شمارهٔ ۱
شهید بلخی
»
قصاید، غزلیات و قطعات
»
شمارهٔ ۱
یری محنتی ثم یخفض البصرا
فدته نفسی تراه قد سفرا
داند کز وی به من همی چه رسد
دیگر باره ز عشق بی خبرا
اما یری و جنتی من عصره
و سایلا کالجمان مبتدرا
چو سد یأجوج بایدی دل من
که باشدی غمزگانْش را سپرا
فضلّ حلمی و خانتی جلدی
و من یطیق القضاء و القدرا
و گر بدانستمی که دل بشود
نکردمی بر ره بلا گذرا
شمارهٔ ۲: یک تازیانه خوردی بر جان از آن دو چشمشْ
اطلاعات
وزن:
مفاعلن فع مفاعلن فعلن
قالب شعری:
قطعه
منبع اولیه:
مجید اماموردی
تعداد ابیات:
6
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.