برگردان به زبان ساده
بیا ساقی دلم آشفته تست
درین میخانه گفته گفته تست
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا که دل من در هم ریخته و آشفته است، در این میخانه، پیوسته از تو سخن میگویم.
بده جامی که بس حالم خرابست
دل اندوهناکم در عذابست
هوش مصنوعی: به من یک جام بنوشان که حال و روزم بسیار بد است و دل پر از اندوه و غم من در رنج و عذاب به سر میبرد.
طبیبا چون ترا طی شد جوانی
گذشت ایام عیش وکامرانی
هوش مصنوعی: ای پزشک، زمانی که جوانی تو به پایان رسید، دوران لذت و شادی هم تمام شد.
کنون اندیشه کن وقتست وقتست
خموشی پیشه کن وقتست وقتست
هوش مصنوعی: اکنون زمان تفکر و تأمل است، وقت آن رسیده که سکوت اختیار کنی.
بکنج بی کسی رو با دل خوش
که کنج بی کسی جائیست دلکش
هوش مصنوعی: در گوشهی تنهاییات با دل شاد زندگی کن، زیرا آنجا مکانی زیبا و دلانگیز است.
بسا محفل بسا مجلس که دیدی
بسا کز جام عشرت می کشیدی
هوش مصنوعی: بسیار مراسم و جمعهایی را دیدهای که در آنها از شراب شادی نوشیده میشود.
کناری رو چو تیرت از کمان جست
خجل منشین شکارت چون شد از دست
هوش مصنوعی: اگر از تیر کمانت به هدف خود نرسیدی و هدف فراری شد، ناراحت نباش و خجالت نکش.
گریزان شو زمشت جاهلی چند
بده دستی بدست کاهلی چند
هوش مصنوعی: از جهل و نادانی فاصله بگیر و در عوض به تلاش و کوشش بپرداز. دست به دست هم بدهید و بیتفاوتی را کنار بگذارید.
که شاید عاقبت کامت برآید
میان کاملان نامت برآید
هوش مصنوعی: شاید در پایان، آرزوی تو برآورده شود و در میان افراد کامل، نام تو نیز برده شود.
زتنهائی دلت آشفته تا کی
رفیقان رفته و تو خفته تا کی
هوش مصنوعی: از دل تنهاییت تا کی باید ناراحت باشی؟ دوستان رفتهاند و تو هنوز در خواب هستی، تا کی؟
درین وادی مکن خوابی و برخیز
ازین چشمه بکش آبی و برخیز
هوش مصنوعی: در این سرزمین خواب نبیند و از این چشمه آب بردارد و بر خیزد.
اگر گردی چو اختر گرد آفاق
شوی تا بر سر این نیلوفری طاق
هوش مصنوعی: اگر همانند یک ستاره در آسمانها بگردی و در همه جا سیر کنی، برای اینکه بر روی این طاق نیلوفر بنشینی.
درون پرده راه جستجو نیست
همه اسرار و اذن گفتگو نیست
هوش مصنوعی: در جستجوی حقیقت، نباید به ظواهر اکتفا کرد؛ زیرا بسیاری از رازها در بیرون از ظواهر نهفتهاند و فقط با گفتگو و ارتباط عمیقتر میتوان به آنها دست یافت.
بود اسرار پنهانت شود حل
برآئی چون برین خاکستری تل
هوش مصنوعی: وقتی که رازهای پنهانت فاش شود، مانند آتش بر خاکستر میسوزد و آشکار میشود.
خداوندا «طبیب » منفعل را
اسیر خاکدان آب و گل را
هوش مصنوعی: خداوندا، پرستار و درمانگر ناتوانی را که در چنگال خاک و گل گرفتار شده است، آزاد کن.
از این زندان غم آزادیش بخش
درین ویران ره آبادیش بخش
هوش مصنوعی: از این زندان غم، آزادی او را بده و در این ویرانه، راهی برای آباد کردنش فراهم کن.
منم چون لاله در هامون نشسته
بخاک افتاده و در خون نشسته
هوش مصنوعی: من مثل لالهای هستم که در بیابان نشسته، به خاک افتاده و در خون غوطهور شدهام.
به بخت خود چو مجنون مانده در جنگ
نشسته تا کمر چون کوه در سنگ
هوش مصنوعی: به حال خود مانند مجنون افتادهام و در میانهی مشکلات، همچنان استوار و مقاوم ماندهام، مانند کوه که در دل سنگها قرار دارد.
نمی بینم درین صحرای اندوه
هم آوازی که با ما خاست جز کوه
هوش مصنوعی: در این بیابان پر از غم هیچ همسویی با ما نیست جز کوه.
ولی او هم هم آوازی چه داند
جمادی رسم دمسازی چه داند
هوش مصنوعی: اما او که از جنس بی جان است، چگونه میتواند بفهمد که چه طور باید با دیگری همنوازی کند یا با احساسات همراه شود؟