برگردان به زبان ساده
چو در کربلا خسرو نشاتین
شهید به خون خفتهٔ دین حسین
هوش مصنوعی: در کربلا، شاه شهیدانی که نشأت دارند، به خاطر دین حسین به خون خوابیدهاند.
ز جور فلک بی کس و یار شد
در آن دشت بی یار و انصار شد
هوش مصنوعی: به خاطر ظلم و ستم زندگی، او در دشت و بیابانی تنها و بییار شده و هیچ کسی به کمکش نمیآید.
نماند اندر آن وادی پربلا
ز پیر و جوان زنده یک تن به جا
هوش مصنوعی: در آن سرزمین پر از مصیبت، نه جوانی باقی مانده و نه پیر، حتی یک نفر زنده نیز نمانده است.
علی اکبر آن نوجوان دلیر
که در رزم بودی چو غرنده شیر
هوش مصنوعی: علی اکبر، آن جوان شجاعی که در میدان جنگ مانند شیر خشمگین بوده است.
سر نازنینش شد از تیغ چاک
بیفتاد جسمش به دامان خاک
هوش مصنوعی: سر نازنین او به خاطر زخم تیغ افتاد و جسمش به آغوش خاک سپرده شد.
سپهدار عباس پیل افکنش
شد از کین جدا هر دو دست از تنش
هوش مصنوعی: عباس که در میدان جنگ به عنوان فرمانده شناخته میشد، از شدت نفرت و خشم، دو دست خود را از تنش جدا کرد تا به دشمن ضربه بزند.
ز نوک سنان و دم تیغ تیز
درآن دشت شد پیکرش ریز ریز
هوش مصنوعی: از نوک شمشیرها و تیغهای تیز، در آن دشت، پیکر او به تکههای ریز تبدیل شد.
یتیم حسن قاسم مه لقا
ز دار فنا شد به ملک بقا
هوش مصنوعی: حسن یتیم، فرزند قاسم، که چهرهای زیبا و دلربا داشت، از این دنیا رفت و به سرای جاودانی (آخرت) وارد شد.
درآن دشت یک تن نبد یاورش
ز اکبر بشد کشته تا اصغرش
هوش مصنوعی: در آن دشت هیچکس نبود که به یاریاش بیاید و او از بزرگترها کشته شد تا به کوچکترها نیز آسیبی نرسد.
امام مبین کرد هر سو نگاه
کشید آه وگفتا که وا غربتاه
هوش مصنوعی: امام در اطراف خود نگاه کرد و با اندوهی عمیق نالهای سر داد و از غربت و تنهایی خود سخن گفت.
پس آنگه وداعی به اهل حرم
نمود و روان شد دلی پر ز غم
هوش مصنوعی: سپس با اهل خانواده وداع کرد و با دلی پر از غم روانه شد.
سوی قتلگه با دلی پر ملال
دو چشمش ز خون جگر مال مال
هوش مصنوعی: به سمت جایی که قرار است جانش را بگیرد میرود، در حالی که دلش پر از غم و اندوه است و چشمانش از اشکهای دل پُر شده و مانند خون جگر میدرخشد.
نگاهی نمود از یمین و یسار
زخون دید آن دشت را لاله زار
هوش مصنوعی: نگاهی به سمت راست و چپ انداخت و متوجه شد که آن دشت پر از لالههایی است که به خاطر خونها سرسبز و زیبا شدهاند.
جوانان مه روی سیمین بدن
فتاده درآن دشت صد پاره تن
هوش مصنوعی: جوانان با چهرههای زیبا و بدنهای نرم در آن دشت افتادهاند و به حالت غمگینی به تکههای تن خود نگاه میکنند.
حسین آه سرد از جگر برکشید
به رخساره خون از دو چشمش چکید
هوش مصنوعی: حسین با اندوهی عمیق نفسی از دلش بیرون آورد و اشکهایش به صورتش ریخت.
