برگردان به زبان ساده
خندهٔ هرزه کار غُمر بود
خندهٔ برق را چه عُمر بود
هوش مصنوعی: خندهٔ بیمورد و غیرمفید به کار شایستهای که نیاز به تأمل و زمان دارد، شباهت ندارد. مثل اینکه بگوئیم خندهٔ زودگذر، چه عمر و دوام واقعی میتواند داشته باشد.
بیخ عمرت زمانه برکنده
چون همه ابلهان تو و خنده
هوش مصنوعی: زمانه عمر تو را به سادگی مانند بقیهی نادانها قطع کرده و تو فقط به خندیدن مشغولی.
آنکه را لحد و حفره کنده بُوَد
مر ورا خود چه جای خنده بُوَد
هوش مصنوعی: کسی که در قبرش جا دارد و در خاک دفن شده است، دیگر چه جایی برای خنده و شادی دارد؟
مکن ای دوست در سرای عمل
عقل را خرج در غرور امل
هوش مصنوعی: ای دوست، در زندگی خود عقل را برای امیدهای توخالی و بیهوده هدر نده.
نه چو مُردی نماند بوی و گار
پس تو انگار مُردی آن بگذار
هوش مصنوعی: اگر پس از مرگت هیچ نشانهای از تو باقی نماند، پس انگار که هیچگاه زنده نبودهای و بهتر است که این وضعیت را بپذیری.
ماه نو پرّ و بال تو برکند
پس تو بر مه مخند بر خود خند
هوش مصنوعی: ماه جدید از تو جدا شده و از پر و بال تو بیخبر است، پس به ماه نگران نباش و به خودت لبخند بزن.
هر شبی کان زمانه بر تو شمرد
روز از زندگانی تو ببرد
هوش مصنوعی: هر شبی که میگذرد، به نوعی از لحظات زندگیات کم میشود و زمان به تو یادآوری میکند که روزها در حال سپری شدناند.
در رخ ماه نو کسی خندد
که ازو سود مزد بربندد
هوش مصنوعی: تنها کسی که از زیبایی و حسن صورت ماه نو بهرهمند میشود، آن است که بتواند از آن فایدهای ببرد.
پس تو باری چرا نگریی خون
کت ازو جان کمست و دام افزون
هوش مصنوعی: چرا به این موضوع توجه نمیکنی که از خون خودت جان کم میشود و در عوض مشکلات و فریبها بیشتر میشود؟
غافلان خفته زیرکان نالان
خر به نالش سزاتر از پالان
هوش مصنوعی: ناخواندهها در خواب هستند، اما انسانهای باهوش در حال نگرانی و نالهاند؛ صدای نالهی خر از صدای نالهی دیگران بیشتر و واضحتر است.
عاقلان را چو روز معلوم است
که شب و روز غافلان شوم است
هوش مصنوعی: عاقلان به روشنی میدانند که شب و روز بیخبران چگونه سپری میشود.
سال چون مرحله است و مه فرسنگ
روز و شب کام زخم و عرصهٔ تنگ
هوش مصنوعی: سال مانند یک مرحله است و ماه مسافتی دور از روز و شب را طی میکند، در حالی که آدمی با زخمهایی در دل و در دنیای تنگ و محدود مواجه است.
چون به منزل رسید مرد از راه
از ره رفته پس شود آگاه
هوش مصنوعی: وقتی مرد به خانه میرسد، از تجربهای که در سفر داشته، آگاه میشود و متوجه حقایق راهی که رفته شده است.
باز پس خود نیاید آنچه گذشت
درج اعمار تو زمان بنوشت
هوش مصنوعی: زمانی که سپری شده، دیگر برنمیگردد و در واقع، این زمان است که خاطرات و تجربیات تو را ثبت میکند.
با تو صد دُرج دُرّ ناسفته
خانه پر دزد و تو خوشک خفته
هوش مصنوعی: با تو، اگر چه خانه پر از جواهر است، اما تو در آرامش خوابیدهای و هیچ دغدغهای نداری.
عمر کوته چو عمر مور و مگس
اَمَل افزون ز عمر ده کرگس
هوش مصنوعی: عمری که انسان دارد به اندازه عمر موری و مگسی است، اما آرزوها و امیدهایش بسیار بیشتر از این عمر اندک است.
در ره دین شده قلیل عمل
بهر دنیا شده طویل اَمَل
هوش مصنوعی: در مسیر دین، عمل انسان کم شده است، اما برای دنیا آرزوها و امیدها بسیار طولانی و بزرگ شدهاند.
محلی کان اجل نهد چه بُوَد
املی کان ز حل دهد چه بُوَد
هوش مصنوعی: محلی که مرگ در آنجا سراغ میآید چه اهمیتی دارد؟ و آرزوها و امیدها چه فایدهای دارند زمانی که زندگی به پایان میرسد؟
که بود غافل از قضای اجل
کوته اندیشهٔ دراز امل
هوش مصنوعی: کسی که از سرنوشت محتوم مرگ غافل است، به خاطر داشتن آرزوهای بلند و بیپایه، دچار خیالات و تصورات ناواقعی شده است.
نخرند از برای سود و زیان
تب لرزه بنسیه کفشگران
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که مردم به خاطر منافع و ضرر شخصی، به دستفروشان یا کارگران کفش توجهی نمیکنند و از آنها خرید نمیکنند. به نوعی، اشاره دارد به بیتوجهی جامعه به زحمتهای مشاغل کوچک و محلی.
خلقی از عمر خود شده معزول
تو بدین عمر مختصر مشغول
هوش مصنوعی: شما بخشی از عمر خود را از دست دادهاید و در این زمان کوتاه فقط به مشغولیات خود فکر میکنید.
تو همی رنج دل به جان بخری
خشمت آید چو گویمت که خری
هوش مصنوعی: تو همواره در دل خود درد و غم را تحمل میکنی، اما وقتی به تو میگویم که این کار حماقت است، عصبانی میشوی.
با قناعت کش ار کشی غم و رنج
ورنه بگذر ز عقل و عشق الفنج
هوش مصنوعی: اگر به قناعت و سادهزیستی بسازی، از غم و رنج دور خواهی بود؛ وگرنه باید از عقل و عشق فاصله بگیری.