برگردان به زبان ساده
چون شه تشنه لبان، بی کس بی یاور شد
وقت جان بازی شهزاده علی اکبر شد
هوش مصنوعی: زمانی که شاه در حال تشنگی و بیکسی بود، علی اکبر، جوان شجاع و دلیر، به میدان آمد و جان خود را در راه حمایت از او فدا کرد.
همچنان سرو خرامان، به بر مادر شد
صدف دیدهاش از اشک، پر از گوهر شد
هوش مصنوعی: اکنون همچون سرو که با وقار و زیبایی حرکت میکند، مادرش در پی او به اشک سخن میگوید و در نتیجه آن اشکها چون مرواریدهای گرانبها بر دل او نشستهاند.
دست بر سینه بر مادر خود کرد قیام
غنچهٔ لب بگشود و به ادب کرد سلام
هوش مصنوعی: او با احترام و ادب به مادرش سلام کرد، و به نشانهٔ احترام، دستش را بر سینه گذاشت و لبخند زد.
خم به خم طرهٔ پرپیچ و خمش از بن گوش
ریخته حلقه به حلقه چو کمند از سر دوش
هوش مصنوعی: موهای خوشفرم و پیچیدهاش به آرامی از کنار گوشش آویزان شده و مانند یک کمند، دور گردنش حلقه زدهاند.
برده چشم سیهش از دل و سر، طاقت و هوش
دلش از غصه ملول و لبش از گفته خموش
هوش مصنوعی: چشم سیاه او دل و جانم را تسخیر کرده است. طاقت از دل و عقلش به خاطر غم کم شده و زبانی خموش دارد که از درد و رنجش حکایت میکند.
به تکلم لب چون لعل، ز هم باز نمود
کرد با مادر غمدیده چنین گفت و شنود
هوش مصنوعی: لبهای او مانند لعل میدرخشید و با مادر غمزده خود گفتوگو کرد و از دل خود ماجرا را باز کرد.
گفت ای مادر نیک اختر و غم پرور من!
بنشین لحظهای از راه وفا در بر من
هوش مصنوعی: به مادر عزیزم که با ستارههای نیکو و غمهای بسیار روبرو هستم، بگو نشستهای و کمی کنار من باش، به خاطر وفاداریام.
دمی از مهر بنه بر سر زانو سر من
سیر بنگر تو سر و زلف و رخ انور من
هوش مصنوعی: لحظهای محبت را بر زانوی خود بگذار، تا من به آرامی به چهره و زیبایی موی تو نگاه کنم.
که دلم از غم ایام، به تنگ آمده است
شیشهٔ طاقتم از غصه، به سنگ آمده است
هوش مصنوعی: دل من از درد و غم زمانه به تنگ آمده است و صبر و طاقت من به خاطر اندوه، به حدی شکسته که دیگر نمیتواند ادامه دهد.
سخت در دل هوس رفتن میدان دارم
سر جان باختن، اندر ره جانان دارم
هوش مصنوعی: در درونم آرزوی رفتن به میدان نبرد دارم و با تمام وجود آمادهام تا برای معشوقم جان خود را فدا کنم.
شوق دیدار رخ ختم رسولان دارم
سر در این کار نهم تا که به تن، جان دارم
هوش مصنوعی: من آرزومند دیدار چهره خاتم پیامبران هستم و تا زمانی که زندهام، تمام وجودم را در این راه صرف میکنم.
پدرم بی کس و بی یار و مددکار شده
روز در چشم من اینک، چو شب تار شده
هوش مصنوعی: پدرم در زندگی تنها و بییار شده و حالا مانند شبی تار و بدون روشنایی در چشم من به نظر میرسد.
آه لیلا ز پسر، رفتن میدان، چو شنید
رنگ از چهرهٔ آن مادر غمدیده پرید
هوش مصنوعی: آه لیلا از رفتن پسرش به میدان نبرد بود. وقتی او رنگ چهرهٔ غمگین آن مادر را دید، احساس غم و نگرانی او فوراً مشخص شد.
رفت از هوش و، به هوش آمده و، او صیحه کشید
گیسوان کرد پریشان و گریبان بدرید
هوش مصنوعی: او از حال رفت و وقتی به خود آمد، فریاد زد، موهایش را به هم ریخت و لباسش را پاره کرد.
از مژه اشک، به رخسارهٔ خود جاری کرد
به سر و صورت خود لطمه زد و، زاری کرد
هوش مصنوعی: او از چشمانش اشک ریخت و بر روی صورتش جاری شد. این کار او به چهرهاش آسیب زد و باعث شد که زاری کند.
گفت ای ماه جبین یوسف گل پیرهنم
گل خوشبوی من ای اکبر شیرین سخنم!
هوش مصنوعی: ای زیبا روی گلی مثل یوسف، لباس من بوی خوشی دارد. ای دوست عزیز، سخنانم شیرین و دلنشین است!