به حسرت برون آمد از قتلگاه
روان شد سوی عرصهٔ رزمگاه
هوش مصنوعی: با اندوه از میدان جنگ خارج شد و به سوی میدان نبرد حرکت کرد.
عنان را کشید و چو کوه ایستاد
به اتمام حجت زبان برگشاد
هوش مصنوعی: او سکان را به دست گرفت و همچون کوهی ایستاد، سپس شروع به بیان حقایق و مطالب مهم کرد.
چنین گفت کی قوم بی عار و ننگ
که دارید با من در این دشت جنگ
هوش مصنوعی: قومی که بدون شرم و ننگ هستند، چرا با من در این دشت به جنگ پرداختهاید؟
مگر من نه اولاد پیغمبرم
مگر نیست عمامه اش بر سرم
هوش مصنوعی: من چه کسی هستم جز اینکه فرزند پیامبر هستم؟ آیا عمامه او بر سر من نیست؟
مرا باب شیر خدا حیدر است
که داماد و بن عم پیغمبر است
هوش مصنوعی: من پدری دارم که شیر خدا، حیدر، نام دارد و او همسر دختر پیامبر و پسر عموی اوست.
مگر مادرم نیست خیرالنسا
که پرورده از شیره جان مرا
هوش مصنوعی: آیا مادرم خیرالنسا نیست که با جان خود مرا بزرگ کرده است؟
حلالی نکردم به دنیا حرام
گناهم چه ای قوم و جرمم کدام؟
هوش مصنوعی: من هیچ کار حلالی در این دنیا نکردهام، پس چرا باید گناه من را حرام بدانید؟ ای مردم، جرم من چیست؟
که کشتید اصحاب و یاران من
فکندید از پا جوانان من
هوش مصنوعی: شما دوستان و یاران من را به خاک انداختید و جوانان من را از پای درآوردید.
به رویم ببستید از کینه آب
شدند از عطش کودکانم کباب
هوش مصنوعی: از روی کینه به من پشت کردید و باعث شدید که کودکانم به خاطر تشنگی جانشان را از دست بدهند.
چه کردم من ای مردم تیره بخت!
که کردید بر من چنین کارسخت
هوش مصنوعی: ای مردم! من چه کاری انجام دادهام که این همه سختی و مصیبت بر من نازل کردهاید؟
شما را مگر از خدا شرم نیست
به چشم شما هیچ آزرم نیست
هوش مصنوعی: آیا شما از خدا خجالت نمیکشید؟ در دل شما هیچ حیا و شرمی وجود ندارد.
ولی باز ای قوم بی آبرو
نباشد مرا با شما گفتگو
هوش مصنوعی: ای گروه ناکام و بیجوانباز، من در حضور شما حرفی برای گفتن ندارم.
مرا ره دهید ای گروه لعین
که بیرون کشم رخت از این سرزمین
هوش مصنوعی: به من اجازه دهید ای گروه بدذات، تا از این سرزمین رنجآور خارج شوم و بار خود را بردارم.
اگر بر شما کرده ام عرصه تنگ
کنم رو به سوی دیار فرنگ
هوش مصنوعی: اگر من برای شما مشکلاتی ایجاد کردهام، به سوی کشور بیگانه حرکت کنید.
نگیرم در این ملک یکدم قرار
روم در حبش یا که در زنگبار
هوش مصنوعی: در این سرزمین، حتی یک لحظه راحت نمیشوم و تصمیم دارم به حبش یا زنگبار بروم.
گذشتم ز خون علی اکبرم
هم از خون عباس نام آورم
هوش مصنوعی: من از جان و خون علیاکبر خود گذشتم و همچنین از خون عباس، که نامی بزرگ و شناخته شده است.
مرا از عطش مرغ دل شد کباب
به کامم رسانید یک قطره آب
هوش مصنوعی: عشق و longing (خواست و آرزو) مرا به شدت میسوزاند و تنها یک قطره آب (محبت یا آرامش) میتواند این درد را التیام بخشد.
