برگردان به زبان ساده
می همی خور کنون به بوی بهار
باش تا بردمد ز گور تو خار
هوش مصنوعی: شراب بنوش و از خوشی بهار لذت ببر، زیرا زمان آن رسیده که ناخوشیها و مشکلات از زندگیات دور شوند.
ای چو فرعون شوم گردنکش
از ره آب رفته در آتش
هوش مصنوعی: ای که مانند فرعون باید گردنکشی کنی، از راه آب رفتهای و به آتش افتادهای.
چکنی در میان رنج خمار
کار آبی که آتش آرد بار
هوش مصنوعی: در میان درد و سختی، کاری انجام میدهی که به جای تسکین، فقط آتش بر مشکلاتت میافزاید.
زان چنان خون که از لگد ریزند
پس ز تابوت خم برانگیزند
هوش مصنوعی: خونی که از لگد به زمین میریزد، چون تابوت را حرکت میدهند، نشانهای از غم و اندوه عمیق است.
نه که زنده شوی گزنده شوی
از لگد مردهای چه زنده شوی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگر از یک وضعیت سخت و دردناک نجات یابی، فقط به خاطر زنده بودن، تجربه و زخمهای گذشتهات را فراموش نکن. زنده بودن به تنهایی کافی نیست، بلکه باید به طور واقعی و با آگاهی از زندگی استفاده کنی و به آسیبها و یادگیریهای خود توجه داشته باشی.
چون چو شیران به کرد خود نچری
همچو روباه خون رز چه خوری
هوش مصنوعی: اگر همچون شیران با قدرت و شجاعت عمل کنی، چرا باید به خُلق و خوی روباه تنزل کنی و از چیزهای ناچیز بهرهبرداری کنی؟
عشق بیرون برد ترا ز خودی
بیخودی را بدان ز بیخردی
هوش مصنوعی: عشق تو را از مرز خودخواهی خارج میکند و در این حالت بیخود میشوی، بنابراین این را از روی نادانی ندان.
با خرد میل سوی مُل چکنی
سپر خار برگ گل چکنی
هوش مصنوعی: اگر با عقل و اندیشه به دنبال رسیدن به هدفی هستی، نیازی به مقابله با موانع و خطاها نیست؛ به جای جنگیدن با سختیها، بهتر است به زیباییها و نعمتها توجه کنی و از آنها بهره ببری.
آنکه دارد خرد نخواهد مُل
وانکه باشد حزین نبوید گُل
هوش مصنوعی: کسی که عقل و فهم دارد، هیچگاه به مال و مقام اهمیت نمیدهد و کسی که دلش گرفته و غمگین است، نمیتواند از زیباییها و خوشیهای زندگی لذت ببرد.
از پی هوش برمگردان میل
خاصه مستی و خانه بر ره سیل
هوش مصنوعی: به دنبال درک و آگاهی نیستم، بلکه جذبهی خاصی از حالت مستی و بیخبری مرا به سوی خود میکشد و همچون سیلی در مسیر خود جاری است.
چون براتی ندارد اندر ره
لاشه خر را به دست دزد مده
هوش مصنوعی: اگر مدرک و دلیلی برای چیزی نداری، آن را به دست کسی که قابل اعتماد نیست، نده.
به بُوَد خواجه را در این بازار
وندرین گلشن و درین گلزار
هوش مصنوعی: در این بازار، خواجه به دنبال زیبایی و نعمتهای زندگی است که مثل گل و گیاه در گلشن و گلزار پراکندهاند.
کیسه خالی و شهر پر ماتم
شرع خصم و ندیم نامحرم
هوش مصنوعی: کیسهای خالی دارم و در این شهر، همه جا پر از غم و اندوه است. شرع و دین دشمنی و رفیق ناباب وجود دارد.
کوی پر دزد و زو بعست و پری
تو همی کوک و کو کنار خوری
هوش مصنوعی: در کوی شخصی که دزد است و در آنجا خیانت و نیرنگ وجود دارد، تو نیز باید به هوش باشی و مراقب خودت باشی. باید به دنبال راهی باشی که از مشکلات و دردسرها دور بمانی.
