برگردان به زبان ساده
ای منیری نمود مهتابت
بس بُوَد سایه ریسمان تابت
هوش مصنوعی: ای دلنواز من، نور هلال ماه تو بسیار روشن است و همچون سایهای بر روی ریسمان مستحکم تو افتاده است.
نشود هیچ مردم مصلح
هرگز از دست دیو لایفلح
هوش مصنوعی: هیچ انسانی نمیتواند به خوبی و اصلاح امور بپردازد، مگر اینکه از شر دیوهای ناپاک دور باشد.
همچو مار از بدی و منحوسی
همه ساله شکار طاوسی
هوش مصنوعی: مانند ماری که به خاطر بدی و شگون بدش همیشه در حال شکار طاووسی است.
تا کت آموخت اختیار بدی
که میاموز دی و مه خوردی
هوش مصنوعی: تا زمانی که به دیگران یاد ندهی، خودت هم چیز جدیدی نخواهی آموخت.
عامه بهر طعام چون انعام
با سرپست دام و مست مدام
هوش مصنوعی: عموم مردم مانند چهارپایان برای غذا و خوراک به حرکت در میآیند و همیشه در حالت سرخوشی و بیخیالی به سر میبرند.
زانکه در کاملان بود همه جود
نبود بیفلاح مرد سجود
هوش مصنوعی: زیرا در میان انسانهای کامل، همه نوع بخشندگی و خوبی وجود دارد و بدون موفقیت و پیروزی، کسی نمیتواند به مقام سجده و بندگی برسد.
گر هراسد ز بیخرد مردم
از بدان ترسد و ز بد مردم
هوش مصنوعی: اگر افراد بیخرد از بدیها میترسند، پس طبیعی است که از بدیهای دیگر نیز بترسند.
آن نترس خدای ترس خودست
تن که در طمع نیک و ترس بدست
هوش مصنوعی: هر کس که از ترس و نگرانیها به خود غلبه نکند، در واقع خدای ترسهای خود شده است؛ چرا که او در آرزوی خوبیها و در هراس از بدیها گرفتار است.
ای عفااللّٰه ز دیو سیرتشان
که ازین سان بود بصیرتشان
هوش مصنوعی: ای خدا، آنهایی که همچون دیوان رفتار کردند، نظرشان هم همینطور نابجا و نادرست است.
گفتهٔ مردشان نه از مردیست
بلکه از لاف و فتنه و سردیست
هوش مصنوعی: حرفهای مردانشان نشان از شجاعت و مردانگی ندارد، بلکه نشاندهندهی بزرگنمایی، دروغپردازی و ناپختگی آنهاست.
مرد کان هرزهگوی و بیباکست
راز با وی چو کوک با کاکست
هوش مصنوعی: مردی که بیپروا و هرزهگو باشد، رازها را میتوان به راحتی با او در میان گذاشت، همانطور که میتوان با یک مرغابیدان یا کاک راحتی کرد.
بشماری بریدن از کِه و مِه
گر ز من پرسی از بدان همه به
هوش مصنوعی: اگر از من بپرسی که چگونه و از چه کسانی باید فاصله بگذاری، میگویم که همه چیز بستگی به خودت دارد.
هم دم و هم درم دهد هم درد
هم جگر هم ذکر خورد بد مرد
هوش مصنوعی: او به من زندگی و روزی میدهد، هم از درد و رنج میگوید و هم از دلی که پر از غم است، اما در همه حال، هر کس در زندگی سختیها و زحمتهای خود را دارد.
نبود هیچ جز بد و بد رگ
گر یکی ور هزار بینی سگ
هوش مصنوعی: هیچ چیز دیگری جز بدی وجود ندارد، اگر حتی یک یا هزار بار هم به سگ نگاه کنی.
این همه خواجگان بیزر و سیم
علم شیر و گرگ مال یتیم
هوش مصنوعی: در این دنیا، افرادی که به مقامهای بالا و ثروت دست یافتهاند، در حقیقت، بدون دانش و آگاهی هستند. آنها مانند شیر و گرگ برای مال و ثروت یتیمان دست به اقدام میزنند و از آنها سوءاستفاده میکنند.
از کسی در جهان خاموشی
نشنود جز به گوش بیگوشی
هوش مصنوعی: هیچ کس در دنیا صدای سکوت را نمیشنوند مگر آن که خودشان درک درستی از آن داشته باشند.
زانکه اندر جهان خاموشی
بُرد بهتر ز بوریا پوشی
هوش مصنوعی: زیرا در این دنیا سکوت و آرامش بهتر از زندگی در فقر و مشکلات است.