جوابش بگفتند آن ناکسان
که ای گشته آواره از خانمان
هوش مصنوعی: به او گفتند آن بیلیاقتها که تو از خانه و زندگیات دور شدهای.
تو فرزند دلبند پیغمبری
جگر گوشه حیدر صفدری
هوش مصنوعی: تو فرزند محبوب پیامبری و دلبسته حیدر کرار هستی.
هر آنچه که گفتی شنیدیم ما
ولیکن به حکم یزیدیم ما
هوش مصنوعی: هر آنچه که تو گفتی را ما شنیدیم، اما در نهایت به خاطر اوامر و دخالت یزید مجبور به انجام برخی کارها هستیم.
همه ملک عالم بگیرد گرآب
نخواهی چشید آب الا به خواب
هوش مصنوعی: اگر درخواست آب کنی و اصرار نداشته باشی، حتی اگر تمام دنیا را در اختیار بگیری، نمیتوانی آب بنوشی مگر در خواب.
تو یا دست بیعت دهی با یزید
و یا با لب تشنه گردی شهید
هوش مصنوعی: تو یا باید به یزید allegiance بدهی، یا با تشنگی جان بدهی.
شه تشنه لب این سخن چون شنید
بزد دست و تیغ از میان برکشید
هوش مصنوعی: شاه با شنیدن این سخن به شدت تحت تاثیر قرار گرفت و به سرعت دستش را به سمت تیغش برد و آن را از میان کشید.
یکی حمله افکند چون شیر غاب
بر آن فرقهٔ زشت تر از کلاب
هوش مصنوعی: کسی چون شیر به آنان حملهور شد که از هر نوع حیوانی زشتترند.
به هر سو که می تاختی ذوالجناح
شکستی صف قلب را بر جناح
هوش مصنوعی: به هر طرف که میتاختی، ذوالجناح (اسب امام حسین) صفوف دشمن را شکسته و قلب آنها را به هم ریخته بود.
ز هر سو همی حمله کرد آن جناب
تو گفتی مگر زنده شد بوتراب
هوش مصنوعی: از همه طرف آن شخص شاید مانند بوتراب زنده شده و حمله میکند.
زدی هر که را بر کمر ذوالفقار
دو نیمش نمودی در ان کارزار
هوش مصنوعی: هر کس را که با شمشیر ذوالفقار زدی، در جنگ به دو نیم کردیش.
همی ریخت از تن سر پردلان
چو برگ درختان، زباد خزان
هوش مصنوعی: دل شکستهها همچون برگهای درختان از تن خود میریختند، همچنان که در باد خزان میافتند.
ز شمشیر آن خسرو پاک دین
روان جوی خون شد به روی زمین
هوش مصنوعی: خسرو پاکدین با شمشیرش، خون را به زمین جاری کرد.
زبس ریخت بر روی هم کشته ها
شد آن دشت از کشته ها پشته ها
هوش مصنوعی: دشت به خاطر تعداد زیادی کشته شدهها پر از پشتههای بدن شده است.
چنان شور در شامیان اوفتاد
که شد جنگ صفینشان هم زیاد
هوش مصنوعی: در شبی که آن شور و هیجان زود آغاز شد، تعداد افرادی که در جنگ صفین شرکت کردند، افزایش یافت.
ز هم بر سر یکدگر ریختند
به هم مرد و مرکب درآمیختند
هوش مصنوعی: در نبرد، انسانها و اسبها به هم میآمیزند و در هم میافتند.
سر جنگ جویان پرخاشجوی
به هر سو روان بود مانند گوی
هوش مصنوعی: جنگجویان خشمگین به هر طرف در حرکت بودند، مانند گوی که به این سو و آن سو پرتاب میشود.