حزم خود کن که دزدت از خانه است
خازنت خاینست و بیگانه است
هوش مصنوعی: با احتیاط باش، چون دشمنانت در نزدیکترین نقاط به تو هستند و کسی که به تو اعتماد داری، خیانتکار و بیگانه است.
تا کی از خویشتن کمی بودن
دلت نگرفت ز آدمی بودن
هوش مصنوعی: تا کی باید از خودت کم بودن را احساس کنی و از انسان بودن خودت ناامید شوی؟
اندرین سور پر ز شور و شغب
دل پر از غم نشین و مُهر به لب
هوش مصنوعی: در این محیط پر از هیجان و ناراحتی، دل خود را از غم پر کن و سکوت را انتخاب کن.
باده خوردی ولیک باهی نه
دوغ خوردی ولیک با کینه
هوش مصنوعی: شراب نوشیدی اما نه با عشق، دوغ نوشیدی اما با کینه.
چون شدی مست هستی ای ساده
خیک باده چو خاک افتاده
هوش مصنوعی: وقتی که مست نوشیدی، ای ساده دل، مانند ظرف خالیای که به زمین افتادهای.
چکنی باده کاندرین فرسنگ
بار شیشه است و ره یخ و خر لنگ
هوش مصنوعی: اگر درباره این مسأله فکر کنی، میبینی که در این دور و زمانه، به سادگی نمیتوان به خوشی و شادی دست یافت. فاصلهای که بین ما تا خوشی وجود دارد مانند مسافتی طولانی است و موانع زیادی پیش روی ماست. در واقع، دستیابی به خوشی و لذت، به اندازهای سخت و دشوار است که گاهی احساس میکنیم که در این راه، به هیچ نتیجهای نخواهیم رسید.
خرِ لنگ ضعیف و بار گران
منزلت سنگلاخ و تو حیران
هوش مصنوعی: خرِ لنگی که ضعیف است و بار سنگینی به دوش دارد، در این مسیر پرحوادث و دشوار، گیج و سردرگم است.
راه تاری چراغ بیروغن
باد صرصر تو بادخانه شکن
هوش مصنوعی: هیچ چراغی در این راه نیست و باد سرد تو این خانه را ویران خواهد کرد.
سر بیمغز و پای محکم نی
مال همدست و یار محرم نی
هوش مصنوعی: سر بدون فکر و پای استوار، نه نشانه همدستی است و نه دلیلی برای دوستی نزدیک.
خوابگه ساخته ز شاخ درخت
تا نهاده قدم به جایی سخت
هوش مصنوعی: درختی که خوابگاهی به شکل شاخههای خود ساخته، به جایی سخت و محکم قدم گذاشته است.
تا ترا اندرین سفر ز گزاف
باشد اندر خیال خانهٔ لاف
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در این سفر هستی، خیال کردن به خانه و مکان خود بیفایده و بیمعنا است.
شب سر خواب و روز عزم شراب
چه کند جز که دین و ملک خراب
هوش مصنوعی: در شب که خواب بر ما میآید و در روز که به فکر شراب و لذت هستیم، چه کار میتوانیم بکنیم جز اینکه دین و مملکت را به فساد و خرابی بکشیم؟
تو به می شاد و آدم اندر بند
اینت بد مهر و ناخلف فرزند
هوش مصنوعی: تو با خوشی و شادمانی به میپردازی، اما آدمی را در بند خود داری که نامهربان و ناپاک است.
گرچه شادی نمای اوّل اوست
کیسهٔ گم شده معوّل اوست
هوش مصنوعی: اگرچه شادی و سرور در ابتدا به نظر میرسد که از خود او است، اما در واقع، آن خوشحالی به خاطر چیزهای گمشده و ناپیداست که به زندگیاش معنای عمیقتری میبخشد.
کو بدین خاکدان و ویران دِه
کیسه لاغر کنست و تن فربه
هوش مصنوعی: در این خاک و ویرانی، کیسهی خالی و لاغر تو با تن پر از چربی و سلامت چه فایدهای دارد؟
داند آن کو گشاده رگ باشد
که میان بسته تیزتگ باشد
هوش مصنوعی: کسی که با دل باز و فراخ زندگی میکند، میداند که در عین حال ممکن است درونش پر از احساسات و تنگناها باشد.
