برگردان به زبان ساده
دید وقتی عزیز عزرائیل
سمج لقمان سبیل سیر سبیل
هوش مصنوعی: عزیز عزرائیل وقتی به لقمان نزدیک شد و آن را با جدیت دنبال کرد، لقمان نیز راه خود را در زندگی ادامه داد.
سقف بامش پر از خلل چو خلال
چوب باریک و کوژ قد چو هلال
هوش مصنوعی: سقف خانهاش پر از ترک و سوراخ است، مانند خلال چوبی نازک و خمیده که شکل هلالی دارد.
در و دیوار رخنه چون غربال
باد و باران منقی و کیال
هوش مصنوعی: در و دیوار خانه دچار آسیبدیدگی شده و از هر طرف باد و باران به درون آن نفوذ میکند، انگار که مانند یک صافی یا غربال عمل میکند.
سرش بر در دو پای بر دیوار
پهلو و پشت از برون جدار
هوش مصنوعی: سری که بر در است و دو پا که بر دیوار قرار دارد و پهلو و پشت آن از بیرون دیوار دیده میشود.
نبد او را در آنچنان مجلس
جز غزال و غزاله کس مونس
هوش مصنوعی: در چنین مجلسی که او حضور دارد، تنها حیواناتی زیبا و دلربا مانند غزال و غزاله میتوانند با او همصحبت شوند.
پیش رفت و سلام کرد و بگفت
کای دلت با امان و ایمان جفت
هوش مصنوعی: او جلو آمد و سلام کرد و گفت: ای دل، با امانت و ایمان در کنار هم هستید.
اندرین دورِ عمر آبادان
بس خراب و یباب داری خان
هوش مصنوعی: در این دنیا، زندگی پر از فراز و نشیب است و همزمان میتواند آباد و ویران باشد. در این میان، تو در واقع خانهای داری که هم میتواند پر رونق باشد و هم از تهی بودن رنج ببری.
چون از این به بنا نه بَربردی
بچنین رنج و غم به سر بردی
هوش مصنوعی: وقتی که دیگر نتوانی از این درد و رنج خلاصی پیدا کنی، این همه غم و اندوه را به دوش خواهی کشید.
گفت آنرا که چون تو جانآوار
باشد اندر قفا به لیل و نهار
هوش مصنوعی: او گفت کسی که بتواند جانش را در خطر انداختن در شب و روز تحمل کند، باید به او توجه کرد.
از کجا آرد آن دل و آن جان
که کند خاک خانه آبادان
هوش مصنوعی: از کجا میتواند آن دل و جان بیافریند که بتواند خاکی را به خانهای آباد و زنده تبدیل کند؟
انده انتظار تو یکدم
نگذارید جان من بیغم
هوش مصنوعی: منتظر دیدار تو لحظهای هم نباشم، جان من بدون تو آسوده نیست.
از حماقت بُوَد چو شهماتم
به از این ساختن سرا ماتم
هوش مصنوعی: به خاطر حماقت، از این که خودم را در یک وضعیت غمانگیز قرار دهم، بهتر است که کاری نکنم و به همین حالت ادامه دهم.
از غم جان و دین نپردازم
که روان سوزم و مکان سازم
هوش مصنوعی: من هرگز از غم جان و دین فاصله نمیگیرم، چون این درد درونم را میسوزاند و به جایی میرباید که باید آن را بسازم.
کرم پیله نیم که زندانم
سازم از بهر جان به دندانم
هوش مصنوعی: من مانند کرمی هستم که در پیله خود گرفتار شدهام و به خاطر جانم، دندان بر روی خود گذاشتهام.
تا بود بعد مرگ بهر کفن
مسکنم همچو نار اهریمن
هوش مصنوعی: من تا زمانی که پس از مرگ به خاک سپرده شوم، مانند آتش جهنمی زندگی میکنم.
کم ازین خانه کر بُوَد شاید
چون یقینم که مردمی باید
هوش مصنوعی: این خانه از سادگی و کمبودن امکانات، ممکن است به گرسنگی دچار شود، زیرا من به خوبی میدانم که انسانها باید برای زندگیشان تلاش کنند.