تو مرو از بر من، ای مه نازک بدنم!
تو روی جانب میدان و رود جان ز تنم
هوش مصنوعی: ای جانِ نازک و زیبا، از کنار من نرو! تو به سوی میدان و جنگ میروی و جانم از بدنت جدا میشود.
گر روی جانب میدان، تو ایا نیک صفات
من هم آیم به تماشای تو اینک ز قفات
هوش مصنوعی: اگر به میدان بیایی، من با تمام ویژگیهایم به تماشای تو میآیم، حالا ببین که چه حالتی دارم.
پای مهد تو چه شبها که به روز آوردم
طفل بودی و تو را تازه جوانی کردم
هوش مصنوعی: در شبهای زیادی کنار مهد تو نشستم و تا صبح بیدار ماندم، و تو را از کودکی به نوجوانی رساندم.
من که یک عمر تو را از دل و جان پروردم
هان! منه داغ جدایی به دل پر دردم
هوش مصنوعی: من یک عمر با عشق و محبت تو را در دل و جانم پرورش دادم، اما حالا چرا بار جدایی را بر دل دردناک من میاندازی؟
تو جوان هستی و من مادر زار و پیرم
تو اگر کشته شوی من ز غمت میمیرم
هوش مصنوعی: تو هنوز جوانی و من مادری هستم که پیر و ناتوانم. اگر تو برگردی و آسیب ببینی، من از غم و sorrow تو جانم را از دست میدهم.
گفت شهزاده که ای مادر فرخنده سیر
بده انصاف که در روز جزا ای مادر!
هوش مصنوعی: شهزاده به مادرش میگوید که ای مادر خوشبخت، انصاف را در دنیا برقرار کن، زیرا در روز قیامت این موضوع اهمیت زیادی خواهد داشت.
جدهام فاطمه پرسد اگر از تو که مگر
بود لیلا علی اکبر ز حسینم بهتر
هوش مصنوعی: فاطمه سوال میکند که آیا از تو بهتر وجود دارد، مگر اینکه لیلا، فرزند حسین، علی اکبر را دارد؟
چه جوابش دهی و، عذر چه خواهی آورد
پیش جدم تو خجالت زدهام خواهی کرد
هوش مصنوعی: چه پاسخی برای او داری و به چه دلیلی میخواهی در برابر جدت عذرخواهی کنی؟ تو مرا خجالتزده خواهی کرد.
زین سخن مادر دل سوختهاش گشت خموش
لیک در سینهٔ او خون جگر میزد جوش
هوش مصنوعی: از این حرف، مادر که دلش پر از درد بود، سکوت اختیار کرد؛ اما در درونش، احساساتش به شدت در حال غلیان و جوشیدن بودند.
رفت در خیمه و افتاد و، ز غم شد بی هوش
پس زجا جست و گرفتش ز وفا در آغوش
هوش مصنوعی: او به داخل خیمه رفت و به علت اندوه بسیار بیهوش شد. سپس از جایش برخاست و وفا او را در آغوش گرفت.
بنشست و سر او بر سر زانو بنهاد
ریخت اشک از مژه و، رخصت میدانش داد
هوش مصنوعی: او نشسته و سرش را بر زانویش گذاشته بود، اشک از چشمانش ریخت و اجازهی رفتن به او داده شد.
کرد از سرمه سیه نرگس شهلایش را
شانه از مهر زد آن زلف سمنسایش را
هوش مصنوعی: او با سرمه سیاه، چشمان زیبا و شهلایش را زینت بخشید و با عشق، زلفهای خوشبویش را به نرمش درآورد.
ساخت از غالیه خوشبو همه اعضایش را
داد زینت ز کفن، قامت رعنایش را
هوش مصنوعی: او با عطر و بوی خوش خود، تمامی اعضای بدنش را زینت میدهد و قامت زیبا و بلندش را با زخم کفن تزیین میکند.
بعد از آن کرد روانش به سوی قربانگاه
گفت لا حول ولا قوه الا بالله
هوش مصنوعی: پس از آن، روح او به سوی قربانگاه حرکت کرد و گفت: هیچ نیرویی نیست و هیچ قدرتی نیست جز از طرف خداوند.
کرد شهزاده وداعی به همه اهل حرم
اذن بگرفت پس از خسرو بی خیل و حشم
هوش مصنوعی: شهزاده از همه اعضای حرم خداحافظی کرد و پس از آنکه از خسرو اجازه گرفت، بدون هیچ همراه و لشکری به سفر رفت.
از سراپرده سوی معرکه بنهاد قدم
قد مردانگی از بهر غزا کرد علم
هوش مصنوعی: از درِ خیمه به سمت میدان رفت و قدم برداشت. نشان شجاعت و مردانگی را برای نبرد به دوش گرفت.