بسی گرد برخاست از رزمگاه
که شد چشم خورشید تابان سیاه
هوش مصنوعی: بسیاری از گرد و غبار برخاستند از میدان نبرد، چون که خورشید تابان به رنگ سیاه درآمد.
بیفکند بر خاک با ذوالفقار
ازآن لشکر دون، هزاران هزار
هوش مصنوعی: او با شمشیرش (ذوالفقار) از لشکر بیارزش و پست، هزاران نفر را به زمین میزند.
به دست یدالله آن شهسوار
همی خون چکید از دم ذوالفقار
هوش مصنوعی: به دست قدرت الهی، آن جنگجوی بزرگ خون را از تیغه ذوالفقار (شمشیر علی) جاری ساخت.
ز بیم آن گروه سیه روزگار
نمودند تا پشت کوفه فرار
هوش مصنوعی: از ترس آن گروه بدبخت، آنها تصمیم گرفتند تا به سمت پشت کوفه فرار کنند.
نبودی به ایشان دل بازگشت
پریشان شدند اندر آن پهن دشت
هوش مصنوعی: در آن دشت وسیع، اگر کسی دلش باز نشده باشد، به سرعت دچار سردرگمی و پریشانی میشود.
شه تشنه کامان به میدان جنگ
چو شیر ژیان، کرد لختی درنگ
هوش مصنوعی: شاه در میدان جنگ مانند شیر درنده، لحظهای توقف کرد تا تشنگی و خستگی خود را فراموش کند.
که ناگه ندایی به گوشش رسید
که ای قفل هر مشکلی را کلید
هوش مصنوعی: ناگهان صدایی به او رسید که میگفت هر قفل و مشکلی را یک کلید وجود دارد.
تو را گشته گویا فراموش عهد
که در جنگ داری چنین جد و جهد
هوش مصنوعی: به نظر میرسد تو فراموش کردهای که در جنگ چقدر تلاش و کوششی داشتهای.
بدینسان اگر جنگ خواهی نمود
جهان را به هم بر دری تار و پود
هوش مصنوعی: اگر میخواهی جنگ و درگیری به پا کنی، مانند این است که میخواهی با تار و پود دنیا بازی کنی و آن را از هم بگسلی.
بهعهدی که بستی تو روز ازل
به آن عهد باید نمایی عمل
هوش مصنوعی: به وعدهای که در آغاز هستی دادی، باید عمل کنی و به آن وفا نمایی.
تو باید به فیض شهادت رسی
شوی کشته از خنجر ناکسی
هوش مصنوعی: تو باید به مقام شهادت برسی، حتی اگر به دست آدمی بیکفایت کشته شوی.
تو باید شوی کشته از تیغ و تیر
شود اهل بیت تو یکسر اسیر
هوش مصنوعی: تو باید به واسطهی جنگ و درگیری دچار آسیب و زخم شوی، و در نتیجه خانوادهات به کلی در معرض خطر و تحت تأثیر قرار خواهند گرفت.
شه ملک دین این ندا چون شنید
زجان شست دست آن فروغ امید
هوش مصنوعی: شاه و پیشوای دین وقتی این ندا را شنید، دلش شاد شد و دست امید به سوی آن دراز کرد.
به یکباره برداشت دست از مصاف
نهان کرد شمشیر را درغلاف
هوش مصنوعی: ناگهان از جنگ و جدال دست کشید و شمشیرش را به غلاف گذاشت.
ز درج دهان، درنا سفته سفت
سپاس خدا کرد و لا هول گفت
هوش مصنوعی: در این بیت، درنا به خاطر پیدا کردن جایی خوش و مناسب، زبان به شکرگزاری باز کرده است و از بیخود بودن و ترس دوری میکند. او در این لحظه از وجود خداوند و نعمتهایش تقدیر میکند.
به ناگاه آن لشگر کینه جو
گرفتند گرد وی از چارسو
هوش مصنوعی: ناگهان، آن لشکر پر از کینه به دور او جمع شدند از هر سو.
