برگردان به زبان ساده
جانا حق دوستی نگه دار
دل را به جفا دگر میازار
هوش مصنوعی: دوست عزیز، محبت و دوستی را در دل نگهدار و به کسی اجازه نده که با بیرحمی و بیاحساسی تو را آزار دهد.
ای جان و جهان گناه دل نیست
چشم سیه تو کرده این کار
هوش مصنوعی: ای جان و جهانی که دارم، گناه دل من نیست؛ این چشمان سیاه تو باعث شده تا این اتفاق بیفتد.
سوزم من بی مراد چون شمع
شبهای دراز رو به دیوار
هوش مصنوعی: من در پی آرزوهایم میسوزم مانند شمعی در شبهای طولانی که به دیوار تکیه کرده است.
چشمت که به خواب ناز رفته
او را چه خبر ز حال بیدار
هوش مصنوعی: چشمانت در خواب ناز به سر میبرد و او هیچ خبری از حال بیدار من ندارد.
روزی که تو سر خوش و خرامان
از خانه روی به سوی گلزار
هوش مصنوعی: روزی که تو با شادابی و زیبایی از خانه به سمت باغ گل میروی،
برخیزم و دامن تو گیرم
سر بر قمدت نهم بمیرم
هوش مصنوعی: برمیخیزم و لباس تو را میگیرم، سرم را بر روی قمت میگذارم و میمیرم.
ای دوست نظر به حال ما کن
درد دل خسته را دوا کن
هوش مصنوعی: ای دوست، به حال ما نگاه کن و به دلمان آرامشی بده.
تا چند کشم جفا و جورت
آخر نفسی به ما وفا کن
هوش مصنوعی: مدت طولانی است که من از سختیها و ناملایمات رنج میبرم. امیدوارم در نهایت یک لحظه محبت و خوبی از تو نصیبم شود.
ای خسرو جمله ماهرویان
روی نظری به این گدا کن
هوش مصنوعی: ای خسرو که بهترین و زیباترین صورتها را داری، نگاه لطفی به این درویش و گدا بینداز.
با من ز چه روی سر گرانی
ای عمر عزیز من صفا کن
هوش مصنوعی: ای عمر گرانبها، چرا اینقدر غمگین هستی؟ لطفاً با من مهربان باش و زندگی را برایم شیرین کن.
مستانه چو باد راز سازی
گویی که به خشم خویش جا کن
هوش مصنوعی: در حالتی پرشور و آزاد مانند باد، به نظر میرسد که در حال بیان رموز و اسرار هستی هستی، گویی که در خشم خود را در جایی پنهان کردهای.
برخیزم و دامن تو گیرم
سر بر قدمت نهم بمیرم
هوش مصنوعی: برمیخیزم و دامن تو را میگیرم، سر را بر پای تو میگذارم و جانم را هزینه میکنم.
ای دوست بیا که نوبهارست
درکش قدحی که وقت کار است
هوش مصنوعی: ای دوست، بیا که بهاری جدید آغاز شده است، بگذار با هم نوشیدنی ای بنوشیم که زمان شادی و لذتی است.
گل در چمن است از آن معطر
کز پیرهن تو یادگار است
هوش مصنوعی: گل در چمن به خاطر عطرش است که یادگاری از پیراهن توست.
گل را چه کنم که بی جمالت
در سینه بنده خار خارست
هوش مصنوعی: گل را چه کنم که بدون زیبایی تو در دل من فقط درد و تلخی وجود دارد.
بنمای جمال و پرده بردار
امروز نه وقت انتظار است
هوش مصنوعی: امروز زمان مناسبی است که زیباییات را نشان دهی و پردهها را کنار بزنی، چرا که وقت انتظار به سر آمده است.
چون سوی چمن روی خرامان
مستانه که موسم بهار است
هوش مصنوعی: زمانی که به سمت باغ میروی، با زیبایی و شوقی پر از زندگی و نشاط، زیرا فصل بهار فرا رسیده است.
برخیزم و دامن تو گیرم
سر بر قدمت نهم بمیرم
هوش مصنوعی: من برخواهم خاست و دامن تو را گرفتم و سر به پای تو میگذارم تا بمیرم.
دل برده ز من رخ تو ناگاه
پروای دلم نمی کنی آه
هوش مصنوعی: عشق تو دلم را تسخیر کرده، اما به ناگاه متوجه شدهام که توجهی به احساسات من نداری و این موضوع بسیار ناراحتم میکند.
ای از تو مرا هزار غم بیش
بنگر تو به سوی بنده ناگاه
هوش مصنوعی: ای کسی که از تو دلشکستگی و غم های زیادی در دل دارم، ناگهان به من نگاه کن.
نالم شب و روز در فراقت
دارم چو به سینه درد جان کاه
هوش مصنوعی: به خاطر دوری تو هر شب و روز ناله میزنم، چون در سینهام دردی شدید دارم.
