برگردان به زبان ساده
چرا فتاده ای، ای نخل نورسیده ی من
سرور سینه ی لیلا و نور دیده ی من
هوش مصنوعی: چرا ای نخل نوجوان و تازه، ناراحت و افتادهای؟ تو که سرور دلهای لیلا و نور چشمان من هستی.
مگر چه شد که چنین اُفتاده ای خاموش
چه واقع است عزیزم که رفته ای از هوش
هوش مصنوعی: چرا اینقدر سکوت کردهای؟ چه اتفاقی افتاده که تو را از حال و هوش خودت خارج کرده است، عزیزم؟
بپای خیز و بیارای قدّ دلجو را
نمابه دشمن بدخوی زور بازو را
هوش مصنوعی: بپاخیز و خود را زینت کن تا محبوب را به نمایش بگذاری و بگذار دشمن بدخوی ببیند که تو از نظر قدرت و استقامت چه تواناییهایی داری.
خدا نکرده مگر، زخم کاریی داری
که این زمان پدرت را، نمی کنی یاری
هوش مصنوعی: شاید به خاطر زخم عمیقی که داری، این روزها نمیتوانی به پدرت کمک کنی.
گمان من که ترا تیغ منقذ کافر
ز پا فکنده که نتوان بپای خاست دگر
هوش مصنوعی: به نظرم تو به قدری تحت تأثیر این وضعیت قرار گرفتهای که دیگر نمیتوانی به پا خیزی و از آن خارج شوی.
بپای خیز تو ای نخل نورس چمنم
بیا به خیمه که زخم سرتو بخیه زنم
هوش مصنوعی: ای نخل جوان و زیبا، به پا خیز و به چمن بیا. بیا تا در خیمه از زخمی که بر سرت افتاده، مراقبت کنم و آن را درمان کنم.
هزار حیف که لب تشنه و جوان مردی
توان و تاب از این پیر ناتوان بردی
هوش مصنوعی: چه بد است که جوانمردی با عطش لب، طاقت و توان خود را از این پیر ناتوان گرفتی.
پس از تو خاک دو عالم به فرق عالم باد
دل زمانه و اهل زمانه شاد مباد
هوش مصنوعی: پس از تو، هر دو جهان بر من خاک شوند و امیدوارم که دل زمانه و مردم زمانه هرگز خوشحال نباشند.