برگردان به زبان ساده
کی باشد کاین قفس بپردازم
در باغ الاهی آشیان سازم
هوش مصنوعی: چه زمانی میتوانم این قفس را رها کنم و در باغ الهی خانهای بسازم؟
با روینهفتگان دل یکدم
در پردهٔ غیب عشقها بازم
هوش مصنوعی: با افرادی که چهرههایشان پنهان است، یک لحظه در دنیای ناپیدای عشق بگذران.
کش در چمن رسول بخرامم
خوش در حرم خدای بگرازم
هوش مصنوعی: من در چمنزار پیامبر با شوق و شادی قدم میزنم و در حرم خدا از عظمت و زیباییاش به وجد میآیم.
این چار غریب ناموافق را
خشنود به سوی خانهها تازم
هوش مصنوعی: این چهار نفر غریب و نامناسب را به خانههایم دعوت میکنم و خوشحالشان میکنم.
این حلهٔ نیمکار آدم را
در کارگه کمال بطرازم
هوش مصنوعی: این لباس نیمهکار، آدم را در محل رشد و کمالش به ناز و ابهت میآورد.
وین دیوسرای استخوانی را
در پیش سگان دوزخ اندازم
هوش مصنوعی: من این موجودی که از استخوانها ساخته شده را در برابر سگان جهنمی قرار میدهم.
این بام و سرای بیوفایان را
از شحنه و شش عسس بپردازم
هوش مصنوعی: میخواهم از این مکان ناپایدار و بیوفا که پر از ناپسندها و مراقبان است، فرار کنم و دور شوم.
باغند ولی کرام طینت را
از میوه و مرغ و جوز بنوازم
هوش مصنوعی: باغی وجود دارد، اما من افراد نیکسیرت را با میوه، پرنده و گردو نوازش میکنم.
کوفی و قریشی طبیعت را
در بوتهٔ لطف و مهر بگدازم
هوش مصنوعی: من در تلاش هستم تا با محبت و مهربانی، تفاوتها و خصائص قومی و نژادی را از بین ببرم و طبیعت انسانی را در کنار هم به هم پیوند دهم.
با این همه رهبران و رهرو من
محرومم اگر چه محرم رازم
هوش مصنوعی: با اینکه افراد زیادی در راه هدایت و راه پیمایی وجود دارند، من باز هم احساس تنهایی میکنم، حتی اگر کسی به اسرار و احساسات من پی ببرد.
با این همه دل چه مرد این کوژم
با این همه پر چه مرغ این بازم
هوش مصنوعی: با این حال، دل من چقدر قوی است، مثل اینکه با این پرها، این پرنده چقدر آزاد و پرانرژی است.
بنهم کله از سر و پس از غیرت
بر هر که سرست گردن افرازم
هوش مصنوعی: من از روی غیرت و شجاعت، سرم را از شَنِس توحید و عدالت بلند میکنم و به هر کسی که به حق و راستا ایستاده، احترام میگذارم.
از جان جهول دل فرو شویم
وز عقل فضول سر بپردازم
هوش مصنوعی: بیایید از آشفتهخویی و احوالات بیخود خود کنار برویم و به جای آن از احساسات قلبیمان بهره بگیریم و از افکار زائد و بیمورد فاصله بگیریم.
چون بال شکسته گشت بر پرم
چون دست بریده گشت دریازم
هوش مصنوعی: وقتی که بالهای من شکسته شد، احساس میکنم مثل دستی هستم که در دریا به دور افتاده و نمیتواند حرکت کند.
گر ناز کنم بر آفرینش من
فرزند خلیفهام رسد نازم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم خودم را魅ا بخوانم، به خاطر این است که من فرزند خلیفهام.
چون رفت سنایی از میان بیرون
آنگه سخن از سنایی آغازم
هوش مصنوعی: وقتی که سنایی از میان برود، آن وقت من درباره او صحبت میکنم.
تا کار شود مگر چو چنگ آندم
کامروز چو نای بادی آوازم
هوش مصنوعی: من امیدوارم که به زودی کاری انجام شود، و در این لحظه مانند چنگ (یک ساز موسیقی) پر از احساس و نوا باشم، مثل نایی که به صدای باد جواب میدهد.