بگذشته سال و مه بسی از روز قتل تو
منسوخ کی عزای تو گرددبه ماه و سال؟
هوش مصنوعی: سالها و ماهها از روزی که تو کشته شدی گذشته، هرگز عزای تو فراموش نخواهد شد و همچنان در دلها باقی میماند.
«ترکی» به ما تمت شده شاها!تمام عمر
از مویه همچو مویی و، ناله همچو نال
هوش مصنوعی: ای عشق، به ما طعنهای زدی! تمام عمر در غم و اندوه به سر بردهایم، مانند کسی که همواره ناله و گریه میکند.