یکی نیزه می زد به پهلوی او
یکی خنجر از کین، به بازوی او
هوش مصنوعی: یکی به پهلوی او ضربه میزد و دیگری با خنجری از روی کینه به بازوی او حمله میکرد.
زدند آنقدر تیر بر آن جناب
که جسمش برآورد پر چون عقاب
هوش مصنوعی: آنقدر تیر به آن شخص زدند که بدنش مانند پر عقاب به اوج رفت.
ز بس خون شد از جسم پاکش روان
نماندش دیگر هیچ تاب وتوان
هوش مصنوعی: به دلیل زیادی خونریزی از بدن پاکش، دیگر هیچ نیرویی برای او باقی نمانده بود.
نگون گشت ناگاه از صدر زین
تن ناز پرورد او بر زمین
هوش مصنوعی: ناگهان آن فرد نازپرورده از جایگاه خود به زمین افتاد و به وضعیت نامناسبی دچار شد.
چو از صدر زین، بر زمین اوفتاد
تزلزل به عرش برین اوفتاد
هوش مصنوعی: زمانی که کسی از بالای جایگاه خود بر روی زمین بیفتد، این حادثه باعث اختلال و آشفتگی در عرش و جایگاههای بالا نیز میشود.
در آن لحظه قاتل امانش نداد
چه گویم که چون کرد آن بد نهاد
هوش مصنوعی: در آن لحظه، قاتل اجازه نداد تا چیزی بگویم و نمیدانم چه بگویم دربارهی آن کاری که آن فرد شرور انجام داد.
پی کشتنش خنجر از کین کشید
لب تشنه سر از قفایش برید
هوش مصنوعی: به خاطر انتقام، فردی با خنجر به سمت او رفت و در حالی که تشنه بود، سرش را از بدنش جدا کرد.
چو از خنجرش بر زمین ریخت خون
زمین بی سکون شد هوا قیرگون
هوش مصنوعی: وقتی که خون از خنجر او بر زمین ریخت، زمین آرامش خود را از دست داد و هوا تیره و غبار آلود شد.
به نی شد سر آن شه تاج دار
تفو بر تو ای چرخ ناپایدار
هوش مصنوعی: به نی (نیستان) سر آن پادشاه تاجدار وصل شد. ای چرخ ناپایدار، بر تو افسوس و نفرین میکنم.
دریغا از آن جسم همچون حریر
که شد پاره پاره ز شمشیر و تیر
هوش مصنوعی: چقدر افسوس بر آن جسم نرم و لطیف که به خاطر ضربات شمشیر و تیر، تکهتکه شد.
دریغا از آن پیکر تابناک
که گردید از تیغ کین، چاک چاک
هوش مصنوعی: افسوس بر آن بدن زیبا که به خاطر دشمنی و کینه، جراحتهایی در آن ایجاد شد.
شب وروز «ترکی» برای حسین
بود نوحه گر در عزای حسین
هوش مصنوعی: در طول شب و روز، صدای نوحهخوانی در سوگ حسین بلند بود و مردم به یاد او میگریستند.
سزد گر شب و روز، خلق جهان
ببارند خون دل از دیدگان
هوش مصنوعی: شایسته است که اگر شب و روز، مردم دنیا از دل خود اشک بریزند و خون گریه کنند.
برای جگر گوشهٔ مصطفی
که جان کرد در راه امت فدا
هوش مصنوعی: این بیت به محبت و قربانی شدن جگر گوشهٔ پیامبر اسلام اشاره دارد که جان خود را در راه خدمت به امت فدای مردم کرده است.
ز امت چنین جور بیحد کشید
سرو جان بداد و شفاعت خرید
هوش مصنوعی: چنین وضعیتی از امت باعث شد که سرو جان خود را فدای این دلسوزی کند و در ازای آن مورد شفاعت قرار گیرد.