مرد فربه چو پنج گام برفت
هفت عضوش ز چار طبع نهفت
هوش مصنوعی: مرد چاق، وقتی پنج قدم برمیدارد، هفت عضوی که دارد از چهار طبع پنهان میشود.
تو به چُستی حساب از او برگیر
چون بپوشند جامهٔ شبگیر
هوش مصنوعی: به آرامی و با دقت به او توجه کن، زیرا وقتی شبهنگام لباس شب را بر تن میکنند، همه چیز تغییر میکند.
که گریبان چو دامن و تیریز
عطسه و خوی گرفت و سرفه و تیز
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف فردی میپردازد که در موقعیت خاصی قرار دارد و به نظر میرسد که حالتی از انفعال یا بیماری را تجربه میکند. گریبان به دامن شباهت دارد و به نوعی نشاندهندهی حالاتی از اضطراب یا ناراحتی است. همچنین اشاره به عطسه و سرفه دارد که نشاندهندهی احساس ناخوشی یا آلودگی است. به طور کلی، حالوهوای این تصویر، نشاندهندهی وضعیت ناخوشایند یک فرد است.
او سرت را گرفته زیر دو پای
تو ز جان ساخته تنش را جای
هوش مصنوعی: او سر تو را گرفته و زیر پاهای تو قرار داده، به این ترتیب جانش را فدای تو کرده و جسمش را به خاطر تو به خطر انداخته است.
تو بدو دین و بخردی داده
او به تو دیوی و ددی داده
هوش مصنوعی: تو از طرف خدا دین و عقل دریافت کردهای، اما او به تو شیطنت و ناپاکی بخشیده است.
تو ازو آن خوری که پستی تست
و او ز تو آن بَرد که هستی تست
هوش مصنوعی: تو از او چیزی میگیری که به خاطر پستی و ضعف خودت است و او از تو چیزهایی میبرد که به خاطر عظمت و ویژگیهای توست.
عمر دادی به باد از پی می
غافلی زین شمار عزّ علی
هوش مصنوعی: عمر خود را بیهوده سپری کردی و به دنبال لذتی آنی هستی، غافل از این که عزت و بزرگی علی در این شماره است.
به نشاط و سماع مشغولی
وز سرای بقا تو معزولی
هوش مصنوعی: شما سرگرم شادی و موسیقی هستید و از خانه جاودانگی دور افتادهاید.
فارغ از مرگ و ایمن از گوری
من چه گویم ترا به دل کوری
هوش مصنوعی: بیتوجه به مرگ و ایمن از خواب ابدی، نمیدانم چه بگویم به تو که به حقیقت و واقعیت بیخبر هستی.
چنگ در دنیی زبون زدهای
دل پاکیزه را به خون زدهای
هوش مصنوعی: در دنیایی که مملو از ناپاکی و زشتی است، دل پاک و بیگناه را به درد و رنج میآوری.
حبهای نزد تست کوه اُحد
سیم باید که باشدت لابد
هوش مصنوعی: چیزی که در دست توست، مانند کوه اُحد ارزشمند است و باید ارزش و اهمیت آن را درک کنی.
ور نباشد خدا و دین باشد
دیو دنیی چنینت فرماید
هوش مصنوعی: اگر خدا و دین وجود نداشته باشد، در این صورت شیطان این دنیای فاسد به تو فرمان میدهد.
هیچ خصمت بتر ز دنیا نیست
با که گویم که چشم بینا نیست
هوش مصنوعی: هیچ دشمنی خطرناکتر از دنیا وجود ندارد، و با چه کسی میتوانم بگویم که درک درستی از این واقعیت ندارند؟
گل به نزد تو زان فراز آمد
که گلو را به گل نیاز آمد
هوش مصنوعی: گل به خاطر زیبایی و لطافتش به سمت تو آمد، زیرا گلو به لطافت گل نیاز دارد.