برگردان به زبان ساده
« پدر درد هجرت دوایی ندارد
غریب وطن، آشنایی ندارد»
هوش مصنوعی: پدرِ درد دوری، هیچ درمانی ندارد و غریب در وطن، هیچ کسی را نمیشناسد.
پدر تا تو رفتی ز شهر مدینه
دلم بی حضورت صفایی ندارد
هوش مصنوعی: زمانی که تو از شهر مدینه رفتی، دل من بدون حضور تو هیچ آرامشی ندارد.
چگویم پدر جان که بی شمع رویت
شبستان عمرم ضیایی ندارد
هوش مصنوعی: چطور باید بگویم، ای پدر جان، که بدون روشنی چهره تو، زندگیام هیچ نور و روشنی ندارد.
تو در کربلایی و مرغ خیالم
به جز سوی تو میل جایی ندارد
هوش مصنوعی: تو در کربلا هستی و خیال من هیچجا غیر از تو نمیخواهد برود.
در اینجا مرضیت چه سازد به بستر
که جز غم،دوا و غذایی ندارد
هوش مصنوعی: در این مکان، چه فایدهای دارد که دراز بکشیم؟ چون اینجا تنها درد و غم وجود دارد و هیچ درمان و غذایی نیست.
غریب است آنکس که در خانهٔ خود
به سر سایهٔ آشنایی ندارد
هوش مصنوعی: کسی که در خانهی خود هیچ یک از آشنایان را در کنار خود ندارد، احساس تنهایی عمیقی میکند و زندگیاش بیروح و غریب میشود.
دلم خون شده در بیابان هجرت
به جز وصل تو رهنمایی ندارد
هوش مصنوعی: دل من در بیابان هجرت پر از غم و اندوه است و هیچ راهنمایی جز وصالت ندارم.
من از درد هجرتو مشکل برم جان
که دردم رموز شفایی ندارد
هوش مصنوعی: من از درد دوری و مشکلاتی که به جانم فشار میآورد، رنج میبرم؛ چرا که این درد هیچ درمانی ندارد و نمیتوانم از آن رهایی یابم.
چسان زندگانی کنم بی سکینه
که یکدست، هرگز صدایی ندارد
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم زندگی کنم در حالی که آرامش ندارم، چون سکوت مطلق هیچ صدایی تولید نمیکند؟
همی ترسم از آرزویش بمیرم
که این دار فانی، بقایی ندارد
هوش مصنوعی: من از این میترسم که به آرزوی او برسم و جانم را از دست بدهم، زیرا زندگی در این دنیا دوام و پایداری ندارد.
بگو با علی اکبر مه لقایت
که درد جدایی، دوایی ندارد
هوش مصنوعی: بگو به علی اکبر که زیباییاش را به یاد میآورم، ولی از درد جدایی نمیتوانم رهایی یابم.
شود روزی آیا که بینم جمالت
که دنیا بقا و وفایی ندارد
هوش مصنوعی: آیا روزی خواهد آمد که چهره زیبایت را ببینم، در حالی که دنیا هیچ ثبات و دوامی ندارد؟
بیاد تو و نینوای تو صغرا
چو نی، جز نوایت، نوایی ندارد
هوش مصنوعی: در یاد تو و مکان نینوا، کوچک من مانند نی است که جز صدای تو، صدای دیگری ندارد.
پدر ای که سر منزل کوی عشق ات!
طریقی بود که انتهایی ندارد
هوش مصنوعی: ای پدر، تو که در مسیر عشق قرار داری، این راهی است که هیچ پایانی برایش وجود ندارد.
به دربانی ات«ترکی» امید دارد
دریغا که برگ و نوایی ندارد
هوش مصنوعی: به درگاه تو «ترکی» امید دارد، اما افسوس که نه برگ سبزی دارد و نه صدایی برای اظهار عشق و دلشکستگی.
ندارد به دل آرزویی به دنیا
که او جز غم کربلایی ندارد
هوش مصنوعی: دل هیچ آرزویی نسبت به دنیا ندارد، زیرا او جز غم و اندوه کربلا چیز دیگری را نمیشناسد.
در این غم به وی کار گردیده مشکل
به غیر از تو مشکل گشایی ندارد
هوش مصنوعی: در این درد و رنج، هیچکس به جز تو قادر به حل مشکلات نیست.
به دربانی خود کنی گر قبولش
به قصر جنان اعتنایی ندارد
هوش مصنوعی: اگر به دربان خود توجه کنی، دیگر به قصر بهشتی اهمیت نخواهد داد.