برگردان به زبان ساده
خر خمخانه را جودان بماندست
وگر ماندست جو کو تا بخاید
آیا این الاغِ میخانه هنوز «جودان» (علامت جوانی در دندانش) را دارد؟ و بر فرض هم که جودانی برایش مانده باشد، اصلاً جو کجاست که او بتواند آن را بجود؟ (کنایه از پیری، فرسودگی و از کار افتادگیِ شخصِ هجو شده).
بسنگ هجو من دندان شکستست
که بی بیطار بیخش برنیاید
دندانهای او بر اثر برخورد با سنگِ هجو و تمسخرِ من چنان خرد و شکسته شده است که ریشهٔ آن دندانها بدون کمک گرفتن از دامپزشک (بیطار) بیرون نمیآید.
سرش از سهمناکی شد به آنسان
که جز پالیزبانان را نشاید
سرِ او از شدت ترسناکی و زشتی به شکلی درآمده است که دیگر به هیچ دردی نمیخورد و تنها شایستهٔ آن است که «پالیزبانان» آن را (مانند کلهٔ خر) در جالیز خود برپا کنند.
به جز آکنده و آخُر نباشد
در آن محفل که او شعری سراید
در هر محفل و مجلسی که او شروع به شعر خواندن میکند، آن جا (به دلیل حضور و سخنان او) چیزی جز یک طویله و آخورِ جانواران نیست.
همان نشخوار چندین ساله باشد
کسی را کز نکوهد یا ستاید
فرقی نمیکند که او کسی را سرزنش کند یا مدح بگوید؛ به هر رو، شعر و کلام او مانند همان نشخوارِ تکراری و چند سالهٔ چارپایان است (کنایه از اینکه سخنانش تکراری، بیارزش و حَیَوانی است).
به هجو و مدح پیوندی ندارم
ز فیری و شهیقی میدراید
من هیچ دلبستگی و رابطهای با سرودن اشعارِ ستایشآمیز (مدح) و دشنامآمیز (هجو) ندارم؛ زیرا اینگونه اشعار، چیزی جز هرزهدرایی و بیهودهگویی نیست که از ریشخند دیگران و درآوردن صداهای ناهنجار (مانند عرعر خر) سرچشمه میگیرد.
گهی خر کره میرش همی . . . او
چو میر مرد و پیرک شد که . . . اید
زمانی که او جوان و مانند یک کُرّهخر (و طفلی نادان) بود، اربابش (میر) از او کام میگرفت و بهرهکشی میکرد؛ اما هنگامی که اربابش مُرد و او نیز خری پیر و فرتوت (پیرک) شد، دیگر کسی به او اعتنایی نمیکند و هیچ خواهانی ندارد (کلمات حذفشده ناظر به کامجویی در دوران جوانی شخص نکوهش شده است).
خریدم خانهٔ آخر برآورد
به دربان، تا به دروازه نیاید
(در این دوران پیری و بیکسی) من او را خریدم، برایش خانهای فراهم کردم و آخوری برایش ساختم تا در آن آب و علف بخورد؛ و حتی نگهبانی (دربان) بر او گماشتم تا مبادا از جای خود خارج شده و به دروازهٔ بیرون بیاید.