برگردان به زبان ساده
رفت وقتی زنی نکو در راه
شده از کارهای مرد آگاه
هوش مصنوعی: وقتی زنی خوب از مسیر خود بیرون میرود، از کارهای مردان نیز باخبر میشود.
دید مردی جوان مر آن زن را
کرد پیدا در آن زمان فن را
هوش مصنوعی: مرد جوانی زنی را دید که در آن لحظه هنر و مهارتش نمایان شد.
بر پی زن برفت مرد به راه
زن ز پس کرد با کرشمه نگاه
هوش مصنوعی: مردی به دنبال زنی به راه افتاد و او را با ناز و کرشمهای خاص نظاره کرد.
کای جوانمرد بر پیام به چه کار
آمدهستی به خیرهرو بگذار
هوش مصنوعی: ای جوانمرد، به خاطر چه چیزی در پی من آمدهای؟ لطفاً از این کار دست بردار.
مرد گفتا که عاشق تو شدم
ای چو عذرا! چو وامق تو شدم
هوش مصنوعی: مردی میگوید که به تو عشق ورزیدم ای همانند عذرا، و به شخصیتی مشابه وامق تبدیل شدم.
بیم آنست کز غم تو کنون
بدوم در جهان شوم مجنون
هوش مصنوعی: نگرانم که از شدت غمت به دیوانگی بیفتم و در دنیا مانند مجنون زندگی کنم.
شد وجودم بر آن جمال ز دست
شیشهٔ جان به سنگ غم بشکست
هوش مصنوعی: وجودم تحت تاثیر زیبایی او قرار گرفته و چنان روح و جانم تحت فشار غم و اندوه قرار گرفته که شیشهٔ جانم به سنگ غم خرد شده است.
با من اکنون نه حال ماند و نه هوش
شد زیادت مرا جهان فرموش
هوش مصنوعی: اکنون نه حال من خوب است و نه به خودم میآیم، به قدری که فراموش کردهام جهان را.
ظاهر و باطنم به تو مشغول
گشت و شد از جهانیان معزول
هوش مصنوعی: به خاطر تو، تمام توجه و دل مشغولی من به این دنیا و افراد آن قطع شد و از آنها جدا شدم.
کرد حیلت بر او زن دانا
زانکه آن مرد بود بس کانا
هوش مصنوعی: زن دانا بر آن مرد حیلهای انداخت، چون که میدانست او بسیار زیرک است.
گفت گر شد دلت به من مشغول
شد وجودم دل ترا مبذول
هوش مصنوعی: اگر قلبت به من مشغول شود، وجود من نیز تمام توجهش را به تو معطوف میکند.
گفت زن گر جمال خواهر من
بنگری ساعتی شوی الکن
هوش مصنوعی: اگر بخواهی زیبایی خواهرم را ببینی، به قدری محو میشوی که نمیتوانی حرف بزنی.
همچو ماه است در شب ده و چار
بنگر آنک چو صدهزار نگار
هوش مصنوعی: مانند ماهی است در شب چهاردهم، بنگر که چقدر زیبا و درخشان است، انگار که صدها نگار را در خود دارد.
مرد کرد التفات زی پس و زن
گفت کای سر به سر تو حیلت و فن
هوش مصنوعی: مرد متوجه شد که زن به او نگاه میکند و زن به او گفت: ای کسی که همیشه با تدبیر و فریبهایت در حال کار هستی.
عشق و پس التفات زی دگران؟
سوی غیری به غافلی نگران؟
هوش مصنوعی: عشق و توجه تو به دیگران چیست؟ تو که به کسی دیگر نگران هستی؟
زد ورا یک طپانچه بر رخسار
تا شد از درد چشم او خونبار
هوش مصنوعی: او به صورتش یک سیلی زد و از شدت درد، چشمانش پر از اشک و خون شد.
گفت کای فنفروشِ دستانخر
گر بُدی از جهان به منَت نظر
هوش مصنوعی: ای فروشندهی هنر و مهارت، اگر در این جهان توجهی به من میکردی، وضعیتات تغییر میکرد.
ور وجودت به من بُدی مشغول
نبدی غیر من برت مقبول
هوش مصنوعی: اگر تو به من وابسته بودی، هیچکس دیگر نمیتوانست به تو نزدیک شود و تو را بپذیرد.
کل تو سوی کل من ناظر
گر بُدی کی شدی ز من صابر؟
هوش مصنوعی: اگر تو به سمت همه چیز توجه میکنی و به من نگاه نمیکنی، پس چگونه میتوانی در برابر من صبور باشی؟
جز به من التفات کی کردی؟
غم زشت و نکو کجا خوردی؟
هوش مصنوعی: تو هیچوقت جز به من توجه نکردی. غمها و شادیهایت چه جایی داشتند؟
ور نهادت مرا بُدی مطلق
به دگر کس کجا شدی ملحق؟
هوش مصنوعی: اگر تو مرا به طور کامل به دیگری بسپاری، آن وقت کجا خواهی بود و چه نسبتی با او خواهی داشت؟
سوی جز من چو التفات آری
از جمال رخم برات آری
هوش مصنوعی: وقتی به جز من توجه کنی، زیبایی چهرهام را به تو میبخشد.
مرد لافی نه مردِ آلافی
ناف رنگی نه رنگ را نافی
هوش مصنوعی: مردی که فقط در حرفهای بزرگ و ادعاهای پرطمطراق است، واقعیات را نمیبیند. او به ظاهر رنگ و زیباییها توجه میکند، اما شناخت عمیق از ماهیت چیزها ندارد.
سست بازار و سخت آزاری
خربزه خور نه خربزه کاری
هوش مصنوعی: بازار خربزه بیمعنی و کمرنگ شده و کسی که خربزه میخورد دچار مشکل و آزاری است. کسی که این وضعیت را میبیند، نمیتواند به دلخواه خود عمل کند و از فروش خربزه درآمدی نخواهد داشت.
سوخته مغز و خام گفتاری
سوده سودا و ساده بازاری
هوش مصنوعی: فردی با عقل و اندیشهای درست، بیهوده و بیفایده صحبت میکند و افکار محدود و سطحی خود را به دیگران منتقل میکند.
هرکه او مدعی بود در عشق
هست بیداد کرده او بر عشق
هوش مصنوعی: هر که در عشق ادعایی دارد، در واقع به عشق ظلم کرده است.
عشق را راه بر سلامت نیست
در رهِ عشق استقامت نیست
هوش مصنوعی: عشق دشواریهایی دارد که بر انسان تأثیر میگذارد و در این مسیر هدایت و سلامت وجود ندارد. در این راه باید صبر و استقامت نشان داد.