برگردان به زبان ساده
ای ازل دایه بوده جان ترا
وی خرد مایه داده کان ترا
هوش مصنوعی: ای خداوندی که از آغاز، مایه وجود و حیات من هستی، تو به من عقل و دانایی بخشیدهای تا روح من پرورش یابد.
ای جهان کرده آستین پر جان
از پی نثر آستان ترا
هوش مصنوعی: ای دنیا، تو آستینت را پر از زندگی کردهای تا به دنبال مقام و مرتبهات باشی.
سالها بهر انس روحالقدس
بلبلی کرده بوستان ترا
هوش مصنوعی: سالیان دراز برای نزدیکی به روحالقدس، بلبل به گلزار تو زیبایی بخشیده است.
شسته از آب زندگانی روح
از پی فتنه ارغوان ترا
هوش مصنوعی: روح تو از آب زندگی پاک شده و به دنبال فتنهای به رنگ ارغوان است.
کرده ایزد ز کارخانهٔ عقل
سیرت و خوی و طبع و سان ترا
هوش مصنوعی: خداوند تو را از موادهٔ عقل و شخصیت و رفتار و سرشت ساخته است.
تیرهای یقین به شاگردی
چون کمان بوده مر گمان ترا
هوش مصنوعی: تیرهای یقین مانند کمانی هستند که گمان تو را هدف میگیرند و به آن آسیب میزنند.
کرده بر روی آفتاب فلک
نقش دستان و داستان ترا
هوش مصنوعی: آسمان، داستان و دست به کار تو را بر روی خورشید به تصویر کشیده است.
نور روی از سیاهی مویت
کرده معزول پاسبان ترا
هوش مصنوعی: نور چهرهات باعث شده نگهبان تاریکی مویت از کار بیفتد.
از برای خمار مستانت
نوش دان کرده بوسهدان ترا
هوش مصنوعی: برای سرمستی و شوقی که از عشق تو دارم، بوسهام را به یاد تو آماده کردهام.
از برون تن تو بتوان دید
از لطیفی درون جان ترا
هوش مصنوعی: از بیرون، میتوان زیبایی وجود تو را دید که ناشی از لطافت و شفافیت درون جان توست.
پرده داری به داد گویی طبع
از پی مغز استخوان ترا
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی به این معنی اشاره دارد که در دل و در عمق وجود، احساسات و افکار واقعی ما ممکن است تحت تأثیر فشارها و شرایط بیرونی قرار بگیرند. گویی که پشت پردهای از ظاهر، خواستهها و نیازهای واقعی ما نهفته است و ما باید آنها را شناسایی کنیم.
از نحیفی همی نبیند هیچ
چشم سر صورت دهان ترا
هوش مصنوعی: چشم هیچ کسی نمیتواند زیبایی صورت و لبهات را ببیند که تو چقدر ظریف و نازک هستی.
از لطیفی همی نیابد باز
چشم سر سیرت نهان ترا
هوش مصنوعی: از ظرافت و زیبایی تو، چشم سر نمیتواند بهدرستی تو را بشناسد، چون باطن و شخصیت تو پنهان است.
در میانست هر کرا هستیست
از پی نیستی میان ترا
هوش مصنوعی: هر کسی که وجود و هستی دارد، در درون خود نیز چیزی از عدم و نیستی دارد که او را دنبال میکند و در او حضور دارد.
هیچ باکی مدار گر زه نیست
آن کمان شکل ابروان ترا
هوش مصنوعی: نگران نباش، حتی اگر نشانی از وجود نباشد، زیبایی و جذابیت ابروهای تو همچنان پررنگ است.
زان که تیر فلک همی هر دم
زه کند در ثنا کمان ترا
هوش مصنوعی: از آنجا که تیرهای آسمان هر لحظه به سوی تو پرتاب میشود تا تو را ستایش کند.
تا چسان دو لبت رها کرده
ناتوان نرگس توان ترا
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم به تو فکر نکنم وقتی که نرگس از تو دور شده و خود را ضعیف و ناتوان میبیند؟
زان دو تا عیسی و دو تا بیمار
شرم ناید همی روان ترا
هوش مصنوعی: از دو شخصیت عیسی و دو بیمار، تو نباید از روح خود شرمنده شوی.
از پی چه معالجت نکنند
آن دو عیسی دو ناتوان ترا
هوش مصنوعی: شاید در تلاش برای بهبود حال تو هستند، اما نمیتوانند به تو کمک کنند.
ای وفا همعنان عنای ترا
وی بقا همنشین نشان ترا
هوش مصنوعی: ای وفا، تو همواره همراه ای و در کنار تو باقیام که نشان تو را با خود دارم.
نافرید آفریدگار مگر
جز زیان مرا زبان ترا
هوش مصنوعی: آیا خداوندی که مرا خلق کرده است، جز ضرر رساندن به من کار دیگری ندارد؟
چند زیر لبم دهی دشنام
تا ببندم میان زیان ترا
هوش مصنوعی: چند بار میخواهی به من توهین کنی تا من دست از آسیب رساندن به تو بردارم؟
می بدان آریم که برخیزم
بوسه باران کنم لبان ترا
هوش مصنوعی: در صورتی که بیدار شوم، تصمیم دارم لبانت را با بوسهها پوشانده و شاداب کنم.
به بیمم دهی به زخم سنان
کی گذارم بدین عنان ترا
هوش مصنوعی: این بیت به احساس نگرانی و درد اشاره دارد. گویا فردی در موقعیتی دشوار قرار دارد و در پی دلگرمی و یاری از دیگری است. او به نوعی از دیگری میخواهد که در شرایط سخت به او کمک کند و اجازه ندهد که زخمها و دردهایش او را از مسیرش منحرف کنند.
تو سنان تیز کن از دل و چشم
شد سنایی سپر سنان ترا
هوش مصنوعی: سلاح خود را تیز کن و با دل و چشمانت آماده باش، زیرا سنایی به عنوان سپری برای سلاح توست.