برگردان به زبان ساده
چون خرد در لبت به جان نگرم
چون قلم بر خطت به جان گذرم
هوش مصنوعی: وقتی که دیدهام اندیشهات را به زبان میآوری، احساس میکنم که هر کلمهات روحی دارد و مثل نوشتن بر کاغذ برایم باارزش است.
آینهٔ روشنی به دست خرد
کس در آن روی دم نیارد زد
هوش مصنوعی: آینهٔ روشنی در دست انسان خردمند، به هیچ وجه روشنایی را از خود نمیگیرد.
پیش تو چون سنان کمر بندم
خون همی گریم و همی خندم
هوش مصنوعی: وقتی در برابر تو هستم، مانند سنان (زبان)، کمرم را می بندم، در حالی که هم گریه میکنم و هم میخندم.
همچو چنگ ار درِ هوات زنم
رسن اندر گلو نوات زنم
هوش مصنوعی: اگر مانند چنگ به یاد تو زنگ بزنم، گویی که رسن را به دور گردن صدایت بیفکنم.
خواجه آگه که راز مطلق گفت
رسن اندر گلو اناالحق گفت
هوش مصنوعی: خواجه باخبر است که حقیقتی عمیق در دل این جمله نهفته است و وقتی به این حقیقت پی میبرد، گویی که در برابر قدرت و حقیقت مطلق خاشع شده است.
کانکه از بیم نفس بگریزد
عشق با خونِ دل درآمیزد
هوش مصنوعی: کسی که از ترس خود فرار کند، عشق را با درد و رنج درهم میآمیزد.
حرز خواجه پس از فراق تنش
وصل حق بود جملهٔ سخنش
هوش مصنوعی: پس از آنکه از جسمش جدا شد، حرز خواجه به حقیقت پیوست و تمام سخنانش بیانگر همین واقعیت بود.
پشت را روی باش و خیره مجه
بر سرِ دار دست و پای منه
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی هشدار میدهد که در شرایط سخت، آرامش خود را حفظ کن و نگذار مشکلات تو را از پا بیندازند. به جای اینکه تحت فشار قرار بگیری، باید با اعتماد به نفس و تمرکز به جلو حرکت کنی و از موانع نترسی.
زانکه در کلمن رموز ازل
خاصه آنگه که جان شنید غزل
هوش مصنوعی: زیرا در پردههای اسرار اولیای الهی، وقتی که جان به آوای شعر عشق گوش سپرد، معناهای عمیق و رازهای ابتدایی را درک کرد.
حق چو مر خواجه را پدید آمد
پرهٔ رمز را کلید آمد
هوش مصنوعی: زمانی که حقایق برای خواجه آشکار شد، رمز و رازها به کلیدهایی تبدیل شدند که به آنها دسترسی پیدا کرد.
از نخست آوریده این پیغام
به پسین آفریده این خود کام
هوش مصنوعی: از ابتدا این پیام را به یادگار گذاشته و در انتها، خود را برای تحقق آن آماده کرده است.
باز پس ماندهای ز پیش اجل
پس و پیشت گرفته حرص و امل
هوش مصنوعی: تو فقط باقیماندهای از آنچه که میگذرد و از عمر به سر آمدهات، در حالی که حرص و آرزوهای بیپایان تو را احاطه کردهاند.
از پی نان و آب ماندی باز
در حجاب نیاز تن چو پیاز
هوش مصنوعی: به دنبال تامین معاش و نیازهای زندگی، همچنان در دل فقر و نیاز، مانند پیاز در چند لایه پنهان ماندهای.
چه افگنی تخم حرص و آز و نیاز
در گِل دل که آز نارد ناز
هوش مصنوعی: در دل خود بذر حرص و طمع و نیاز را نکشت، زیرا این احساسات موجب زوال و نابودی زیباییها و خواستههای دل میشوند.
کاندرین خرسرای پویی تو
به چه مانی مرا نگویی تو
هوش مصنوعی: در این مکان که پر از خس و خاشاک است، تو به چه حال و روزی هستی که به من چیزی نمیگویی؟
گر به آب و به نان بماندی باز
چکنی تخم خشم و شهوت و آز
هوش مصنوعی: اگر در زندگی به آب و نان نیازمندی، دوباره حس خشم و شهوت و طمع را بروز ندهی.
کانچه شوری ز نخ کند محلوج
وآنچه تری ترا کند مفلوج
هوش مصنوعی: هر چیزی که موجب ایجاد شوری و خشکی شود، مانند نخهایی که در محلوج قرار میگیرند، و هر چیزی که موجب تر شدن و ناتوانی میشود، مانند حالتی که فردی مفلوج شود.
تو بپرهیز از این غرور فلک
که نداری سرِ مرور فلک
هوش مصنوعی: از این غرور آسمانی دوری کن، زیرا تو قدرت درک و فهم تمام مسائل آسمان را نداری.
کاندرین حجره بر تن و دل و جان
آب از آن گشت بر خرد تاوان
هوش مصنوعی: در این اتاق، آب بر تن، دل و جان نفوذ کرد و خرد هزینهای از آن پرداخت.
کنجدی گر دهد ترا گردون
دبهای بنددت سبک بر کون
هوش مصنوعی: اگر آسمان به تو چیزی دهد، مثل مشک یا دبهای، آن را به گونهای بده که به زندگیات فشار نیاورد و سبک باشد.
که تواند که دانهٔ کنجد
در دبهٔ روغنی دو من گنجد
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند دانهای کوچک مانند کنجد را در ظرف بزرگی از روغن که وزنی معادل دو من دارد، جا بدهد؟
جان و دینت به قهر بستاند
گر ترا دل به خویشتن خواند
هوش مصنوعی: اگر جان و دینت به زور گرفته شود، وقتی قلبت تو را به خود دعوت کند، به آن توجه کن.
نیست بیرنج راحتِ دنیا
خنک آنکس که کرد هر دو رها
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ راحتی بدون زحمت وجود ندارد. خوشا به حال کسی که هر دو را، یعنی رنج و راحتی، رها کرده است.