از پی دخل و خرج عقل و هنر
دفترش بینواتر از دفتر
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تلاشهای انسان در جستجوی علم و هنر، به قدری منطقی و حسابشده است که اگر بخواهد فقط به جنبههای مادی و مالی زندگی توجه کند، نمیتواند به ثروت واقعی و معنوی دست یابد. در واقع، ارتباط میان دانش و هنر با مسائل مالی و اقتصادی، از نظر عقلانی و منطقی، به صورت درست و معنادار است، و اگر فقط به جنبههای مادی توجه شود، نتیجهای به بار نخواهد آورد.
این دبیران که مُدبران رهند
زان همی از غلام خود نرهند
هوش مصنوعی: این نویسندگان و مدیران که در مسیر هدایت قرار دارند، از پیروی و اطاعت از خدمتکار خود پرهیز نمیکنند.
ای ز خود سیرگشته همچو امل
بشنو از من ز روی پند و مثل
هوش مصنوعی: ای کسی که از خود دور شدهای، مانند آدم جاهل، از من بشنو و به نصیحت و اقوال حکمتآمیز دقت کن.
اندرین سرنشیب بیخبران
بار بر پشت مانده همچو خران
هوش مصنوعی: در این جادهی پر فراز و نشیب، افرادی نادان و بیخبر مانند الاغ، بار سنگینی را بر دوش حمل میکنند.
مرد شد مرد کز طمع بگریخت
گرد گشت ابر کآب روی بریخت
هوش مصنوعی: مردی راستین کسی است که از طمع دوری میکند، همانطور که ابر میچرخد و باران میبارد.
آز عقلت ببرد دین چه بُرد
طمع آبت بریخت جان چه خورد
هوش مصنوعی: اگر عقل تو را به آز بکشاند، دینت را از دست میدهی؛ و اگر طمع به جانت بیافتد، خودت را به خطر میاندازی.
سخن زیرکان همه رمزست
هرکه غمرست کار او غمزست
هوش مصنوعی: سخنان حکیمان همواره به نوعی رمز و راز است. هر کسی که در این موضوع نادان باشد، نمیتواند به درستی به این سخنان پی ببرد و درک کند.
پوست باشد که غمز دارد نغز
غمز هرگز نیابی اندر مغز
هوش مصنوعی: پوست ممکن است جذاب و زیبا باشد، اما هرگز درون آن زیبایی واقعی و عمق احساسات را پیدا نخواهی کرد.
جمله زیر جهان اسبابند
کشت را باد و مشک را آبند
هوش مصنوعی: تمامی موجودات در جهان برای زندگی و رشد نیاز به شرایط خاصی دارند؛ باد موجب پخش دانهها میشود و آب، وسیلهای است که برای رویش و شکوفایی گیاهان ضروری است.
همه هستند و من به نزد خودم
خوشهچینی ز خرمن خردم
هوش مصنوعی: همه در اطرافم حضور دارند، اما من خودم را مشغول جمعآوری و استفاده از اندوختههای ذهنیام میبینم.
پس همه چون خرند و بیتابند
گَرد اسبم چگونه دریابند
هوش مصنوعی: همه مانند الاغها ناآرام و بیطاقت هستند، چگونه میتوانند گرد اسب من را درک کنند؟
برزگر این مثل نکو گفتهست
چشم دلشان از این مثل خفتهست
هوش مصنوعی: کشاورز این جمله را به خوبی بیان کرده است که چشم دل آنها از این مثل خوابیده است.
گر ز بنجشک بودمی به فکر
اندرین مزرعت شتابان سر
هوش مصنوعی: اگر از جوانهزنی به فکر این مزرعه بودم، بیدرنگ در آن میکوشیدم.
آسمانوار سر فراشتمی
ارزن اندر زمین نکاشتمی
هوش مصنوعی: من چونان آسمان سر فراز آمدهام و اگر در زمین ارزشی نداشته باشم، تلاشی نکردهام.
دل درویش را ز روی ستم
کرده چون پشت سوسمار ز غم
هوش مصنوعی: دل درویش به خاطر ستمها و ظلمهایی که دیده، مانند پشت سوسمار به شدت آزار دیده و دردمند است.
جنگ جستند ارنه بس جستند
که چو شه تره بر گذر رستند
هوش مصنوعی: در جنگ تلاش کردند، اما تلاش آنها به اندازهای بود که مانند گیاهان در کنار راه روییدهاند.
زان خصومت که با من انگیزند
زود چون مرد فرد بگریزند
هوش مصنوعی: به خاطر دشمنی که با من دارند، به سرعت مانند مردانی شجاع از رویارویی فرار میکنند.
ماندهاند این کره از آن دم باز
پوست بر پوست همچو گنده پیاز
هوش مصنوعی: این کره زمین همچنان از آن زمان که پوست پیاز بر روی هم قرار دارد، باقی مانده است.