برگردان به زبان ساده
برگوی بداماد خود ای ناصر بزاز
تا مست شد از . . . ن نکند عربده آغاز
هوش مصنوعی: به داماد خود بگو ای ناصر بزاز که وقتی مست شد، عربده و سر و صدا نکند.
از وجه غزی و تتری سست رکونی
بر مردم کسبه نشود طاعن و غماز
هوش مصنوعی: اگر از نظر ظاهر و نمای خود درست عمل نکنی، باعث نخواهد شد که دیگران در کار و زندگی خود دچار دردسر و تهمت شوند.
تا کو بیان جمع نگردند دگر بار
در حمیت . . . ن سرش نگیرند دگر باز
هوش مصنوعی: تا زمانی که جمعیت به هم نپیوندند و دوباره در تلاش همگانی قرار نگیرند، دیگر کسی به آنها اهمیت نخواهد داد.
با . . . ن در اینده و شلوار بریده
اینجا بفرستند مرا ورا بتک و تاز
هوش مصنوعی: در آینده مرا به جایی که میخواهی بفرست، با شلواری کوتاه و بینظمی.
بر مردم کسبه ننهند تهمت دزدی
تا خشک به . . . نش نسپوزند همه باز
هوش مصنوعی: بر مردم کسبه اتهام دزدی نمیزنند تا زیر بار مشکلات خشک نشوند و همه چیزشان از بین نرود.
بر سرش درآیند دگر ره بسر گرز
شلوارش ببرند دگر ره بسر گاز
هوش مصنوعی: اگر بر سرش بیفتد، دیگر راهی برای فرار ندارد و اگر شلوارش را ببرند، چارهای جز پذیرش وضع پیشآمده نخواهد داشت.
اینجا بدرستی خبر آمد که بکسبه
داماد ترا مهمان بردند باعزاز
هوش مصنوعی: در اینجا به درستی خبر آمده است که با افتخار داماد تو را به مهمانی دعوت کردند.
بسیار لطف کرد همه کس بحق وی
تا گنده شد و باز برآورد سر از ناز
هوش مصنوعی: همه به وی احترام و محبت کردند تا اینکه او خود را بزرگ و با عزت احساس کرد و از حالت ناز و خودپسندی خارج شد.
کردند سزای در مرزش بسر بوق
وانگه چو دهل داد بهر روئی آواز
هوش مصنوعی: آنها در مرز خود بر او مجازات کردند و سپس همانند صدای دهل، ندا و خبری به او دادند.
گویند که راز وی از خلق نگهدار
بانگ دهل و بوق توان داشت کجا راز
هوش مصنوعی: میگویند که او باید راز خود را از مردم پنهان نگه دارد، حتی صدای دهل و بوق هم توانایی حفظ این راز را ندارند.
کردند منادی که بیائید و به . . . ائید
همسایه بهمسایه و انباز به انباز
هوش مصنوعی: خبر دادهاند که بیایید و همگی برای همیاری و کمک به یکدیگر حضور داشته باشید، همسایه به سراغ همسایه برود و دوستان به یاری دوستان بیایند.
چندانش به . . . ادند که اندر همه کسبه
یک . . . ر نمانده است از . . . ن بسر غاز
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که به قدری به او مهارت و دانش دادهاند که از همه کسبه و حرفهها، کسی نمانده که از او بینیاز باشد و نتواند به او تکیه کند.
من ناصح اویم بتو غماز نمانم
تو ناصح او باش مباش از من غماز
هوش مصنوعی: من مشاور او هستم و هرگز به تو اطلاعاتی نخواهم داد. تو هم مشاور او باش و از من خبر نبر.