گشتم چو کواکب از دو چشمت
سرگشته من فقیر ای ماه
هوش مصنوعی: من به اندازه ستارگان درخشان از چشمان تو حیران و سرگردان شدهام، ای ماه زیبا که من آدمی فقیر هستم.
روزی که دوچار من شوی تو
مستان و قبا گشاده در راه
هوش مصنوعی: وقتی که به من علاقمند شوی، در حالی که خوشحال و با لباسهای آراسته، در مسیر انتظار هستی.
برخیزم و دامن تو گیرم
سر بر قدمت نهم بمیرم
هوش مصنوعی: برمیخواهم و دامن تو را میگیرم، سرم را بر قدمت میگذارم و با عشق میمیرم.
آرام دل فقیر من تو
جان و دل و شاه و میر من تو
هوش مصنوعی: ای جان من، آرامش دل بیچیز من تویی؛ تو هم روح منی و هم بزرگترین و عزیزترین داراییام.
دریاب مرا که هستی ای دوست
در عشق چو دستگیر من تو
هوش مصنوعی: ای دوست، مرا درک کن و کمکم کن، زیرا در عشق، تو برای من مانند یک دستگیر هستی.
همتای تو در جهان ندیدم
ای دلبر بی نظیر من تو
هوش مصنوعی: عزیزم، من در دنیا هیچ کسی را مانند تو ندیدهام.
آخر نظری به حال من کن
ای خسرو دلپذیر من تو
هوش مصنوعی: ای پادشاه محبوب من، لطفاً یک نگاهی به حال و روز من بینداز.
روزی که به کوری رقیبان
گویی که بیا اسیر من تو
هوش مصنوعی: در روزی که به خاطر حسادت رقبا، بگویی که بیا و تسلیم من شو.
برخیزم و دامن تو گیرم
سر بر قدمت نهم بمیرم
هوش مصنوعی: برای تو برخیزم و دامن تو را بگیرم، سر به پای تو میگذارم و با تو میمیرم.
چون از تو مرا به سر نباشد
جز تو هوس دگر نباشد
هوش مصنوعی: وقتی که تو در ذهن و دل من هستی، دیگر هیچ آرزوی دیگری وجود ندارد.
صد جان بکنم فدای رویت
ای جان جهان مگر نباشد
هوش مصنوعی: اگر لازم باشد جانهای زیادی برای تو فدای زیباییات کنم، این کار را میکنم، ای جانِ عالم، تنها امیدوارم که تو همیشه در کنارم باشی.
دریاب که ز انتظار چیزی
اندر دو جهان بتر نباشد
هوش مصنوعی: در نظر داشته باش که در هیچیک از دو جهان، چیزی بدتر از انتظار وجود ندارد.
جانا چو به زر بود ترا میل
بیچاره مرا که زر نباشد
هوش مصنوعی: عزیزم، زمانی که به طلا تمایل داری، من بیچاره که طلا ندارم، چه کنم؟
مستان چو گذر کنی به سویم
روزی که مرا خبر نباشد
هوش مصنوعی: اگر روزی به سمت من بیایی و من از حضور تو بیخبر باشم، در آن لحظه مستانه و شاداب میشوم.
برخیزم و دامن تو گیرم
سر بر قدمت نهم بمیرم
هوش مصنوعی: برمیخیزم و دامن تو را میگیرم، سرم را بر قدمت میگذارم و عاشقانه فدای تو میشوم.
حال دل من اگر بدانی
بر من قلم جفا نرانی
هوش مصنوعی: اگر از حال دل من باخبر باشی، دیگر بر من سخت نخواهی گرفت.
جان زنده به یاد تست امروز
دل را چه محل که جان جانی
هوش مصنوعی: زندگی من به یاد توست و امروز دل من چه اهمیتی دارد وقتی که جانم به تو وابسته است.
چون نامه مرا بخوان خدا را
تا کی تو مرا به سر دوانی
هوش مصنوعی: وقتی که نامهام را میخوانی، به خدا قسم، چرا همچنان مرا به دنبال خود میکشی؟
یارب چه شود که چون سگ خویش
صوفی فقیر را بخوانی
هوش مصنوعی: ای خدا، چه ناراحتی به وجود خواهد آمد اگر مانند یک سگ به سوی آن درویش بیپول بِرَسی؟
گر از سر کوی خویش گویی
اکنون که بپر برو کرانی
هوش مصنوعی: اگر از محله خودت بگویی که حالا برو و بروید به سوی بالای تپه.
برخیزم و دامن تو گیرم
سر بر قدمت نهم بمیرم
هوش مصنوعی: برمیخیزم و دامن تو را میچسبم، سرم را بر قدمهای تو میگذارم و از عشق و عاشقیت میمیرم.