تیغ بگرفت و رجز خواند و برانگیخت عقاب
حملهور گشت اسدوار، بر آن خیل کلاب
هوش مصنوعی: تیغ را به دست گرفت و شعر حماسی خواند و به فرماندهی عقاب در حمله به مقام اسد، بر آن گروه سگان تهاجم کرد.
الغرض میزد و میکشت از آن بی دینان
تا گرفتند لعینان، چو نگینش به میان
هوش مصنوعی: در نهایت، او با بیرحمی دشنه میزد و دشمنان را از پای در میآورد تا زمانی که نابکاران، مثل نگینی در دستش، به دام افتادند.
زخم بسیار زدندش به تن از تیغ و سنان
جوی خون، از بدن اطهر او گشت روان
هوش مصنوعی: او را با زخمهای زیاد از تیغ و نیزه آزردند و خونش از بدن پاکش جاری شد.
ناگهان منغذ بی دین، ز کمینگه بشتافت
تیغی از قهر زد و تارک او را بشکافت
هوش مصنوعی: ناگهان، شخص بیدینی که در کمین بود، با خشم و حملهای شتابان، تیغی به سوی او فرستاد و بر روی سرش ضربه زد.
کوفیان جمله کمانهای ستم کرده به زه
تیرباران بنمودند ز کین شهزاده
هوش مصنوعی: کوفیها همه با کمانهای خود ستمهایی که بر شهزاده روا داشته بودند را نشان دادند و او را به تیرباران کردند.
کفن اندر بر او گشت مشبک چو زره
گریه شد در گلوی او ز غم و غصه گره
هوش مصنوعی: کفن مانند زرهای مشبک بر او افتاد و او از شدت غم و اندوه، به حالت گریه درآمد و گرهای در گلویش ایجاد شد.
نازنین قامتش از خانهٔ زین، گشت نگون
فرق بشکافته و زلف و رخش غرقه به خون
هوش مصنوعی: دختر زیبای من، با قوارهای دلربا از خانه خارج شد و حالا با حالتی آشفته و موهایی به هم ریخته و چهرهای رنگ باخته به نظر میرسد.
کرد رو سوی خیام و ز سر سوز و گداز
گفت کی باب گرامی من ای میر حجاز!
هوش مصنوعی: به سمت خیام رفت و از روی درد و شوق گفت: ای بزرگوار من، ای سرور حجاز!
لحظهای بنده نوازی کن ایا بنده نواز
ای که باشد به سویت باز مرا چشم نیاز!
هوش مصنوعی: برای لحظهای به من توجه کن، ای پروردگار مهربان! من به سمت تو نیازمند و چشمانتظار هستم.
ای شه بی سپه کرب و بلا ادرکنی
وی گل سر سبد باغ ولا ادرکنی
هوش مصنوعی: ای پادشاهی که سپاه نداری، در ماجرای کربلا به فریادم برس و ای گلبرگ برتر از سایر گلها، از من دور مشو و به فریاد من برس.
شه دین نالهٔ او را چو شنید از جا جست
شد سوار فرس و قبضهٔ شمشیر به دست
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه دین صدای ناله او را شنید، به سرعت برخاست و سوار بر اسب شد و شمشیر را در دست گرفت.
لشکر کوفی شامی همه در هم بشکست
آمد و بر سر بالین جوانش بنشست
هوش مصنوعی: لشکر کوفی و شامی با هم به شدت درگیر شدند و بعد از این جنگ، بر سر بالین جوانی که دراز کشیده بود، حاضر شدند.
چهره بر چهره پر خون جوانش بنهاد
گشت بی هوش و کشید از دل غمگین فریاد
هوش مصنوعی: او چهرهی خونین جوان را بر چهرهاش گذاشت و بیهوا به حالت بیحالی درآورد و از دل غمگینش فریادی کشید.
حیف از آن مهر درخشنده که شد خاک نشین
حیف از آن قد دل آرا که فتاد از سر زین
هوش مصنوعی: چه اندوهی از آن خورشید درخشان که به خاک افتاد، و چه افسوس از آن قامت زیبا که از جایی بلند به زمین افتاد.
حیف از آن قامت رعنا که نگون شد به زمین
حیف از آن زلف سمنسا که ز خون شد رنگین
هوش مصنوعی: آه از آن نحوه زیبای قد که بر زمین افتاد و افسوس بر آن موهای خوشبو که به خاطر خون، رنگی خونین به خود گرفتند.
نظم «ترکی» نه همین قلب پیمبر سوزد
کز شرار سخنش، خامه و دفتر سوزد
هوش مصنوعی: این شعر اشاره به تأثیر عمیق و آتشین سخنانی دارد که از دل پیامبر برمیآید. این سخنان به قدری قوی و جذاب هستند که نه تنها دلها را میسوزانند، بلکه میتوانند نوشتهها و آثار فکری دیگر را نیز تحت تأثیر قرار دهند و از بین ببرند. به نوعی نشاندهنده قدرت و تأثیرگذاری افکار و کلمات است.